اقتصاد۲۴- جنگ فعلی، تنشهای منطقهای و معادلات پیچیده ژئوپلیتیک، قیمت طلای سیاه را در بازارهای جهانی جابهجا کرده و روند صعودی آن اقتصاد دنیا را به تکاپو انداخته است. در این میان، مهرداد بذرپاش فعال سیاسی اصولگرا از این روند استقبال کرده و با نگاهی کاملاً خوشبینانه، از سفرهای سخن میگوید که قرار است ۱۲ میلیارد دلار سرشارتر از قبل باشد. او معتقد است افزایش قیمت نفت به نفع ایران تمام شده و مردم نباید نگران هزینهها باشند. تحلیل او در نگاه اولیه درست به نظر میرسد، اما پرسش اساسی اینجاست که آیا در اقتصادی که زیر آوار تحریمهای بانکی، انسداد مسیرهای صادراتی و سایه سنگین درگیریهای منطقهای قرار دارد نیز صرف بالا رفتن عدد قیمت نفت در تابلوهای بورس لندن و نیویورک، میتواند معجزهای برای ریال رنجور ایران رقم بزند؟ تحلیلگران بر این باورند که این عدد و رقمها بدون امکان فروش آزادانه و دسترسی به ارز حاصل از آن، چیزی جز یک عدد روی کاغذ نیست.
نخستین و جدیترین نقد به ادعای بذرپاش، نادیده گرفتن بدیهیات علم اقتصاد در حوزه تجارت بینالملل است. قیمت نفت هر چقدر هم که بالا برود، سود حاصل از آن تابع فرمول ساده قیمت ضربدر مقدار صادرات است. مرتضی افقه، تحلیلگر مسائل اقتصادی و استاد دانشگاه، در گفتوگو با رسانههای داخلی بارها تاکید کرده است که «گره اصلی اقتصاد ایران قیمت جهانی نفت نیست، بلکه ناتوانی در انتقال فیزیکی کالا و بازگرداندن ارز است.»
وقتی ایران به دلیل فشارهای بینالمللی ناچار است نفت خود را با تخفیفهای سنگین (گاهی تا ۳۰ درصد زیر قیمت بازار) به مشتریان محدود و خاص بفروشد، عملاً بخش بزرگی از این افزایش قیمت پیش از آنکه به خزانه برسد، دود میشود. به عبارت دیگر، نفت ۱۰۰ دلاری برای ایران، پس از کسر تخفیفهای تحریمی و هزینههای گزاف دور زدن تحریمها و بیمه کشتیهای تحت تعقیب، ممکن است کمتر از ۷۰ دلار عایدی خالص داشته باشد. بنابراین، وعده ۱۲ میلیارد دلار اضافه درآمد، بدون در نظر گرفتن هزینههای جانبی تجارت زیرزمینی، بیشتر به یک شوخی تلخ شبیه است.
نکته دومی که بذرپاش در اظهارات خود تعمداً یا سهواً از آن عبور کرده، شرایط جنگی و تنشهای بیسابقه در منطقه است. افزایش قیمت نفت در شرایط فعلی، بیش از آنکه حاصل رشد تقاضای جهانی باشد، ناشی از پرمیم ریسک یا همان حقالزحمه ترس از جنگ است. خبرگزاری رویترز در تحلیل اخیر خود اشاره کرده است که «هرگونه جهش قیمت نفت در خاورمیانه، مستقیماً با افزایش هزینههای لجستیک، بیمه دریایی و آمادگیهای نظامی در منطقه همبستگی دارد.»
در چنین شرایطی، حتی اگر درآمدی هم اضافه شود، این نقدینگی بجای آنکه صرف زیرساختها یا معیشت مردم شود، در حفرههای بزرگ امنیتی و هزینههای پیشبینینشده ناشی از تنشها فرو خواهد رفت. در واقع، ما با پدیدهای مواجه هستیم که در آن نفت گران خود معلول ناامنی است و ناامنی، مخارج دولت را چنان افزایش میدهد که درآمد اضافی نفت تنها میتواند بخشی از این چاله جدید را پر کند، نه اینکه رفاهی برای جامعه به ارمغان بیاورد.
حتی اگر فرض کنیم ایران بتواند تمام سهمیه خود را با بالاترین قیمت بفروشد، بحران اصلی در مرحله «وصول» نهفته است. حشمتالله فلاحتپیشه، رئیس سابق کمیسیون امنیت ملی مجلس، در تحلیلهای خود بارها به این نکته اشاره کرده است که «ماندن ایران در لیست سیاه FATF و انسداد شریانهای بانکی، باعث شده که ما حتی برای دریافت پول نفت از شرکای استراتژیک خود نیز با مشکل مواجه باشیم.»
