اقتصاد۲۴- خلیج فارس در سومین روز از التهاب بیسابقه خود، شاهد دراماتیکترین تغییر ژئوپلیتیک دهههای اخیر است. تهران سرانجام آنچه را که سالها به عنوان برگ برنده نهایی یا عنصر بازدارندگی استراتژیک در آستین داشت، به اجرا درآورد. بستن تنگه هرمز، تنها برآورده شدن رویای حسین شریتمداری و همفکرانش یا یک پاسخ نظامی به حملات هوایی اخیر به زیرساختهای کشور نبود؛ این اقدامی مخاطرهآمیز است که اکنون جهان را در برابر یک بحران بیسابقه قرار داده و مرز میان دفاع مشروع و فروپاشی نظم اقتصادی جهان را به مویی بند کرده است.
تحلیلگران بینالمللی با هراسی آشکار به تابلوی بورسهای انرژی مینگرند. خبرگزاری بلومبرگ در گزارشی تکاندهنده فاش کرد که کارشناسان ارشد حوزه انرژی بر این باورند که با بازگشایی بازارهای جهانی، قیمت نفت جهشی تاریخی و توقفناپذیر را تجربه خواهد کرد. بر اساس سناریوهای محتمل بلومبرگ، صرف مسدود شدن این تنگه، قیمت نفت را بلافاصله به بالای ۱۰۰ دلار در هر بشکه میرساند. این گزارش تاکید دارد که چنین جهشی، وضعیت تامین سوخت و انرژی در سراسر دنیا را تحتالشعاع قرار داده و میتواند موج جدیدی از تورم جهانی را کلید بزند که مهار آن از توان بانکهای مرکزی خارج است.
اما ابعاد فاجعه از نگاه تحلیلگران CNBC فراتر از این ارقام است. آنها هشدار میدهند که بستهشدن این شاهرگ حیاتی، سختترین ضربه ممکن به پیکره اقتصاد جهانی در قرن حاضر است. در تحلیل این شبکه خبری آمده است که انسداد کامل هرمز، قیمت نفت را بدون فوت وقت به بالای ۱۵۰ دلار خواهد رساند. این یعنی فلج شدن صنایع بزرگ، زمینگیر شدن ناوگانهای حملونقل بینالمللی و ورود جهان به یک رکود تورمی که نمونه آن از زمان جنگ جهانی دوم تاکنون دیده نشده است.
در حالی که دیپلماتها در اتاقهای دربسته مشغول رایزنی هستند، گزارشهای میدانی از واقعیت هولناکتری پرده برمیدارند. خبرگزاری رویترز در گزارشی مستند فاش کرد که دستکم ۱۵۰ کشتی عظیم، شامل ابرنفتکشهای حامل نفت خام و تانکرهای پهنپیکر گاز طبیعی مایع (LNG)، در ورودیهای تنگه هرمز سرگردان شدهاند. دادههای کشتیرانی نشان میدهد این شناورها، که حامل میلیونها بشکه ثروت ملی کشورهای منطقه هستند، از بیم برخورد نظامی یا مینهای دریایی، جرأت حرکت ندارند. این بنبست دریایی، شریان تغذیه انرژی آسیا و اروپا را قطع کرده و هر ساعت تاخیر در بازگشایی آن، خسارتی میلیارد دلاری به زنجیره تامین جهانی وارد میکند.
نفیسه کوهنورد، خبرنگار ارشد بیبیسی، در گزارشی از تبعات ملموس این انسداد، وضعیت را «جنگ منطقهای» توصیف کرده است. او با اشاره به سخنان پیشین رهبر شهید انقلاب، تاکید میکند که اکنون نگرانی شدیدی از کمبود حاد سوخت در سراسر منطقه خلیج فارس وجود دارد. این گزارش نشان میدهد که برخلاف تصورات اولیه، نخستین قربانیان انسداد هرمز، ساکنان همین جغرافیا هستند که با بحران تامین انرژی اولیه روبهرو شدهاند؛ واقعیتی که نشان میدهد آتش این تصمیم، پیش از آنکه به پایتختهای دوردست برسد، دامن همسایگان را گرفته است.
