اقتصاد۲۴- در شرایطی که جامعه با امواج پیچیدهای از تحولات روبهروست، همواره نقشی فراتر از وظیفه رسمی برخی گروهها، چراغ راهی برای تابآوری جمعی میشود. بحرانها هر کدام چهرهای ویژه دارند و پاسخ به آنها نیز بسته به ماهیتشان، نیازمند پیشگامی گروههای خاصی است. در دوران همهگیری کووید‑۱۹، کادر درمان با ایثاری فراتر از شرح وظایف حرفهای، در خط مقدم سلامت جسمانی جامعه ایستادند. در بلایای طبیعی، چون سیل و زلزله گروههای امدادی و خدمترسان، در میدان جنگ رزمندگان و در آتشسوزی جنگلها محیطبانان، آتشنشانان و طبیعتدوستان، هر یک با ازخودگذشتگی، مسئولیت اجتماعی خود را در قبال جامعه به منصه ظهور رساندند. مسئولیت اجتماعی در اینجا نه صفتی انتزاعی، بلکه عملی انسانی و اقدامی عینی است که فرد یا گروه، فارغ از نقش رسمی خویش، برای کاهش رنج دیگران و حفظ کرامت انسانی پیش میکشد. پرسش کلیدی این است: در بحران کنونی که جامعه با آن دستبهگریبان است، انتظار پیشتازی و ایثار از کدام گروه میرود؟ برای پاسخ، باید نگاهی موشکافانه به ابعاد این شرایط داشت.
شرایط کنونی، با اعتراض به نابسامانی معیشتی و فشار اقتصادی فزاینده بر شهروندان آغاز شد؛ فشارهایی که زندگی روزمره را به چالشی طاقتفرسا تبدیل کرده است. در ادامه، محدودیتهای گسترده در دسترسی به فضای مجازی و اینترنت، نهتنها پیوندهای ارتباطی بین افراد، خانوادهها و دوستان در داخل و خارج کشور را دچار گسست کرده، بلکه اقتصاد دیجیتال و کسبوکارهای وابسته را نیز به اغما فرو برده است. این قطع ارتباط، حلقه معیوبی را تشدید کرده؛ انزوای اجتماعی، تشدید احساس درماندگی، و محدودیت در دسترسی به اطلاعات و شبکههای حمایتی.
در چنین فضایی، شهروندان با مجموعهای از عوامل استرسزای همافزا روبهرو هستند: احساس عدم کنترل بر شرایط زندگی، مواجهه با اخبار ناگوار و صحنههای دردناک، تجربه سوگ جمعی و ترس از آیندهای نامعلوم. این عوامل، در کنار ناامنی اقتصادی، بستری را فراهم میآورند که بیش از هر چیز، تهدیدی جدی برای سلامت روان جامعه محسوب میشود. فشار روانی مزمن اگر مدیریت نشود، میتواند به بروز اختلالات روانشناختی (مانند افسردگی، اضطراب فراگیر و اختلال استرس پس از سانحه)، بیماریهای روانتنی و همچنین آسیبهای اجتماعی گسترده (از افزایش خشونت خانگی تا فروپاشی انسجام اجتماعی) بینجامد.
با واکاوی این شرایط، بهوضوح میتوان دریافت هسته مرکزی بحران حاضر، بحرانی روانشناختی است. تهدیدها اگرچه در ظاهر اقتصادی یا ارتباطیاند، اما عمیقترین و ماندگارترین زخم را بر پیکره روان جمعی میزنند. بنابراین، منطق مسئولیت اجتماعی و ایثار حکم میکند در این برهه، پیشتازان عرصه یاریرسانی، فعالان حوزه سلامت روان باشند: رواندرمانگران، مشاوران، روانپزشکان، مددکاران اجتماعی و همه کسانی که تخصص و حرفهشان درک و التیام دردهای روانی است.
