تاریخ انتشار: ۰۹:۵۹ - ۲۹ فروردين ۱۴۰۵

معیشت مردم زیر آتش و اقتصاد ایران در وضعیت قرمز

در میانه‌ جنگ و بحرانی تر شدن شرایط اقتصادی، اقتصاد نه در آمارها، بلکه در زندگی معلق مردمی روایت می‌شود که هر روز بیشتر به بقا فکر می‌کنند تا آینده.

اقتصاد۲۴- در میانه جنگ، هیچ‌چیز سر جای خود نیست. همه‌چیز در حالتی از تعلیق فرو رفته؛ تعلیقی که نه به سکون می‌رسد و نه به قطعیت.

خیابان‌ها هنوز پر رفت‌وآمدند، مغازه‌ها نیمه‌بازند، چراغ‌ها روشن است، اما زیر این ظاهرِ ادامه‌دار، نوعی بی‌ثباتی عمیق جریان دارد. در این وضعیت معلق، شاید هیچ تعلیقی به اندازه آنچه بر سر کسب‌وکار‌ها آمده، نگران‌کننده نباشد. زنجیره‌ای از مشاغل که به هم متصل‌اند و اکنون، هر حلقه‌اش زیر فشار، ترک برداشته است.

قطع اینترنت بین‌الملل، اگرچه در نگاه اول، تعطیلی کسب‌وکار‌های مجازی را به ذهن می‌آورد، اما دامنه اثر آن بسیار فراتر از چند فروشگاه آنلاین یا صفحه‌ی اینستاگرامی است. آنچه این روز‌ها در گفت‌و‌گو با مردم به‌وضوح شنیده می‌شود، تصویری از یک شبکه درهم‌تنیده است که با قطع یک گره، کل آن دچار اختلال شده است.

در این میان، بسیاری بر این باورند که تنها کارمندان دولت، تا حدی از این وضعیت در امان مانده‌اند؛ نه به این معنا که فشار را حس نمی‌کنند، بلکه از آن جهت که خطر تعدیل، دست‌کم در کوتاه‌مدت، کمتر متوجه آنان است. در مقابل، بخش خصوصی، از کسب‌وکار‌های کوچک تا سازمان‌های بزرگ، ناگزیر به بازنگری در ساختار نیروی انسانی خود شده‌اند.

تعدیل؛ تصمیمی از سر اجبار یا اختیار؟

این بازنگری، در بسیاری موارد، به تعدیل نیرو ختم شده است؛ تصمیمی که نه از سر انتخاب، بلکه از سر اجبار گرفته می‌شود. کسب‌وکار‌ها به‌هم وابسته‌اند و رکود در یک حوزه، به‌سرعت به حوزه‌های دیگر سرایت می‌کند. فعالیت‌هایی که ماهیتاً بر بستر آنلاین شکل گرفته‌اند—از برنامه‌نویسی و تولید محتوا گرفته تا خدمات دیجیتال—عملاً متوقف شده‌اند.

پروژه‌هایی که به ارتباط با سرور‌های خارجی، پلتفرم‌های بین‌المللی یا حتی ابزار‌های ساده‌ی آنلاین وابسته بودند، اکنون در وضعیت تعلیق قرار دارند. این توقف، تنها به معنای کاهش درآمد نیست؛ بلکه به معنای از دست رفتن فرصت‌ها، مشتریان و حتی اعتبار حرفه‌ای است.

گلایه‌ای که عمومی شده است

با این حال، دامنه نارضایتی به این حوزه‌ها محدود نمی‌شود. حتی مشاغلی که در ظاهر، ارتباط مستقیمی با اینترنت ندارند، از این وضعیت آسیب دیده‌اند. سوپرمارکت‌ها از کاهش قدرت خرید مشتریان می‌گویند.


