اقتصاد۲۴- صداوسیما در روزهایی که بیش از همیشه به ترمیم اعتماد عمومی نیاز داریم، پشت سر هم حاشیه میسازد؛ از آن برنامه سخیف شبکه افق که با موضوع جانباختگان خشم جامعه را برانگیخت گرفته، تا قطع پخش برنامه رسمی افتتاح پروژهها با حضور رئیسجمهور، آن هم درست چند دقیقه بعد از انتقاد او از شبکه خبر. مجموعه این اتفاقات یک سؤال جدی را دوباره زنده کرده است: رسانهای که قرار بود «ملی» باشد، چرا به کارخانه حاشیهسازی تبدیل شده است؟
در کشوری که بحرانهای اقتصادی، اجتماعی و سیاسی هر روز فشار بیشتری به جامعه وارد میکند، انتظار از رسانه ملی این است که دستکم نقش یک «پل ارتباطی» را بازی کند؛ پلی میان مردم، دولت و حاکمیت. اما واقعیت این است که صداوسیما در سالهای اخیر بیشتر شبیه یک «میدان مین» شده؛ جایی که هر حرکتش میتواند یک انفجار تازه بسازد. اتفاقی که این روزها رخ داده، دقیقاً همین تصویر را تقویت میکند. رسانهای که حتی وقتی رئیسجمهور، در مقام عالیترین مقام اجرایی کشور، به آن انتقاد میکند، پاسخ را نه با اصلاح یا توضیح، بلکه با قطع تصویر میدهد!
چند دقیقه پس از آنکه رئیسجمهور از عملکرد شبکه خبر انتقاد کرد و نسبت به مسیر پوشش اخبار و تحلیلها گلایه داشت، صداوسیما برنامه مهم افتتاح پروژهها با حضور او را قطع کرد؛ اقدامی که به سرعت در فضای رسانهای به عنوان یک واکنش معنادار تفسیر شد.
حتی اگر فرض کنیم این قطع پخش «تصادفی» بوده، زمانبندی آن بهقدری حساس است که عملاً اجازه نمیدهد افکار عمومی آن را ساده و بیاهمیت تلقی کند. در منطق رسانه، زمانبندی مهمتر از توضیح است؛ چون مخاطب در نهایت «تصویر» را باور میکند نه «تکذیب» را.
از همینجا صداوسیما دوباره وارد همان چرخهای شد که سالهاست در آن گیر کرده؛ هر اتفاقی را به جای اینکه با شفافیت و پاسخگویی جمع کند، با یک رفتار مبهمتر، بزرگتر و سیاسیتر میکند.
ماجرای امروز که به فاصله کمی بعد از حاشیهسازی برنامه خط خطی در شبکه افق، روی داد؛ این گمانه را تقویت میکند که صداوسیما نه فقط در حوزه خبر، بلکه در سطح کلان، دچار بحران «درک جامعه» شده است. رسانهای که باید حداقل حساسیتهای عمومی را بشناسد، در بزنگاههای مهم یا اشتباه میکند، یا بدتر از آن، با رفتاری لجوجانه و غیرحرفهای بحران را تشدید میکند.
صداوسیما سالهاست به جای رقابت برای جذب مخاطب، بیشتر شبیه یک رسانه «فرماندهی» عمل میکند؛ رسانهای که به جای اینکه با مردم حرف بزند، برای مردم نسخه میپیچد. نتیجه هم روشن است: کاهش اعتماد، کاهش مخاطب و افزایش نفوذ رسانههای جایگزین.
در چنین شرایطی، هر گاف، هر قطع پخش و هر شوخی نابجا، دیگر یک اتفاق ساده نیست؛ تبدیل به نماد یک مسیر غلط میشود.
مشکل اصلی اینجاست که صداوسیما معمولاً بعد از هر جنجال، به جای پذیرش مسئولیت و اصلاح مسیر، یک نسخه تکراری میپیچد: یا سکوت، یا تکذیب، یا قربانی کردن یک فرد. اما جامعه امروز دیگر با این روشها قانع نمیشود.
وقتی سازمانی بارها در موقعیتهای مختلف دچار خطا میشود، مسئله دیگر «اشتباه موردی» نیست؛ مسئله «ساختاری» است. یعنی جایی در سیستم تصمیمگیری، نظارت، سیاستگذاری محتوا و حتی نگاه به مردم، ایراد وجود دارد؛ و این همان نقطهای است که رسانه ملی را از یک نهاد تاثیرگذار، به یک مسئله امنیتی-اجتماعی تبدیل میکند؛ چون بیاعتمادی به رسانه رسمی، یعنی بیاعتمادی به روایت رسمی.
صداوسیما امروز در موقعیتی قرار گرفته که دیگر صرفاً با «برنامهسازی» یا «تغییر مجری» نمیتواند اعتماد را بازگرداند. اعتماد عمومی چیزی نیست که با چند اصلاح ظاهری برگردد. جامعه وقتی احساس کند رسانه رسمی با او صادق نیست، یا دردش را جدی نمیگیرد، دیگر بازگشت به آن رسانه سخت میشود. مطالبه تغییر رئیس این سازمان در شبکههای اجتماعی نیز در پی همین رویه مطرح شده است.
بدیهی است که اگر صداوسیما همچنان مسیر حاشیهسازی، قطبیسازی و بیتوجهی به افکار عمومی را ادامه دهد، احتمالاً در آینده نه چندان دور، دیگر حتی «رسانه رسمی» هم نامیده نشده و فقط یک بلندگوی کممخاطب خواهد بود که بیشتر از آنکه اطلاعرسانی کند، بحران تولید میکند.