دلایل و انگیزههای درمانگران برای پذیرش این مسئولیت، ریشه در درک عمیق رنج و همچنین تجربه شخصی دارد. «لیلا نحوینژاد»، درمانگری که در جریان اعتراضات ۱۴۰۱ خدمات رایگان ارائه میداد، میگوید: «از سال ۱۴۰۱ و پس از رخدادهای مرتبط با مهسا (امینی)، خیلی از دخترها و پسرهایی که به من مراجعه میکردند، از لحاظ مالی مشکل داشتند. احساس کردم جریانی که در جامعه در حال رخدادن است و مردم برای حفظ کرامت انسانیشان در حال مبارزه هستند، من هم باید با آنها همراهی کنم و سهمی داشته باشم. سهم من اینگونه بود که درمان رایگان انجام دهم». درمانگر دیگری با اشاره به تجربه شخصی خود از اعتراضات سال ۱۳۸۸ میگوید: «من در اعتراضات سال ۱۳۸۸ دانشجو بودم و با فرونشست اعتراضات، احساس درماندگی، سرخوردگی و افسردگی شدیدی کردم و این احساسات تا چهار سال بعد، زمانی که شروع به درمان خودم کردم، ادامه داشت. نمیخواهم دیگرانی مثل من سالهای زیادی از عمرشان با آسیب و تنشهای روانی همراه باشد. البته که بحران کنونی بهمراتب دشوارتر از آن زمان است».
وظیفه این گروه امروز فراتر از کلینیکها و مطبهای خصوصی است. آنها میتوانند روشهای خلاقانه و در چارچوب امکانات موجود، پایگاههای حمایت روانی-اجتماعی ایجاد کنند. این اقدام میتواند شامل ارائه خدمات مشاوره داوطلبانه یا کمهزینه، برگزاری کارگاههای مجازی یا حضوری برای آموزش مهارتهای مقابله با استرس و سوگ جمعی، تولید و انتشار محتواهای آموزشی ساده و کاربردی برای خودمراقبتی روانی و ایجاد یا تقویت شبکههای همیاری اجتماعی در سطح محله باشد. نقش آنها همچنین میتواند «صداسازی» برای تأکید بر اولویت سلامت روان در فضای عمومی و کاهش انگ مرتبط با جستوجوی کمک روانشناختی باشد.
در این میان، بحث سازمانیافتگی خدمات نیز مطرح است. نحوینژاد در پاسخ به این پرسش که «به نظر شما بهتر است کار منسجم و سازمانیافته باشد یا اینکه هر درمانگری بهصورت انفرادی عمل کند؟» میگوید: «بهتر است این کار منسجم باشد. مردم باید بدانند جایی هست که میتوانند به آن مراجعه کنند، هزینه ندهند و امنیت روانی برایشان ایجاد شود. در زمان اعتراضات ۱۴۰۱، گروههایی توسط نظام روانشناسی اراک تشکیل شده بود. آنها در فضای مجازی و از طریق بهزیستی اطلاعرسانی میکردند و سپس مراجعین را به درمانگران ارجاع میدادند. اما در حال حاضر من بهصورت انفرادی کار میکنم و چنین گروههایی تشکیل نشده است. بهنوعی اطلاعرسانی بهصورت سینهبهسینه انجام میشود».
بیشتر بخوانید:تمرکز، کلید طلایی مدیریت زمان!
او در توصیف حال مراجعان خود میافزاید: «بیشتر کسانی که به من مراجعه میکنند، معنا را از دست دادهاند. خیلی سرخورده و ناامید شدهاند و بهگونهای دچار بیحسی یا بهتعبیر علمی، «درماندگی آموختهشده» شدهاند. بهصورت کلی، من روی معنا، شناخت فرایند زندگی، هیجانها، نحوه «بودن»، انگیزههایی که در حال کمرنگ شدن هستند و سوگی که وجود دارد، کار میکنم. چیزی که من در مراجعین شرکتکننده در اعتراضات زیاد میبینم، این است که خیلی احساس بیارزشی میکنند. میگویند: «اصلاً انگار نه انگار که ما آدم بودیم، همینطور ما را میزنند… همینطور ما را کتک میزدند.» بازسازی شناختی در چنین مواردی بسیار میتواند کمککننده باشد. همچنین، چون این جوانان به نتیجه مطلوب خود نرسیدهاند، احساس سرخوردگی زیادی دارند. دراینباره میتوان از تکنیکهای فرایندی استفاده کرد».