بیشتر بخوانید:چند سناریوی بازسازی زیرساخت‌های اقتصادی/ سطح تولید چگونه به زمان قبل‌ از شروع جنگ باز می‌گردد؟


فروشندگان مواد غذایی از افت فروش روزانه گلایه دارند. کافه‌ها و رستوران‌ها که تا پیش از این، بخشی از درآمد خود را از طریق تبلیغات و جذب مشتری در فضای مجازی تأمین می‌کردند، اکنون با کاهش محسوس مراجعه‌کنندگان مواجه شده‌اند. یکی از صاحبان یک کافه در مرکز شهر می‌گوید: «مردم دیگر مثل قبل برای نشستن و وقت گذراندن نمی‌آیند. خرید‌ها هدفمندتر شده و هزینه‌های غیرضروری حذف شده است.»

خبرنگاران؛ در خط مقدم، اما آسیب‌پذیر

در این میان، خبرنگاران نیز وضعیت متفاوتی ندارند. اگرچه در ظاهر، نقش آنان در چنین شرایطی پررنگ‌تر می‌شود، اما در عمل، آنان نیز در زمره اقشار آسیب‌پذیر قرار گرفته‌اند. دسترسی محدود به منابع، اختلال در ارتباطات و فشار‌های اقتصادی، کار حرفه‌ای را دشوارتر کرده است.

از سوی دیگر، وقتی فضای کلی جامعه در حالت تعلیق قرار دارد، هزینه‌های جنگ بیش از آنکه از سوی نهاد‌ها پرداخت شود، بر دوش مردم سنگینی می‌کند؛ مردمی که ناگزیرند از پس‌انداز‌های خود مصرف کنند، بی‌آنکه چشم‌انداز روشنی از آینده داشته باشند.

یک روز رفتیم سرکار و گفتند از فردا نیا

این فشار اقتصادی، در روایت‌های فردی، چهره‌ای ملموس‌تر به خود می‌گیرد. کارمندی که در یک شرکت خصوصی مشغول به کار بوده، از روزی می‌گوید که به‌طور غیرمنتظره به او اطلاع داده‌اند دیگر نیازی به حضورش نیست. او می‌گوید: «هیچ هشداری در کار نبود. فقط گفتند شرایط سخت است و شرکت نمی‌تواند ادامه دهد. از فردا دیگر نیا.» در مقابل، برخی دیگر از کارکنان، پیش از این هشدار‌هایی دریافت کرده‌اند؛ توصیه‌هایی مبهم مبنی بر اینکه «به فکر کار دیگری باشند»، نشانه‌هایی از آنچه قرار است رخ دهد.

کارفرمایان در تنگنای بقا ماندند

در سوی دیگر ماجرا، کارفرمایان نیز با واقعیتی مشابه مواجه‌اند. آنان نیز در تنگنای اقتصادی، ناچار به تصمیم‌گیری‌هایی شده‌اند که گاه با تمایلات شخصی‌شان در تضاد است. صاحب یک فروشگاه پوشاک می‌گوید: «مغازه را تغییر دادم تا هزینه اجاره حدود صد میلیون تومان کمتر شود. یک شریک هم اضافه کردم تا هزینه‌ها نصف شود. اما با این شرایط، باز هم مجبورم به تعدیل نیرو فکر کنم.»

او ادامه می‌دهد: «وقتی ورودی از شبکه‌های مجازی نداریم، ادمین چه کاری می‌تواند انجام دهد؟ چطور حقوقش را ۶۰ درصد افزایش دهم؟ وقتی اینترنت داخلی هم در این فضا حمایتی ندارد و هزینه تبلیغات در پیام‌رسان‌های داخلی به میلیون‌ها تومان رسیده، چطور با همان شرایط قبل ادامه دهم؟»

آینده‌ای مغشوش و غبارآلود برای همه قشر‌ها

این وضعیت، تصویری مغشوش از آینده ترسیم می‌کند. آینده‌ای که در آن، نه‌تنها مسیر رشد کسب‌وکار‌ها نامشخص است، بلکه حتی بقای آنها نیز در هاله‌ای از ابهام قرار دارد. این ابهام، محدود به یک صنف یا یک طبقه نیست. از پزشکانی که برای تجهیز مطب خود نیازمند واردات ابزار هستند و اکنون با اختلال در تأمین مواجه‌اند، تا روان‌شناسانی که ارتباط‌شان با مراجعان خارج از کشور قطع شده و مدت‌هاست در بی‌خبری به سر می‌برند؛ همه در این تعلیق شریک‌اند.


