تاریخ انتشار: ۱۳۹۸/۰۴/۰۲ - ۰۹:۴۸ کد خبر : 106438
گزارش تاریخی/

ابتکار شاه عباس برای ایجاد ارتش چه تاثیری بر اقتصاد عصر صفوی گذاشت؟

یکی از مبرم‌ترین مسائلی که شاه عباس صفوی در ابتدای سلطنت خود با آن مواجه بود، خلع ید سران قزلباش برای جلوگیری از دخالت های آنان بود اما شاه به خوبی می‌دانست که قبایل قزلباش علیرغم داشتن سرکشی علیه شاه، ستون فقرات امنیت نظامی و اقتصادی بودند بنابراین شاه راه حل سومی برگزید؛ راهکاری که اثراتی طولانی مدت بر اقتصاد عصر صفوی و پس از آن گذاشت. در این گزارش آغاز اقدامات شاه عباس برای پیشبرد اهدافش را می‌خوانید.

1945426_803

امیرحسین احمدی، اقتصاد۲۴شاه عباس صفوی وقتی به تخت نشست که نه تنها اوضاع مساعد نبود بلکه شخص شاه با شرایط وخیمی روبه‌رو بود. در غرب کشور تقریبا همه ولایات که در طول مرز عثمانی قرار داشت به اشغال عثمانی درآمده بود و در مرزهای شرقی نیز اوضاع تعریف چندانی نداشت چرا که ازبکان در نیمی از ولایات این منطقه تاخت و تاز کرده بودند.

در صحنه داخلی نیز طی دوازده سال پس از مرگ شاه طهماسب صفوی، قدرت پادشاه به نحو فاحشی کاهش یافته بود. خزانه در نتیجه اسراف‌ها و تبذیرهای محمد شاه خالی بود و دسته بندی های قبیله‌ای قزلباش‌ها دوباره به شکل حادی بروز کرده بود و در غیاب یک نیروی قدرتمند و مهارکننده، هر یک از مقامات عمده دولتی تنها در فکر منافع خود بودند و نتیجه، وضعیتی بود نزدیک به هرج و مرج کامل.

عباس جوان امکانات قلیلی در دست داشت و برای او پرداختن همزمان به چنین مشکلات خطیری ممکن نبود. بنابراین لازم بود تا اولویت ها مشخص شوند. عباس بلافاصله شم عملگرایی خود را که یکی از خصوصیات برجسته‌اش بود به کار انداخت. اولویت‌هایی که او مشخص کرد به این ترتیب بود: نخست، احیای امنیت داخلی و ایجاد قانون و نظم، تجدید سازمان سپاه و اصلاح نظام مالی، دوم بیرون راندن ازبکان از خراسان و دست آخر بازپس گیری سرزمین های تحت اشغال عثمانی.

شاه عباس برای آنکه در پرداختن به اوضاع داخلی دستش باز باشد و انضباط و روحیه نیروهای مسلح را احیا کند و با این دیدگاه در جبهه شرقی وضع تهاجمی بگیرد در سال ۹۹۸ به اقدام دردناک اما قاطعانه امضای پیمان صلح با عثمانیان دست زد که برخی از غنی ترین ایالات ایران یعنی آذربایجان، قره داغ، گنجه و بخش هایی از گرجستان لرستان و کردستان را به دشمن واگذار می‌کرد.

قبول چنین شرایط صلح تحقیرآمیزی نشان دهنده ضعف موقعیت عباس هنگام رسیدن به سلطنت بود. مبرم ترین مساله عباس جوان روشن کردن این موضوع برای سران قزلباش بود که اگرچه آنها او را شاه کرده بودند وی در نظر نداشت آلت دست سران قزلباش شود .

شیوه به تخت نشستن او از طریق کودتایی که پدرش یعنی فرمانروای قانونی را سرنگون کرده بود فی نفسه آشکار می‌کرد که اگر موافق میل قزلباش ها حکومت نکند شاید برای سرنگونی او نیز توطئه مشابهی ترتیب دهند .

از طرفی حوادث سال هایی که طی آن شخصیت عباس شکل گرفته بود او را نسبت به قزلباش ها سخت بی اعتماد کرده بود.