سوگ جمعی و فقدانهای ناگهانی از دیگر ابعاد بحران روانی حاضر است. «مژگان درویشمحمدی»، درمانگر، بر لزوم مداخله مرحلهای و تخصصی تأکید میکند: «در شرایط جنگ، خشونت جمعی و فقدان ناگهانی اغلب فقدان تکرارشونده است، امنیت پایدار وجود ندارد و خانوادهها ممکن است چندین نفر را از دست بدهند. بنابراین، اول ایمنی و ثبات نسبی، بعد حمایت روانی اولیه و سپس سوگدرمانی تدریجی و مرحلهای لازم است انجام شود. سوگدرمانی زمانبندی واحد ندارد، اما سه مرحله زمانی کلی دارد و نوع مداخله در هر مرحله متفاوت است:
۱- مرحله بحران حاد (روزها تا چند هفته اول): در مراحل اولیه سوگ ناشی از جنگ و کشتار، «همدلی پیشرفته» صرفاً «دلسوزی» نیست؛ یک مهارت بالینیِ فعال است که هم تنِ فرد را آرام میکند، هم احساسش را معتبر میسازد و هم او را از غرقشدن در سیلاب هیجانها حفظ میکند. در این مرحله سوگدرمانی رسمی و عمیق انجام نمیشود و اولویت با حمایت روانی است، نه درمان سوگ. هدف همدلی پیشرفته در مرحله اولیه کاهش شوک و آشفتگی، ایجاد احساس دیده و درک شدن، فراهم کردن امنیت روانی نسبی، جلوگیری از انزوا و فروپاشی هیجانی و کمک به تحملپذیری درد (نه حذف درد) است. بنابراین، مداخله مناسب در این مرحله گوش دادن و همدلی عمیق و پیشرفته و عادیسازی واکنشهای شوک و ناباوری است. در عادیسازی به فرد نشان دهیم واکنشهایی که بعد از یک مرگ ناگهانی/خشونتبار دارد، غیرطبیعی، دیوانگی یا ضعف نیست، بلکه واکنشهای طبیعی روان به یک موقعیت کاملاً غیرطبیعی است. هدفش کاهش ترس، شرم و سردرگمی فرد از واکنشهای خودش است. اگر در این مرحله وارد سوگدرمانی عمیق شویم، ممکن است فرد را بیشازحد برانگیخته و بیثبات کنیم و یا او را دچار تأخیر در سوگ میکنیم.
۲) مرحله سوگ اولیه (حدود یک تا سه ماه بعد): در این مرحله میتوان بهصورت ملایم و حمایتی وارد کار با سوگ شد (نه هنوز درمان عمیق). تمرکز درمانی بر کمک به بیان احساسات (غم، خشم، گناه، بیعدالتی و…)، اعتباربخشی به تجربه فقدان، کار روی خواب، اضطراب و کابوسها و کمک به تنظیم هیجانی است. رویکرد مناسب شامل سوگدرمانی حمایتی، مداخلات مبتنیبر تروما (اگر فقدان خشونتبار بوده) و کار گروهی (درصورت امکان و بهصورت تخصصی) برای کاهش احساس تنهایی است.
۳) مرحله سوگ پیچیده یا مزمن (حدود سه تا شش ماه بهبعد درصورت نیاز): اینجا زمان اصلی سوگدرمانی تخصصی است، اگر که این علائم دیده شود: فرد در سوگ «گیر» کرده باشد، ناتوانی در ادامه زندگی روزمره، افکار مداوم مرگ یا میل به پیوستن به متوفی، کابوسهای مکرر و فلشبکهای شدید، اجتناب افراطی از یادآوری متوفی، افسردگی شدید یا PTSD. در این مرحله میتوان از سوگدرمانی متمرکز و رویکردهای روانتحلیلی یا رابطهای (برای کار با فقدان، احساس گناه، خشم، وابستگی و…) یا درمانهای ترومامحور (اگر مرگ خشونتبار بوده) استفاده کرد».
بیشتر بخوانید:چطور در شرایط ناامنی اقتصادی استرس خود را کنترل کنیم؟
در بحرانهای گذشته، جامعه شجاعت و ازخودگذشتگی گروههای مختلف را دیده است. امروز نوبت گروهی است که ابزارشان گوش شنوا، دانش تخصصی و همراهی انسانی است. ورود فعالان حوزه روان در این شرایط، نه یک انتخاب، که یک ضرورت اخلاقی و اجتماعی است. آنها با مرهم نهادن بر زخمهای نامرئی، میتوانند مانع از تبدیل این زخمها به شکافهای عمیقتر در بافت جامعه شوند و تابآوری فردی و جمعی را تقویت کنند. این اقدام، سرمایهگذاری برای فردایی است که بهبود اقتصادی و اجتماعی، بدون سلامت روان بنیادین شهروندانش، ممکن نخواهد بود.
