تاریخ انتشار: ۰۰:۱۸ - ۲۱ فروردين ۱۴۰۵
اقتصاد۲۴ گزارش می‌دهد:

عبور دیپلماسی از میدان مین؛ چرا چراغ‌های اتاق مذاکره در اسلام‌آباد کم‌سو شد؟

اسلام‌آباد در حالی برای میزبانی آماده می‌شود که سایه جنگ سنگین‌تر از همیشه بر سر میز مذاکرات سنگینی می‌کند. حذف توییت سفیر ایران در پاکستان، لرزش دستان دیپلماسی را نشان داد و بمب‌های ریخته شده بر بیروت، گوش مذاکره‌کنندگان را پُر کرده است.

اقتصاد۲۴- آتش‌بس دوهفته‌ای میان تهران و واشنگتن، نگاه‌ها را به سوی اسلام‌آباد برد و این گمان ایجاد شد که بعد از چهل روز درگیری مستقیم و شدید، بالاخره طرفین می‌توانند به نتیجه‌ای رسیده و از مسیر دیپلماسی راهی برای عبور از بحران بیابند.

تحولات ۲۴ ساعت گذشته، اما نشان داد که دیپلماسی در منطقه ما همچنان بر روی میدان مین حرکت می‌کند. آتش‌بسی که قرار بود فرصتی برای تنفس و بازگشت به میز مذاکره باشد، اکنون زیر ضربات سنگین حملات هوایی اسرائیل به لبنان، ترور‌های هدفمند در بیروت و تهدید‌های کلامی تند از سوی طرفین، در آستانه فروپاشی قرار گرفته است. بر همین اساس گمانه‌زنی‌های اولیه درباره اینکه هیات ایرانی با سرپرستی چه کسی راهی پاکستان می‌شود، به این سور رفته که آیا اساسا کار به مذاکره رسیده و میزی برای گفت‌و‌گو مهیا می‌شود یا خیر.

لبنان؛ زخمی که دهان باز کرد

بزرگترین ضربه به بدنه نحیف آتش‌بس، از جبهه شمالی وارد شد. درحالی‌که انتظار می‌رفت توقف درگیری میان ایران و آمریکا، پیامی برای آرامش در جبهه‌های نیابتی باشد، ارتش اسرائیل با شدتی بی‌سابقه ضاحیه جنوبی بیروت را هدف قرار داد. خبر ترور «شیخ نعیم قاسم»، دبیرکل حزب‌الله، هرچند به سرعت توسط منابع رسمی این جنبش تکذیب شد، اما تایید کشته شدن برادرزاده او و تعدادی از مقامات کلیدی دفتر وی، نشان داد که تل‌آویو نه تنها خود را ملزم به رعایت آتش‌بس نمی‌بیند، بلکه از فضای ایجاد شده برای تصفیه‌حساب‌های سنگین استفاده کرده است. ناگفته نماند که فعالیت پدافند در برخی شهر‌های ایران – چهارشنبه شب – و حتی سقوط یک پهپاد مهاجم در استان فارس و حملات امارات به لاوان نیز روشن ساخت که امید بستن به پایداری این آتش بس ، حداقل در مقطع فعلی ساده‌انگاری است.

این حملات، ایران را در موقعیت دشواری قرار داده است. تهران که همواره بر حمایت از محور مقاومت تاکید داشته، اکنون با این واقعیت روبروست که سکوت در برابر ضربات سنگین به حزب‌الله، ممکن است به عنوان ضعف در آستانه مذاکرات تعبیر شود. اعلامیه تهران مبنی بر اینکه حق پاسخگویی محفوظ است و هشدار نسبت به احتمال حمله مجدد به زیرساخت‌های اسرائیل، عملاً فضای «پیش‌مذاکره» را به فضای «پیش‌جنگ» بازگردانده است.

ماجرای توییت سفیر ایران در پاکستان

یکی از عجیب‌ترین و در عین حال معنادارترین فکت‌های اخیر، مربوط به حوزه مجازی دیپلماسی بود. «رضا امیری مقدم»، سفیر ایران در پاکستان، در پیامی صریح خبر داد که علیرغم بی‌اعتمادی به طرف مقابل، هیات ایرانی در حال آماده‌سازی برای ورود به اسلام‌آباد است. اما حذف این توییت تنها چند ساعت پس از انتشار، موجی از گمانه‌زنی‌ها را در داخل و خارج کشور ایجاد کرد.