اگرچه انسداد هرمز ابزاری برای فشار بر غرب است، اما نباید از هزینههای کمرشکن آن برای خود ایران غافل شد. انسداد کامل یعنی توقف بخش بزرگی از صادرات نفت ایران که شریان اصلی بودجه کشور است. در حالی که قیمت نفت در بازارهای جهانی به شکلی جنونآمیز صعودی است، ایران خود از فروش آن محروم مانده و با خطر تشدید تورم داخلی و سقوط ارزش پول ملی در اثر قطع جریان ارزی مواجه است. تحلیلگران هشدار میدهند که تداوم این وضعیت، بیش از آنکه به رقبای خارجی آسیب بزند، میتواند تابآوری معیشتی در داخل کشور را به چالشی جدی بکشد و سفرههای مردم را کوچکتر از هر زمان دیگری کند.
در حالی که تریبونهای رسمی از این اقدام به عنوان مظهر «اقتدار ملی» یاد میکنند، نخبگان اقتصادی نگران گسست میان تصمیمات استراتژیک و آمادگیهای اجرایی هستند. بستن تنگه، در حقیقت آزمون نهایی برای شعارهایی است که سالها درباره «اقتصاد مقاومتی» سر داده شده است.
بیشتر بخوانید: تبعات شلیک به یک فروند نفتکش در دریای عمان/ اقتصاد، زیر آتش دریا؛ جهش هزینهها در نبرد نفتکشها
واقعیت صفهای احتمالی و تلاطم بازار نشان میدهد که پیوند زدن امنیت ملی به انسداد شریانهای جهانی، بدون داشتن یک پیوست اجتماعی و اقتصادی قدرتمند، میتواند به جای فشار بر رقیب، به فشاری مضاعف بر طبقات فرودست جامعه بدل شود. پرسش اساسی اینجاست که آیا ساختار اجرایی کشور پیش از چکاندن ماشه در هرمز، برای تبعات سهمگین جنگ قیمتها و تامین کالاهای اساسی تدبیری اندیشیده است، یا بار دیگر قرار است هزینههای این قمار بزرگ از جیب مردم پرداخت شود؟
نکته قابل توجه دیگر اینکه بستن یک آبراه بینالمللی، از منظر حقوق بینالملل اقدامی چالشبرانگیز است که میتواند اجماع جهانی علیه ایران را تقویت کند. اکنون کشورهای مصرفکننده بزرگ مانند چین و هند که متحدان تجاری کلیدی تهران محسوب میشوند، بیشترین آسیب را از قطع جریان انرژی میبینند. این موضوع میتواند تهران را در فشار مضاعف دیپلماتیک قرار دهد. از سوی دیگر، زمزمههای شکلگیری یک ائتلاف نظامی گسترده به رهبری ایالات متحده برای «بازگشایی اجباری» تنگه شنیده میشود؛ سناریویی که میتواند منطقه را به یک جنگ تمامعیار و ویرانگر سوق دهد که هیچ برندهای نخواهد داشت.
خلاصه اینکه، بستن تنگه هرمز، بیش از آنکه یک پیروزی قطعی نظامی باشد، یک قمار استراتژیک بر سر هست و نیست یک ملت و یک منطقه است. ایران با این اقدام، تمام داراییهای خود را روی میز گذاشته تا هزینههای تجاوز به خاکش را به رخ جهانیان بکشد. اما در جهانی که اقتصادها مانند حلقههای زنجیر به هم تنیدهاند، «امنیت» نمیتواند یکطرفه باشد. واقعیت سخت این است که عبور از این بنبست، نه از مسیر شعلهور کردن جنگ، بلکه از معبر یک توافق جامع میگذرد که در آن هم امنیت ایران و هم جریان آزاد انرژی، هر دو به رسمیت شناخته شوند. در غیر این صورت، ترافیک ۱۵۰ نفتکش در دهانه هرمز، تنها پیشدرآمدی بر یک توفان بزرگتر خواهد بود که ترکشهای آن سینه اقتصاد ایران و جهان را توأمان خواهد شکافت.