بیشتر بخوانید:زندگی جاری زیر سایه جنگ؛ اقتصاد ایران چگونه ثبات خود را حفظ کرد؟


یک روان‌شناس که بخش قابل‌توجهی از مراجعانش در خارج از کشور بودند، می‌گوید: «بیش از یک ماه و نیم است که ارتباط ما قطع شده. نه آنها می‌دانند چه بر سر من آمده، نه من از وضعیت آنها خبر دارم. این فقط مسئله درآمد نیست؛ مسئله‌ی رابطه‌ای است که ناتمام مانده.» در جایی دیگر، یک پزشک عمومی از دشواری تهیه تجهیزات ساده سخن می‌گوید و اینکه چگونه برنامه‌های توسعه مطبش به‌طور کامل متوقف شده است.

روزمرگیِ تقلیل‌یافته به بقای حداقلی

در سطحی پایین‌تر، یک کارگر فروشگاهی روایت ساده‌تری دارد: «فقط سعی می‌کنیم روز را شب کنیم و شب را روز.» این جمله، اگرچه کوتاه است، اما گویای وضعیت بسیاری از مردم است؛ وضعیتی که در آن، برنامه‌ریزی بلندمدت جای خود را به بقا در کوتاه‌مدت داده است.

در این میان، روایت‌های دیگری نیز شنیده می‌شود. جوانی که به‌تازگی وارد بازار کار شده، می‌گوید پیشنهاد کاری‌اش به دلیل «نامشخص بودن شرایط» به تعویق افتاده است. زنی که به‌صورت خانگی تولیدی کوچکی راه‌اندازی کرده بود، از کاهش شدید سفارش‌ها می‌گوید. مردی که سال‌ها در حوزه تبلیغات دیجیتال فعالیت می‌کرده، اکنون در فکر تغییر کامل مسیر شغلی خود است.

جنگی که در زندگی روزمره جریان دارد...

تمام این روایت‌ها، قطعات پازلی هستند که در کنار هم، تصویر یک جامعه در حال گذار را نشان می‌دهند؛ جامعه‌ای که در آن، جنگ تنها در میدان‌های رسمی جریان ندارد، بلکه در لایه‌های پنهان اقتصاد و زندگی روزمره نیز حضور دارد. جنگی که هزینه‌هایش، به‌تدریج و بی‌صدا، در سفره‌های مردم، در قرارداد‌های کاری، در تصمیم‌های ناگزیر کارفرمایان و در نگرانی‌های شبانه‌ی کارگران و کارمندان نمود پیدا می‌کند.

پرسشی بی‌پاسخ درباره فردا

در چنین فضایی، پرسش از آینده، بیش از هر زمان دیگری بی‌پاسخ مانده است. نه نشانه‌ای روشن از بهبود دیده می‌شود و نه امکان پیش‌بینی دقیق وجود دارد. تنها چیزی که به‌وضوح قابل مشاهده است، تداوم این وضعیت معلق است؛ وضعیتی که در آن، همه در انتظارند، اما نمی‌دانند انتظار چه چیزی را می‌کشند.

شاید بتوان گفت که این روزها، اقتصاد بیش از هر زمان دیگری، چهره‌ای انسانی به خود گرفته است؛ چهره‌ای که در آن، اعداد و شاخص‌ها جای خود را به داستان‌های فردی داده‌اند. داستان‌هایی از بقا، از تلاش برای ادامه دادن، و از امیدی که اگرچه کم‌رنگ شده، اما هنوز به‌طور کامل از میان نرفته است. در دل این تعلیق، زندگی همچنان جریان دارد، اما نه با اطمینان گذشته؛ بلکه با احتیاط، با تردید، و با این پرسش مداوم که «فردا چه خواهد شد؟»

منبع: اقتصاد نیوز
ارسال نظر