حذف این پیام را نمی‌توان تنها یک خطای رسانه‌ای دانست. به نظر می‌رسد در تهران، جریان‌هایی که معتقدند مذاکره در سایه تهدید و حمله به متحدان منطقه‌ای به معنای تسلیم است، دست بالا را پیدا کرده‌اند. این «تردید دیجیتال»، مستقیم‌ترین پیام به میانجی‌های پاکستانی بود که شاید فرش قرمز‌های پهن شده در اسلام‌آباد، بدون مهمان بماند.

قالیباف، عراقچی یا گزینه‌ای دیگر؟

حتی اگر اظهارات برخی مقامات ایرانی مثل تاکید محسنی‌اژه‌ای رئیس قوه قضائیه مبنی بر اینکه باید درک کرد، دشمن دنبال مذاکره نیست و ... را نادیده گرفته و فرض را بر برگزاری مذاکرات بگذاریم، پرسش از «ترکیب هیات ایرانی» همچنان بی‌پاسخ است. در جبهه اصلاح‌طلب و میانه‌رو، نام «عباس عراقچی» به عنوان تکنوکراتِ آشنا به فنون مذاکره مطرح است؛ کسی که می‌تواند با کمترین حاشیه، مطالبات فنی ایران را پیش ببرد و پیش از این نیز در ادوار مذاکره قبل از جنگ این مسئولیت را به عهده داشته است. اما طرح نام «محمدباقر قالیباف» در گمانه‌زنی‌ها، نشان‌دهنده تمایل بخشی از حاکمیت به ارسال یک چهره با سابقه نظامی-سیاسی است تا وزن «قدرت ملی» را در برابر تیم دونالد ترامپ و جی‌دی ونس به رخ بکشد.


بیشتر بخوانید: تنگه هرمز ابزار فشار یا بن‌بست جدید؛ چرا ایران و آمریکا به موفقیت در مذاکرات نیاز دارند؟


برخی معتقدند که اعزام قالیباف به معنای آن است که ایران می‌خواهد مذاکره را در سطح «کلان و حاکمیتی» پیش ببرد، در حالی که گزینه عراقچی یا حتی نام‌هایی، چون پزشکیان، بیشتر نشانه تمایل به حل‌وفصل تدریجی و فنی اختلافات است. 

واقعیت تلخ این است که آتش‌بس دوهفته‌ای، اکنون به جای آنکه پلی برای صلح باشد، به یک «تله زمانی» تبدیل شده است. ترامپ با توییت‌های تهدیدآمیز خود و اسرائیل با بمباران‌های بیروت، هزینه سیاسی نشستن پشت میز مذاکره را برای ایران به شدت بالا برده‌اند. از سوی دیگر، پاسخ احتمالی ایران به حملات اسرائیل، می‌تواند تیر خلاصی بر پیکر نیمه‌جان طرح ده ماده‌ای باشد.

در این میان، رسانه‌های رسمی و داخلی در وضعیتی میان بیم و امید به سر می‌برند. طیف اصلاح‌طلب نگران است که تندروی‌های منطقه‌ای و کارشکنی‌های اسرائیل، آخرین روزنه برای خروج از بحران اقتصادی را مسدود کند؛ در حالی که طیف مقابل، هرگونه مذاکره در شرایط فعلی را «سم مهلک» می‌داند.

دیپلماسی در اتاق انتظار

اسلام‌آباد در حالی برای میزبانی آماده می‌شود که سایه جنگ سنگین‌تر از همیشه بر سر میز مذاکرات سنگینی می‌کند. حذف توییت سفیر ایران، لرزش دستان دیپلماسی را نشان داد و بمب‌های ریخته شده بر بیروت، گوش مذاکره‌کنندگان را پُر کرده است. ایران اکنون در یک دو راهی تاریخی قرار دارد: یا باید با پذیرش ریسک‌های سیاسی سنگین، وارد قمار مذاکره شود تا شاید آتش‌بس را تثبیت کند، و یا با خروج از فرآیند دیپلماتیک، خود را برای دور جدیدی از تقابل‌های سخت آماده نماید. آنچه مشخص است، این است که در اسلام‌آباد، ساعت‌ها به وقت «تعلیق» تنظیم شده‌اند و تا زمانی که تکلیف حملات اسرائیل و اجماع داخلی در تهران روشن نشود، هیچ پروازی به مقصد صلح تیک‌اف نخواهد کرد.

ارسال نظر