اقتصاد۲۴- نبرد برای تصاحب «امضای نهایی» جنگ، این روزها صحن سنای ایالات متحده را به میدان مین سیاسی تبدیل کرده است. در حالی که صدای جنگندهها در خاورمیانه و عملیاتهای موسوم به «خشم حماسی» سرخط خبرهاست، در طبقات فوقانی ساختمان کاپیتول، جدالی حقوقی و حزبی در جریان است که میتواند آینده توازن قوا در ساختار سیاسی آمریکا را بازنویسی کند. آنچه امروز در واشنگتن شاهد آن هستیم، نه یک مخالفت ساده حزبی، بلکه رویارویی دو دیدگاه بنیادین است: «تمرکز قدرت در دست فرمانده کل» در برابر «حاکمیت نظارتی نمایندگان ملت».
در قلب این تنش، قطعنامه قدرتهای جنگی (War Powers Resolution) قرار دارد؛ قانونی که از دوران ویتنام به یادگار مانده تا مانع از ورود خودسرانه روسای جمهور به جنگهای طولانی شود. اما دونالد ترامپ در دور جدید ریاستجمهوری خود، با تکیه بر دکترین «اقدام پیشدستانه» و تفاسیری که تیم حقوقی کاخ سفید از تهدیدات «قریبالوقوع» ارائه میدهد، عملاً نیاز به مجوز کنگره را به حاشیه رانده است.
شکست اخیر قطعنامه پیشنهادی «تیم کین» در سنا با ۴۷ رای موافق در برابر ۵۳ رای مخالف، بیش از آنکه نشاندهنده اقتدار مطلق دولت باشد، از شکافی عمیق خبر میدهد. دموکراتها و برخی جمهوریخواهان سنتی معتقدند که کاخ سفید با شروع عملیات گسترده علیه ایران بدون اطلاعرسانی کامل به «گروه هشت» (رهبران ارشد کنگره)، نه تنها قانون را نقض کرده، بلکه امنیت سربازان آمریکایی را وجهالمعامله اهداف انتخاباتی قرار داده است.
«چاک شومر»، رهبر دموکراتهای سنا، در سخنانی تند پیش از رایگیری، هشدار داد که واشنگتن در حال «تلوتلو خوردن به سمت یک جنگ بیپایان دیگر» است؛ جنگی که به گفته او، نه استراتژی خروج دارد و نه مشروعیت قانونی.
بررسی مواضع انفرادی سناتورها، لایههای پیچیدهتری از این بحران را نمایان میکند. در جبهه مخالفان جنگ، «تیم کین» دموکرات و «رند پال» جمهوریخواه، اتحادی غیرمنتظره را شکل دادهاند. کین با ادبیاتی حقوقی تاکید دارد که «هیچ مجوزی روی میز نیست که این حملات را توجیه کند»، در حالی که رند پال با نگاهی انزواطلبانه معتقد است ریختن دلارهای مالیاتدهندگان به تنور جنگهای فرامرزی، خیانت به شعار «اول آمریکا» است.
بیشتر بخوانید: بنبست راهبردی آمریکا؛ قدرت نظامی جای دیپلماسی را گرفت/ آیا ترامپ به دنبال «جنگ بیپایان» دیگری است؟
در سوی دیگر، چهرههایی نظیر «جان باراسو» و «تام کاتن»، با رویکردی تهاجمی، هرگونه تلاش برای محدود کردن رئیسجمهور را «هدیه به تهران» قلمداد میکنند. باراسو با کنایه به دموکراتها گفت: «آنها ترجیح میدهند مسیر ترامپ را سد کنند تا اینکه شاهد نابودی برنامههای هستهای دشمن باشند.»، اما نکته کلیدی در تغییر موضع سناتورهایی، چون «تاد یانگ» و «جاش هاولی» نهفته است. یانگ که پیشتر در پرونده ونزوئلا علیه ترامپ رای داده بود، این بار با دریافت تضمینهای کتبی از «مارکو روبیو»، وزیر امور خارجه، مبنی بر اینکه «در صورت نیاز به اعزام نیروی زمینی، حتماً با کنگره مشورت خواهد شد»، به صف حامیان دولت بازگشت. این چرخشها نشان میدهد که لابیهای پشتپرده کاخ سفید برای حفظ انسجام حزب جمهوریخواه، تا چه حد بر «وعدههای شفاهی» متمرکز شده است.