در سال ۹۸۸ هجری قمری، هنگامی که جوان تر از آن بود که نقشی واقعی در موضوع داشته باشد از سوی گروهی از سران قزلباش در خراسان شاه خوانده شد اگرچه خود هرگز نمی‌خواست به نقطه شورشی علیه پدرش تبدیل شود.

قیم عباس، علیقلی خان شاملو بود که حاکم هرات شده و هدفش متحد ساختن سران قزلباش در خراسان در حمایت از عباس میرزا( شاه عباس) بود و مرشد قلی خان استاجلو نیز حاکم مشهد بود و جاه طلبی هایش اجازه نمی‌داد مقامی پایین تر از علیقلی خان بپذیرد.

عباس در میان قبیله شاملو بزرگ شد و این حوادث برایش نفرت آور بود. عباس به محض گرفتن عنان سلطنت تمایلی جدی برای تنبیه قزلباش‌ها، به دلیل عدم وفاداری آن‌ها به دولت داشت اما به رغم وجود این تمایل باید این واقعیت را در نظر می‌داشت که آنها ستون فقرات نیروهای جنگی را تشکیل می‌دادند و تصفیه شدید صفوفشان با هدف او برای افزایش قدرت سپاه صفوی منافات داشت.

با این حال، شاه عباس تصمیمی دیگر گرفته بود؛ یک تصمیم اساسی. تنبیه در نظر گرفته شده برای عدم وفاداری و دسته بندی قزلباش ها پس گرفتن موقعیت ممتاز آنها در کشور بود اما یکی از پایه های قدرت پادشاهان صفوی اطاعت بی چون و چرای مریدان قزلباش آنان بود.

اگرچه اعمال و رفتار قزلباش ها روشن ساخته بود که آنان دیگر به رهبر خود همچون وجودی نیمه الهی اعتقاد ندارند لیکن آن ایدئولوژی پویایی که نهضت اولیه صفویه را جان بخشیده بود هنوز به کلی از میان نرفته بود.

شاه هنوز هم از لحاظ صوری مرشد کامل و آنان مریدان وی بودند؛ هنوز هم درخواست کمک از قزلباش های شاهسون (شاه دوست) در مواقع بحرانی به نحو موثری سبب تجمع افراد می‌شد. تشکیلات اولیه صوفیان هنوز هم وجود داشت گرچه موجودیتش سایه وار بود و هیچ وظیفه سازمانی در اداره امور کشور نداشت اما رییس این تشکیلات یعنی “خلیفه الخلفا” هنوز خود را شخصی می‌دانست که باید به حساب آورده شود.

بنابراین مسئله این بود که عباس چه انگیزه ای برای حمایت می‌تواند پیدا کند که وفاداری به او را ورای منافع فرقه‌ای قرار دهد؟

شاه عباس راه حل را در نیروی سومی شناخت که شاه طهماسب در کشور به وجود آورده بود، یعنی چرکس‌ها، گرجیان و ارامنه که غلامان شاه خوانده می‌شدند و بعد از پذیرش اسلام برای خدمت در سپاه یا بخش هایی از بیوتات سلطنتی تربیت می‌شدند.

عبارت “غلام” شباهتی به “قاپی قوللری” یعنی بندگان بیوتات در عثمانی را به خاطر می آورد. در واقع اصطلاح “قوللر” به زودی در میان صفویان نیز رواج یافت. عباس بلافاصله به فراهم آوردن هنگ های متعددی از غلامان پرداخت که هسته یک ارتش دائمی را تشکیل می‌دادند و باید این نکته را نیز در نظر داشت  که در ایران اسلامی مفهوم یک ارتش دائمی، ابتکاری نوین بود.

در دوران وسطای اسلامی، ارتش‌ها بر مبنای قبیله‌ای و در مواقع ضرورت فراهم می‌شدند و بسیج آنها کار به نسبت طولانی و پردردسر بود و فرمانروا که ممکن بود دسته کوچکی نگهبان شخصی داشته باشد باید مقام خود را با حیثیت شخصی و دیگر عواملی که اساس قدرتش را تشکیل می‌دادند حفظ می‌کرد.

