اقتصاد۲۴- در واپسین روزهای بهمن ۱۴۰۴، رافائل گروسی، مدیرکل آژانس بینالمللی انرژی اتمی، در اظهاراتی بیسابقه وضعیت پرونده هستهای ایران را به نقطهای رساند که نه فقط از زاویه فنی بلکه از منظر سیاسی و امنیتی در سطح یک بحران شفافیت قرار گرفته است. او در سخنانی که رسانههای بینالمللی نیز برجسته کردهاند، تاکید کرد آژانس بهطور قطع برآورد دارد حدود ۴۰۰ کیلوگرم اورانیوم غنیشده تا سطح ۶۰ درصد هنوز در تأسیسات ایران پابرجاست، حتی در سایتهایی که در طول مناقشات اخیر بمباران شدهاند، موضوعی که نه ایران نه آژانس نتوانستهاند محل دقیق یا وضعیت فعلی آن را بهروشنی تعیین کنند.
این اظهارات، فراتر از گزارشهای عادی، نشاندهنده چالش عمیق نظارتی در تعامل آژانس با تهران است؛ چالشی که به اعتراف خود گروسی پرونده هستهای را پیچیدهتر کرده و بار دیگر بحث درباره اهداف واقعی برنامه اتمی ایران را به صدر اخبار جهانی بازگردانده است.
پیش از این، حملات هوایی گسترده در ژوئن ۲۰۲۵ به تأسیسات هستهای ایران از جمله نطنز، فردو و اصفهان که توسط اسرائیل و ایالات متحده انجام شد؛ اقدامی که مقامات واشنگتن و تلآویو آن را مانعی بزرگ در مسیر برنامه هستهای تهران میدانستند. با این حال، همان زمان گزارشهای آژانس و تحلیل رسانههای معتبر نشان داد این حملات «آسیب جدی» به زیرساختها وارد کردهاند، اما جمهوری اسلامی نتوانسته یا نخواسته بخشی از اورانیوم غنیشده را قبل از حملات به خارج منتقل کند.
در واقع، همان گزارشها پیش از حملات نیز نشان میدادند که ایران ذخایر خود را به بیش از ۴۴۰ کیلوگرم اورانیوم غنیشده تا سطح ۶۰ درصد رسانده بود، مقداری که از نظر فنی فاصله بسیار کمی با غنیسازی ۹۰ درصد مناسب سلاح هستهای دارد.
حالا، چند ماه پس از آن حملات، آژانس بارها تاکید کرده است که بازرسانش به سایتهای اصلی بمبارانشده دسترسی کامل نداشتهاند و نمیتوانند بهطور مستقل وضعیت اورانیوم باقیمانده را راستیآزمایی کنند. گروسی به صراحت گفته است که تخریب تأسیسات به معنای «نبودن چیزی برای دیدن» نیست و ایران باید اجازه دسترسی به این مکانها را بدهد.
در مقابل، تهران بارها اعلام کرده است که در چارچوب «ملاحظات امنیتی» اجازه بازدید بدون قید و شرط نخواهد داد و حتی برخی مقامات عالیرتبه، مانند رئیس سازمان انرژی اتمی، مواضع گروسی را «جانبدارانه» خواندهاند. این تقابل باعث شده تا آنچه زمانی موضوع فنی غنیسازی بود، به یک بحران بزرگ اعتماد و شفافیت بین ایران، آژانس و جامعه جهانی تبدیل شود.
واکنش رسانهها و ناظران بینالمللی نشان میدهد که موج نگرانیها فراتر از وین و تهران رفته است. در اروپا و آمریکا، بسیاری از تحلیلگران معتقدند که عدم شفافیت درباره سرنوشت این ذخایر اورانیوم، میتواند مسیر دیپلماسی را به بنبست جدیتری بکشاند و بحث درباره بازگشت تحریمها یا اعمال فشارهای تازه را تقویت کند.
در این میان، رسانههای غربی همچنین به ابعاد نظامی پرونده پرداختهاند: گزارشهایی از افزایش ذخیرهسازی اورانیوم پیش از حملات، تحلیلهای رسانههایی، چون TIME درباره دشواری دیپلماسی هستهای پس از حملات، و پوشش گسترده اظهارات گروسی درباره امکان ادامه غنیسازی در «مدت زمان کوتاه» اگر دسترسیها به تأسیسات فراهم نشود، همگی حکایت از این دارند که بحران هستهای ایران از یک موضوع فنی به یکی از مناقشههای کلیدی امنیت بینالملل تبدیل شده است.
ایران هنوز عضو معاهده منع گسترش سلاحهای هستهای (انپیتی) است و بهطور رسمی برنامهاش را «صلحآمیز» میخواند، اما فقدان دسترسی کامل بازرسان آژانس به بخشهای کلیدی برنامه اتمی، موجب شده تا جامعه جهانی درباره نیت واقعی تهران مردد بماند. گفتههای گروسی که بر آمار و دادههای موجود تکیه دارد، نشان میدهد که مقدار قابلتوجهی اورانیوم غنیشده هنوز «کدر و مبهم» است، نه بهطور شفاف تأیید شده در گزارشهای رسمی آژانس.
در همین حال، اختلافنظر میان ایران و آژانس بر سر شیوه و گستره بازرسی ها، بهخصوص در مکانهای بمبارانشده، نه فقط مانع از پیشرفت دیپلماسی شده، بلکه اعتماد فنی و سیاسی را در مسیر حل این بحران متزلزل کرده است. این وضعیت باعث شده پرونده هستهای ایران نه به سوی حل و فصل، بلکه به سوی پیچیدگیهای عمیقتر پیش برود، جایی که هر قدم دیپلماتیک در سایه ابهامات باقی میماند و جهان در انتظار روشن شدن حقایق پنهان است.