نکته قابل توجه دیگر موضوع پیوند میان باروت و نان در افکار عمومی آمریکاست. «حکیم جفریز»، رهبر دموکراتهای مجلس نمایندگان، به خوبی بر این موج سوار شده است. او با اشاره به بحران تورم و هزینههای زندگی، این پرسش را مطرح میکند که چرا میلیاردها دلار برای عملیاتهای هوایی در خاورمیانه هزینه میشود، در حالی که زیرساختهای داخلی آمریکا در حال فروپاشی است.
این نگاه واقعبینانه در میان برخی سناتورهای ایالتهای نوسانی (Swing States) نیز به شدت احساس میشود. سناتورهایی مانند «سوزان کالینز» و «لیزا مورکوفسکی» که در رایگیری اخیر با اکراه به نفع دولت رای دادند، تحت فشار شدید رایدهندگانی هستند که از تکرار سناریوهای عراق و افغانستان واهمه دارند. کالینز در بیانیهای محتاطانه اعلام کرد که اگرچه به اختیارات فرمانده کل احترام میگذارد، اما «چک سفید امضا» دائمی نخواهد بود. این نشان میدهد که در صورت فرسایشی شدن جنگ، ریزش در بدنه جمهوریخواهان سنا قطعی است.
حتی اگر دموکراتها موفق شوند در مجلس نمایندگان (که روز پنجشنبه رایگیری دارد) به پیروزی برسند، مسیر قانونی آنها به سد مستحکمی به نام «وتو» برخورد خواهد کرد. ترامپ به صراحت اعلام کرده است که هرگونه مصوبه برای محدود کردن اختیارات نظامیاش را وتو خواهد کرد. برای شکستن این وتو، مخالفان به دوسوم آرای هر دو مجلس نیاز دارند؛ عددی که در فضای دوقطبی فعلی، دستنیافتنی به نظر میرسد.
با این حال، تحلیلگران رسانههایی، چون «گاردین» و «واشنگتن پست» معتقدند که هدف دموکراتها نه توقف قطعی جنگ، بلکه «هزینهمند کردن» آن برای دولت است. هر بار که پرونده قدرتهای جنگی در سنا گشوده میشود، دولت مجبور به پاسخگویی در جلسات محرمانه و ارائه اسناد «تهدید قریبالوقوع» میشود. این فشارها باعث شده تا وزارت دادگستری آمریکا مجبور به انتشار یادداشتهای حقوقی (نظیر یادداشت ۲۲ صفحهای درباره عملیات ونزوئلا) شود تا نشان دهد که رئیسجمهور همچنان در چارچوب قانون اساسی حرکت میکند.
رویارویی فعلی میان دولت و سنا، بیش از آنکه یک بنبست نظامی باشد، یک بحران در «مدیریت ریسک» است. واقعیت این است که ساختار قدرت در آمریکا به گونهای طراحی شده که در زمان جنگ، کفه ترازو به نفع قوه مجریه سنگینی میکند؛ اما تاریخ نشان داده که هیچ رئیسی جمهوری نمیتواند بدون حمایت مالی و سیاسی کنگره، یک جنگ طولانی را به سرانجام برساند.
اختلافات فعلی، اگرچه مانع از حملات هوایی اخیر نشد، اما زنگ خطری را برای کاخ سفید به صدا درآورد؛ «زمان برای عملیاتهای بدون مجوز رو به پایان است». برای ناظران داخلی، این وضعیت نه به معنای فلج شدن آمریکا، بلکه به معنای ورود سیاست خارجی واشنگتن به یک دوره «عدم قطعیت» است؛ جایی که هر حرکت نظامی باید در ترازوی دقیق محاسبات داخلی و هزینههای سیاسی سنا سنجیده شود.