این روزها یکی از مهمترین مسئولیتهای اجتماعی درمانگران، حمایت از مردمی است که با وجود شرایط اقتصادی امروز نیاز به رواندرمانگری دارند و ازآنجاکه هنوز در ایران بیمهها حمایتگر نیازهای روانی افراد نیستند. پس چه باید کرد؟ بسیاری معتقدند رواندرمانگرها هم باید به میدان بیایند و به افرادی که نیاز دارند، کمک کنند. در کنار دعوت به انجام مسئولیت اجتماعی، نیاز است فعالان حوزه سلامت روان برای ارائه مؤثر و پایدار کمک، بهدقت مراقب سلامت حرفهای و فردی خود نیز باشند. بدون خویشتنداری ممکن است درمان، به فرسودگی و کاهش کیفیت خدمات بینجامد. بنابراین، رعایت چارچوبهای اخلاقی و حرفهای، سنگ بنای هر اقدام مسئولانهای در این عرصه است.
در شرایط بحران کنونی، رعایت این اصول بیشازپیش حیاتی است:
۱. خودمراقبتی: درمانگر پیش از هر چیز باید به نیازهای اولیه خود (خواب، تغذیه، استراحت) و تنظیم هیجاناتش توجه کند. او نمیتواند از چاهی خالی برای دیگران آب بکشد. تعیین حد و مرز بین زمان کار و استراحت، حتی در شرایط اضطراری، ضروری است.
یکی از رواندرمانگران دراینباره میگوید: «با مراقبتهایی که از خودم میکنم، دچار مشکل نشدهام. اما برخی روزها وقتی به خانه برمیگردم، احساس سنگینی روی شانهها و قفسهسینهام دارم و احساس میکنم عضلات کمرم به هم فشرده شدهاند. مراقبتهایی که من از خودم میدهم به این صورت است: مدیتیشن، دوش سرد و گرم گرفتن (صبحها قبل از هر کاری، دو دقیقه دوش سرد و بلافاصله دو دقیقه دوش گرم، بدون اینکه آب روی سر و گردن بریزد) و یوگا انجام میدهم. اخبار نمیخوانم و ویدئو نمیبینم. سعی میکنم کارهای روزمره را بهصورت ذهنآگاهانه انجام دهم».
۲. عدم ورود به نقش «نجاتبخش»: درمانگر لازم است توجه داشته باشد که وسوسه انجام کارهای فراتر از توان و تخصص، میتواند هم به مراجع و هم به درمانگر آسیب بزند.
۳. هوشیاری نسبت به انتقال و انتقال متقابل: بحرانهای جمعی میتوانند احساسات شدید و مشترکی را در درمانگر و مراجع برانگیزند. درمانگر باید هوشیارانه مراقب باشد مشکلات و هیجانات شخصی خود را در رابطه درمانی وارد نکند یا تحتتأثیر هیجانات شدید مراجع قرار نگیرد.
۴. کار تیمی و نظارت: اقدام انفرادی در بحرانهای گسترده بار سنگینی بر دوش درمانگر میگذارد. مشارکت در شبکههای حرفهای، مشورت با همکاران و دریافت نظارت بالینی منظم، از درمانگر در برابر خطاها و فرسودگی حمایت میکند.
۵. توجه به آسیبهای ثانویه: مواجهه مکرر با روایتها و رنجهای شدید دیگران، خود میتواند برای درمانگر آسیبزا باشد. شناخت نشانههای این آسیب ثانویه و اقدام پیشگیرانه برای آن، بخشی از مسئولیت حرفهای است.
۶. واقعنگری و تعیین محدودیت: درمانگر باید بپذیرد در یک بحران اجتماعی، توانایی حل تمام مشکلات را ندارد. هدف، ارائه حمایتهای عملی و روانی در حد توان، ارجاع مناسب و کمک به ایجاد احساس امنیت و کنترل نسبی است، نه نجاتبخشی تکنفره. بهویژه در شرایط کنونی که بحران اقتصادی گریبانگیر کل جامعه است و درمانگران نیز بهعنوان بخشی از این جامعه باید به محدودیتهای اقتصادی خود توجه کنند.
۷. تفکیک مسئولیت فردی و اجتماعی: درحالیکه درمانگر بر بهبود فرد متمرکز است، باید آگاه باشد که ریشههای بسیاری از پریشانیها، در مسائل ساختاری و اجتماعی نهفته است. این آگاهی به او کمک میکند تا خشم یا ناامیدی مراجع را شخصیسازی نکند و نقش خود را بهدرستی بهعنوان یک تسهیلگر بهبود درونی در بستر بحران بیرونی تعریف کند.
رعایت این اصول، نهتنها از درمانگر محافظت میکند، بلکه کیفیت، اثربخشی و پایداری خدمات او را در این مسیر دشوار، تضمین میکند.