گزارشهای منتشر شده در رسانههای بینالمللی نظیر بلومبرگ نیز نشان میدهد که بخش بزرگی از عواید نفتی ایران در بانکهای خارجی بهصورت کالا یا ارزهای غیررایج بلوکه شده است. وقتی شما نمیتوانید ارز حاصل از فروش نفت را به چرخه سامانه نیما یا بازار آزاد تزریق کنید تا قیمت دلار را مهار کنید، گران شدن نفت تنها به معنی سنگینتر شدن حسابهای غیرقابل دسترس ایران در خارج از کشور است. در این میان، مردم ایران تنها شاهد گرانی کالاهای اساسی ناشی از تورم جهانی - که خود متاثر از نفت گران است - هستند، بدون اینکه از سود این گرانی سهمی ببرند.
ادعای اینکه «مردم نگران هزینهها نباشند»، با واقعیت نرخ تورم در ایران همخوانی ندارد. دکتر وحید شقاقی شهری، اقتصاددان، معتقد است که ساختار بودجه ایران دچار یک ناترازی مزمن است. او میگوید: «دولتها معمولاً برای تراز کردن بودجه روی کاغذ، قیمت نفت و میزان صادرات را خوشبینانه میبینند، اما در پایان سال با کسری بودجه شدیدی مواجه میشوند که نتیجه آن چاپ پول و تورم است.»
بذرپاش در حالی از عایدی ۱۲ میلیارد دلاری سخن میگوید که دولت در تامین منابع ارزی برای واردات دارو و کالاهای واسطهای بخش تولید با چالش جدی روبروست. اگر این درآمدها واقعی و در دسترس بود، نباید شاهد نوسانات شدید نرخ ارز در ماههای اخیر میبودیم. واقعیت این است که اقتصاد ایران بیش از آنکه به قیمت بالای نفت نیاز داشته باشد، به ثبات سیاسی و رفع انسداد مالی نیاز دارد. نفت ۱۲۰ دلاری در فضای جنگ، تحریم و تهدید، برای شهروند ایرانی که قدرت خریدش هر روز آب میرود، تفاوتی با نفت ۴۰ دلاری ندارد.
نکتهای که رسانههای تخصصی انرژی مانند «اویل پرایس» بر آن تاکید دارند، افت توان تولید نفت و گاز ایران به دلیل عدم سرمایهگذاری در فناوریهای نوین است. ایران برای حفظ سطح فعلی تولید خود، نیاز به میلیاردها دلار سرمایهگذاری دارد که به دلیل تحریمها متوقف شده است.
بیشتر بخوانید: رکورد تاریخی قیمت نفت نزدیک است
از سوی دیگر، ناترازی شدید انرژی در داخل باعث شده که در فصول سرد و گرم، دولت بین صادرات نفت و گاز برای کسب درآمد یا مصرف داخلی برای جلوگیری از قطع برق و گاز مردم، در بنبست بماند. وقتی ما به دلیل فرسودگی پالایشگاهها و ناترازی تولید، ناچار به واردات بنزین با قیمت جهانی که آن هم با گران شدن نفت، گرانتر شده، هستیم؛ عملاً بخشی از درآمد نفتی ما خرج خرید فرآوردههایی میشود که خودمان باید تولید میکردیم. این یعنی «نفت گران» برای دولتی که واردکننده بنزین است، یک تهدید مالی محسوب میشود، نه یک فرصت.
گزارشهای میدانی و تحلیلهای کارشناسی نشان میدهد که میان نفت روی آب و پول در سفره مردم فرسنگها فاصله است. سخنان مهرداد بذرپاش را میتوان در ردیف گفتاردرمانیهایی دانست که سعی دارند با تکیه بر اعداد انتزاعی، بر واقعیتهای تلخ اقتصادی سرپوش بگذارند؛ لذا تا زمانی که تحریمهای بانکی و مانع FATF پابرجا باشد، تخفیفهای سنگین برای دور زدن تحریمها به جیب دلالان برود و تنشهای منطقهای هزینههای ترانزیت و بیمه را در عرش نگه دارد؛ افزایش قیمت نفت نه تنها باری از دوش مردم برنمیدارد، بلکه با گران کردن کالاهای وارداتی و هزینههای حملونقل جهانی، فشار تورمی جدیدی را بر دوش جامعه نحیف ایران بار میکند.
بدیهی است که در این اوضاع و احوال جنگی، صداقت با مردم و پذیرش محدودیتهای ساختاری، بسیار کارگشاتر از وعدههای میلیاردی است که تحقق آنها در گروی معجزاتی است که هنوز نشانهای از آن در افق سیاست خارجی دیده نمیشود.