عباس با ایجاد هنگ های جدید غلامان ارتشی به وجود آورد که همیشه در دسترس بود؛ می‌توانست با کوچک‌ترین اشاره وارد عمل شود و مهمتر از همه به هیچ‌کس به جز شخص شاه وفادار نبود. وجود این ارتش دائمی عباس را قادر کرد که به محض کوچک‌ترین نشانه های تمرد از سوی قزلباش ها با بیرحمی وارد عمل شود.

هنگ‌های جدید غلامان که عباس ایجاد کرد مرکب بود از سواره‌نظام مسلح به تفنگ و سلاح‌های معمولی که بالغ بر ۱۰ تا ۱۵ هزار تن می‌شدند، علاوه بر این عباس لشکری از تفنگ‌داران(تفنگ‌چیان) ایجاد کرد که به ‌طور عمده از ایرانیان تشکیل می‌شد و در ابتدا قرار بود جزء پیاده‌نظام باشد، اما رفته رفته به آنها اسب داده شد و پس از آن نیز، عباس یک لشکرتوپخانه (توپ‌چی) ایجاد کرد.

هر یک از این لشکرها شامل ۱۲ هزار تن می‌شد بالاخره تعداد قراولان سلطنتی به سه هزار تن افزایش یافت و این عدد منحصرا از میان غلامان انتخاب می‌شدند که این نشانه آشکار دیگری از بی‌اعتمادی شاه نسبت به قزل‌باش‌ها بود.

شاه به این ترتیب یک ارتش دائمی تقریبا ۴۰ هزار نفره تحت فرمان خود داشت.

پس از ایجاد یک ارتش دائمی، عباس با مشکل پرداخت مواجب افراد این ارتش روبه‌رو شد. قبل از روی کارآمدن شاه عباس اول سپاهیان قزلباش تقریبا بخش اعظم نیروهای در دسترس را تشکیل می‌‎دادند و به ازای این تشکیل ارتش حکومت ولایات مختلف به سران قزلباش اختصاص می‌یافت.

حاکم هر ولایت مجاز بود بخش اعظم عایدات آن ولایت را مصرف کند با این شرط که تعداد معینی سپاهی نگهداری و در موقع لزوم به دستور شاه اعزام دارد. ولایاتی که بدین ترتیب سازمان یافته بودند “ممالک” خوانده می‌شدند.

مشکل اینجا بود که تنها بخش کوچکی از عایدات چنین ولایاتی  آن هم اغلب به شکل هدایا و دیون به شاه پرداخت می‌شد بنابراین میزان نقدینگی خزانه سلطنتی کم بود و منبع درآمد مناسبی برای پرداخت مواجب یک ارتش تقریبا ۴۰ هزار نفره به شمار نمی‌رفت.

املاک “خاصه” منبع عمده درآمد شاه بود و عایدات این املاک توسط مباشرین و پیشکاران شاه جمع آوری می‌شد راه حلی که شاه عباس برای این مشکل پیش گرفت تبدیل املاک “ممالک” به املاک “خاصه” بود.

املاک “خاصه” به وسیله یک ممیز یا ناظر منصوب از طرف شاه اداره می‌شد و این مقامات اغلب از میان غلامان انتخاب می‌شدند بدین سان این سیاست در عین حال که تعداد حکام قدرتمند قزلباش در ولایات که هریک در حوزه حکومتشان سلطانی محسوب می‌شدند کاهش می‌داد و از طرف دیگر بر اعتبار غلامان می‌افزود.

به این ترتیب جذابیت این سیاست برای عباس دو برابر شد و در کوتاه مدت مشکلاتش را حل کرد اما در دراز مدت ایرادهای جدی بر آن وارد بود: نخست آنکه در رویه سابق مبنی بر وجود حکام قزلباش در ولایات منافع شخصی حکام منافی ارعاب و تعدی بود اگر آنان می‌کوشیدند تا مبالغ ناحقی را به عنوان مالیات و دیگر عوارض از راه‌های مختلف وصول کنند اقتصاد ولایت صدمه می‌دید و در نتیجه بازده اقتصادی آن کاهش می‌یافت.

از سوی دیگر در ولایات “خاصه” ناظر شاه تنها یک دلبستگی داشت و آن اینکه با تحویل مبلغ هرچه بیشتر از مالیات ارزیابی شده شغل خود را حفظ کند. از آنجا که او هیچ منافعی در ولایات مورد نظر نداشت اهمیتی نمی داد که فشار مالیاتی موجب تنزل سطح زندگی آن ولایت شود.

