اقتصاد ۲۴- از زمانی که اعتراضات در ایران شیب تندی گرفت و نام خاندان پهلوی، بهویژه رضا پهلوی، بار دیگر در میان برخی گروهها مطرح شد، رفتار هواداران این جریان بیش از پیش مورد توجه قرار گرفت. بررسی ویژگیهای ثابت این گروه نشان میدهد که آنها نه تنها تحمل مخالف ندارند، بلکه هرگونه تحلیل انتقادی نسبت به شاهزاده رضا پهلوی را با فحاشی پاسخ میدهند و در مواردی فراتر رفته و به تهدید و ارعاب عملی متوسل میشوند.
ویدیوهای منتشر شده از این جریان نشان میدهد که صاحبان کسبوکار در خارج از کشور تحت فشار قرار گرفتهاند تا پرچم تاریخی شیر و خورشید را نصب کنند و در غیر این صورت با رسوایی عمومی و محدودیت در ادامه فعالیت اقتصادی روبهرو شوند. این رفتار، تصویری از دگماتیسم و سرکوب در قلب اپوزیسیون ایرانی ارائه میدهد و پرسشهای جدی درباره آزادی بیان، مدارا و ظرفیت سیاسی جامعه برای مواجهه با نقد صریح مطرح میکند.
در چنین فضایی، اظهارات محسن نامجو که نقدی صریح و گزنده به عملکرد و رفتار هواداران رضا پهلوی دارد، نه تنها بازتاب گستردهای یافت، بلکه نشان داد که شکاف میان شعارهای دموکراسی و رفتار واقعی این جریان تا چه حد عمیق است. او میگوید: «چیزی که در این چند سال پیش میرود، انگار که یک نفر به این آقا مأموریت میدهد که تو فقط تفرقه بینداز. این دو قطبی بودن دارد ما را بدبخت میکند؛ این فحاشیها دارد ما را بدبخت میکند. هیچ کدام به حرف همدیگر گوش نمیدهیم. کشتار را مصادره میکنیم؛ اینها به خاطر آرمانهای ما مردند. خون دادند؛ تو چه چیزی دادی؟ اصلا شما چه چیزی دارید راجع به وطن جلوی آن جوانها بگویید؟! شما را به خدا دست از سر این تاریخ بردارید؛ این بابا هیچ چیزی بلد نیست.»
محسن نامجو در سال ۱۳۵۴ به دنیا آمد. او فراگیری مقدمات موسیقی را از دانشگاه و نزد اساتیدی همچون نصرالله ناصح پور و رضا شاکری آغاز کرد. او بعدها به دلیل عدم رضایت از رضایت از محیط آکادمیک دانشگاه را ترک کرد و ترجیح داد به صورت تجربی به فراگیری موسیقی بپردازد. او بعد از آشنایی با موسیقیهای غربی مانند جاز و بلوز تلاش کرد این موسیقی را با موسیقی ایرانی در هم آمیزد و یک موسیقی تلفیقی منحصربهفرد به وجود آورد. خود او درباره این دوره از زندگیاش میگوید: «از بهترین افتخارات من در دوران سربازی این بود که خدمت استاد حاج قربان سلیمانی در قوچان برسم و موسیقی مقامی خراسانی را از ایشان یاد بگیرم. این که در مسیر قوچان موسیقی دورز و جیم موریسون میشنیدم و بعد در خانهای روستایی از حاج قربان مقام الله وردی یادمیگرفتم باعث شد تا اطلاعات خوبی در من شکل بگیرد و بتوانم این دو نوع موسیقی را کنار هم قرار دهم.»
این سبک تلفیقی بعدها کار دست محسن نامجو داد و استفاده از آیات قرآن (بخشی از سوره شمس) در برخی از آهنگهایش باعث شد تا برایش پرونده قضایی تشکیل شود. نامجو البته از فعالیتهای سیاسی هم دور نبود و بعد از اعتراضات سال ۸۸ به انتخابات ریاست جمهوری قطعاتی در حمایت از معترضین این جنبش که به جنبش سبز معروف منتشر کرد. نامجو بعد از این که از ایران خارج شد به فعالیت سیاسی خود ادامه داد. مواجهه نامجو با رضا پهلوی و طرفدارانش اولین بار بعد از انتشار قطعهای آغاز شد که نامجو در آن به رضا خان اشاره کرده بود. قطعهای که با واکنش رضا پهلوی مواجه شد تا در مصاحابهای ضمن اشاره به این قطعه بگوید: «من مخالف «اصل فحاشی» هستم، البته که آزادی بیان هم هست، اما اگر شخصی از این آزادی بیان استفاده میکند و فحش میدهد پس دیگران هم از این آزادی استفاده میکنند و به او فحش میدهند؛ بنابراین من با «فحاشی» مخالفم جهت گیری هم نمیتوانم انجام دهم، چون مسئله شخصی میشود به همین دلیل این مسئله را به قضاوت مردم واگذار میکنم.» انتشار این سخنان باعث حمله و هتاکی گسترده به محسن نامجو شد تا جایی که او در همین گفت و گوی اخیرش به این موضوع اشاره کند و بگوید: «یک زمانی دوست بنده موزیکی ساخته که آقای شاهزاده ما داریم از تو هم ناامید میشویم؛ بلاکش کرده است. چطوری میتوانی یک رسالت تاریخی بر عهده بگیری وقتی با افراد مشکل داری؟! یا ۱۰ سال پیش نباید من موزیسین را جزء مسائل کلان حساب کنی که راجع به رضاخان صحبت کنیم. اگر قطعه را شنیده بودی میفهمیدی که میگوید ما از چاله به چاهیم؛ نه به رضا خان توهین شد و نه به تو توهین شد.»
