اقتصاد۲۴- زندگی با حداقل دستمزد در ایران، دیگر فقط یک سبک سادهزیستی نیست؛ نوعی مدیریت دائمی کمبود است. اگر یک خانواده سهنفره را در نظر بگیریم؛ دو بزرگسال و یک کودک خردسال، که یکی از والدین حداقل حقوق کارگری دریافت میکند و دیگری نیز از بیمه بیکاری با حداقل دریافتی برخوردار است، مجموع درآمد ماهانه آنها به حدود ۴۴ میلیون تومان میرسد. عددی که وقتی پای واقعیت هزینهها به میان میآید، خیلی زود فرو میریزد و صفر میشود.
اول ماه، پیش از هر خرید و هر تصمیم دیگری، اجاره خانه پرداخت میشود. در بسیاری از شهرهای ایران، حتی شهرهای متوسط، اجارهبها بهراحتی بین ۱۰ تا ۱۵ میلیون تومان در نوسان است. بر اساس دادههای رسمی «مرکز آمار ایران»، سهم «مسکن، آب، برق و گاز» در سبد هزینه خانوار شهری به حدود ۴۰ درصد رسیده است. این یعنی از همان ۴۴ میلیون تومان، چیزی حدود ۱۷ میلیون و ۶۰۰ هزار تومان، پیش از آنکه حتی یک قلم کالا خریداری شود، کنار گذاشته میشود.
این رقم، فقط یک عدد نیست؛ مرزی است که از همان ابتدا، بخش بزرگی از درآمد را از دسترس خارج میکند. خانواده هنوز وارد سوپرمارکت نشده، هنوز به درمان یا حملونقل فکر نکرده، اما تقریباً نیمی از توان مالیاش را از دست داده است.
وقتی نوبت به خرید ماهانه میرسد، لیست نه بر اساس نیاز، بلکه بر اساس توان تنظیم میشود. در بخش پروتئین، این خانواده تنها به حداقلها بسنده میکند: یک کیلوگرم گوشت حدود ۸۰۰ هزار تومان، دو کیلو گوشت چرخکرده حدود یک میلیون و ۸۰۰ هزار تومان، دو مرغ کامل نزدیک به ۸۰۰ هزار تومان و یک شانه تخممرغ حدود ۵۰۰ هزار تومان هزینه دارد.
در کنار اینها، دو نوع حبوبات نیم کیلویی، قند و شکر، یک بسته ماکارونی و یک بطری روغن، مجموعاً حدود ۹۰۰ هزار تومان به هزینهها اضافه میکند. جمع این دو بخش به حدود ۴ میلیون و ۸۰۰ هزار تومان میرسد؛ رقمی که نشان میدهد پروتئین، بهجای آنکه پایه تغذیه باشد، به یک کالای محدود و حسابشده تبدیل شده است.
در بخش لبنیات، وضعیت حتی محدودتر است. خرید ماهانه شامل دو بطری شیر یک لیتری، دو بسته پنیر، یک دبه ماست، دو دبه دوغ و یک کره کوچک میشود. جمع این اقلام حدود ۹۰۰ هزار تومان است. مطابق آمارهای رسمی مصرف لبنیات، که یکی از پایههای تغذیه سالم محسوب میشود، به شدت کاهش یافته و به حداقل ممکن رسیده است.
هزینههای مربوط به کودک، حتی در حداقلیترین حالت، حذف شدنی نیست. برای یک ماه، تنها ۱۰ شیر کوچک، ۱۰ آبمیوه، ۱۰ کیک و ۴ بسته بیسکویت در نظر گرفته میشود که حدود ۵۵۰ هزار تومان هزینه دارد. این عدد، شاید کوچک به نظر برسد، اما در ساختار کلی بودجه، همان هم باید با دقت محاسبه شود.
اقلام اصلی سفره نیز با وسواس انتخاب میشوند: سه کیلو برنج ایرانی حدود یک میلیون و ۵۰۰ هزار تومان، یک بطری روغن ۳۵۰ هزار تومان، یک بسته ماکارونی ۵۰ هزار تومان، یک قوطی رب گوجه فرنگی ۸۰ هزار تومان، ۵۰۰ گرم چای خارجی ۶۰۰ هزار تومان و حدود ۳۰ عدد نان در ماه نزدیک به ۴۵۰ هزار تومان.