دوم این سیاست در دراز مدت موجب تضعیف کشور از نظر نظامی می‌شد به ویژه در دوران سلطنت اخلاف شاه عباس یعنی شاه صفی و شاه عباس دوم که روند تبدیل املاک از ممالک به خاصه تسریع شد.

سرانجام ولایات مرزی هم جز در مواقع جنگ که حکام قزلباش مجددا منصوب می‌شدند به صورت ولایات خاصه درآمدند. این واقعیت که حکام قزلباش در مواقع بحرانی مجددا منصوب می‌شدند خود اعتراف این است که آنان بهتر می‌توانستند از ولایات دفاع کنند امیر قزلباشی که یک ولایت به عنوان تیول به وی اختصاص داده می‌شد احتمالا دارای منافع بیشتری برای در دفاع از آن ولایت بود تا یک مامور منصوب دولت که هیچ تعهد دراز مدتی در منطقه نداشت.

نکته دیگر اینکه اگرچه غلامان سپاهی در لشکرکشی علیه عثمانیان و سایرین خوب عمل می‌کردند و اگرچه بعضی از فرماندهان برجسته نظامی میانشان پیدا شد در تحلیل نهایی فاقد آن شور مقاومت ناپذیر جنگندگی بودند که مبتنی بر روحیه جمعی قوی قبیله‌ای است.

همان روحیه‌ای که قزلباش ها را به تنها سپاهیانی در خاورمیانه تبدیل کرده بود که تحسین اکراه آمیز “ینی چری”های عثمانی را برانگیخته بود. در واقع قزلباش ها از غلامان متنفر بودند و آنان را “قره اوغلو” یعنی پسران بندگان سیاه می‌نامیدند. بنابراین در دراز مدت سیاست تبدیل ولایات “ممالک” به املاک “خاصه” باعث زیان دیدن سلامت اقتصادی مملکت و ضعف نظامی آن شد که در پس از سلطنت شاه عباس به وضوح خود را نشان داد.

کاهش تعداد حکام قزلباش ولایات به هیچ روی تنها اقدام ابداعی شاه عباس برای تحدید قدرت قزلباش ها نبود.او به طور منظم گروه‌های قزلباش متعلق به یک قبیله را به “اولکه” یا ناحیه قبیله‌ای که تیول قبیله ای دیگر بود انتقال می‌داد. این تنها یکی از راه هایی بود که عباس برای تضعیف علائق نزدیک قبیله ای که منشا قدرت قزلباش ها بود در پیش گرفت .

تاثیر این سیاست ها را بر امور کشور نباید ناچیز شمرد طی مدت کوتاهی گرجیان ارمنی‌ها، چرکس‌ها به بالاترین مقامات کشوری منصوب شدند مینورسکی برآورد می کند که در پایان سلطنت شاه عباس آن ها یک پنجم مناصب بالای اجرایی را اشغال کرده بودند، در بعضی موارد این نودولتان جامعه صفوی سعی در تاسیس سلسله های خانوادگی خود داشتند که نمونه بارز آن الله وردیخان مشهور است.

اقدامات شاه عباس برای رهایی جایگاه شاه به عنوان مرشد کامل و اولین فرد صاحب قدرت جای تحلیل های بسیاری دارد اما چیزی که مشخص است این است که اقدامات شاه عباس برای حفظ قدرت و پیشبرد اهداف شخص شاه است.

به عبارت دیگر، حفط کشور به طور کامل وابسته به میزان قدرت شاه و میزان قدرت‌گیری اطرافیان اوست.

سیاست های شاه عباس اول اگر چه در مدت کوتاهی “جایگاه شاهی” را از بند دخالت‌های قزلباش و توطئه‌های آنان خلاص کرد اما ضعف این جایگاه پس از مرگ شاه عباس برای بار دوم شدت گرفت به طوریکه منجر به سقوط صفویان شد.

* برگرفته از کتاب «ایران عصر صفوی» نوشته «راجر سیوری»

نظر شما

چندرسانه ای

برگزیده ها