محسن نامجو در صحبتهایش به موضوعات جالبی اشاره میکند که تحلیل آنها میتواند تصویر دقیق تری از رضا پهلوی و طرفداران او ترسیم کند. محسن نامجو در مقام قیاس اطرافیان شاهزاده رضا پهلوی با اطرافیان آیت الله خمینی در سال ۵۷ میگوید: «طرف (امام خمینی) در پاریس نشسته بود و اطرافیانش ابراهیم یزدی دارای مدرک phd اقتصاد، بنی صدر و دیگران بودند که زبان فرانسه میدانستند تا بتوانند قانون اساسی را بخوانند و تغییر بدهند. اما سالها قبل در برنامه «پارازیت» از این آقا (رضا پهلوی) پرسیدند تو با پول خودت چه کار کردی؟ توانستی یک شرکت راه بیاندازی؟! درس خواندی؟! به بچههایت فارسی یاد دادی؟! اطرافیانت چه کسانی هستند؟ رپری که با زنش کتککاری میکند یا علی کریمی که فوتبالیست خوبی بوده ولی سیاستمدار که نیست. چطوری به این وضعیت و این امکانات اقتدا کنیم؟!» قیاسی که خشم طرفداران پهلوی را برانگیخت و باعث شد یک بار دیگر فحاشی به نامجو را از سر بگیرند. نکته دوم، اما به آن بخش از صحبتهای نامجو بر میگردد که ملت ایرانی را ملتی احساساتی، جوگیر و اسیر تاریخ میداند.
بیشتر بخوانید: نقد تند محسن نامجو به شبکه ایران اینترنشنال: وقتی نتانیاهو مردم عادی را میکشت شما خوشحال بودید
صحبتهای نامجو شاید تند و گزنده باشد، اما به هیچ وجه اشتباه نیست. مردم ایران به واسطه سالها زیست در سایه دیکتاتوری شاهنشاهی (همانطور که عباس امانت در مصاحبه اخیرش با بی بی سی به آن اشاره کرد) به درستی در زمینههای مختلف سیاسی، تاریخی و اجتماعی آموزش ندیدهاند. این عدم آموزش باعث شده تا مردم ایران ضمن نپذیرفتن حقیقت به تقدیس افراطی تاریخ ایران باستان روی بیاورند و آن را تبدیل به کنند به ابزاری برای فحاشی و هتاکی علیه دیگران. غافل از این که در همان تاریخ هم مواردی پیدا میشود که غیر قابل دفاع است. به عنوان مثال ازدواج با هم خون برای جلوگیری از ورود خون ناپاک به ایران یکی از مهمترین ویژگیهای پادشاهان ایران باستان بوده است. این تاریخ پرستی افراطی همانطور که نامجو هم در گفت و گویش به آن اشاره کرد هیچ ارتباطی به مدرنیته، آزادی بیان و دموکراسی ندارد. همانطور که خاندانهای پادشاهی ایران ارتباطی با این مفاهیم نداشتند. بله این حرف محسن نامجو که ملت ایران را ملتی فاقد ارزشهای دموکراتیک میداند که الفبای اولیه سیاست ورزی مدرن را هم بلد نیست درست است. این را میتوان در نحوه مواجهه دو سر طیف این نزاع رادیکال و خون بار مشاهده کرد. هم طرفداران افراطی حاکمیت فعلی و هم کسانی که ادعای براندازی دارند از ادبیاتی تهاجمی و زننده استفاده میکنند و قائل به حذف مخالف خود هستند. آیا این یک مواجهه مدرن با امر سیاسی است؟ همین نحوه برخورد نشان میدهد ملت ایران نه تنها ملت مدرنی نیست که هنوز قرنها با چنین مفاهیمی فاصله دارد.