جمع این بخش به حدود ۳ میلیون و ۳۵۰ هزار تومان میرسد. این همان ستون اصلی تغذیه است؛ اما ستونی که دیگر نه تنوع دارد و نه امکان انعطاف.
میوه و سبزیجات نیز در حدی خریداری میشوند که یخچال خانه کاملاً خالی نباشد: خیار، گوجه، سیبزمینی، پیاز و میوههایی مثل سیب و پرتقال. مجموع یک سبد خرید متوسط میوه و سبزیجات حدود یک میلیون و ۷۰۰ هزار تومان است. دیگر خبری از سبد رنگارنگ یا خرید آزادانه نیست؛ هر انتخاب، نتیجه یک حذف دیگر است.
در بخش بهداشت، فقط اقلام ضروری خریداری میشود: دستمال کاغذی، مایع ظرفشویی، مایع دستشویی، نوار بهداشتی و پودر یا مایع لباسشویی. مجموع این هزینهها حدود ۷۰۰ هزار تومان است.
این بخش نیز، مانند سایر بخشها، به حداقل کاهش یافته است.
جمع کل سبد خوراک و مصرفی ماهانه، به حدود ۱۲ میلیون تومان میرسد. در کنار هزینه ۱۷ میلیونی مسکن، این عدد به حدود ۲۹ میلیون تومان میرسد. یعنی بخش قابل توجهی از درآمد، تنها صرف زنده ماندن میشود.
بیشتر بخوانید:تولید در گذرگاه سخت؛ دولت باید شریک واقعی کارگران و کارفرمایان باشد
اگر سهم درمان را نیز اضافه کنیم، طبق آخرین آمار رسمی مرکز آمار ایران در سال ۱۴۰۴ حدود ۸ درصد از هزینه خانوار است، باید چیزی در حدود ۳ میلیون و ۵۰۰ هزار تومان دیگر کنار گذاشته شود. هزینه حملونقل نیز بهطور متوسط حدود ۱۰ درصد، یعنی نزدیک به ۴ میلیون و ۴۰۰ هزار تومان است.
با کنار هم گذاشتن این ارقام، تصویر روشنتر میشود:
مسکن حدود ۱۷ میلیون و ۶۰۰ هزار تومان
خوراک و اقلام مصرفی حدود ۱۲ میلیون تومان
درمان حدود ۳.۵ میلیون تومان
حملونقل حدود ۴.۴ میلیون تومان
جمع این هزینهها به حدود ۳۷ میلیون تومان میرسد؛ بدون در نظر گرفتن آموزش، پوشاک، ارتباطات، تفریح و هزینههای پیشبینینشده. این یعنی از ۴۴ میلیون تومان درآمد، تنها حدود ۷ میلیون تومان باقی میماند؛ رقمی که باید تمام اتفاقهای غیرمنتظره زندگی را پوشش دهد.
در چنین شرایطی، یک هزینه کوچک میتواند تعادل را بر هم بزند. یک تعمیر ساده، یک مورد بیماری، یک هزینه مدرسه یا حتی یک مهمانی معمولی، کافی است تا این ساختار شکننده فرو بریزد.
به گزارشهای رسمی، در ماههای اخیر سهم خوراک و مسکن در سبد خانوار افزایش یافته است؛ به این معنا که فشار بر بخشهای دیگر بیشتر شده و خانوارها ناچارند از آموزش، تفریح یا حتی سلامت خود بزنند.
در کنار همه اینها، شکل زندگی نیز تغییر کرده است. بسیاری از خدمات، از پرداخت قبوض گرفته تا آموزش و حتی خریدهای روزمره، به بستر آنلاین منتقل شدهاند. این تغییر، اگرچه دسترسی را سادهتر کرده، اما هزینههای جدیدی نیز ایجاد کرده است؛ از اینترنت و بستههای ارتباطی گرفته تا کارمزدها و خدمات دیجیتال. به این موارد، باید هزینه فیلترشکن را هم اضافه کنیم.
در نتیجه، بخشی از هزینههای زندگی که پیشتر یا وجود نداشت یا ناچیز بود، امروز به یک مؤلفه ثابت در سبد هزینه خانوار تبدیل شده است.
آنچه از این تصویر برمیآید، نه یک زندگی معمولی، بلکه زیستی در مرز حذف است. حذف تنوع غذایی، حذف تفریح، حذف پسانداز و حتی در مواردی، حذف بخشی از نیازهای ضروری. در چنین شرایطی، حداقل دستمزد دیگر تضمینکننده حداقل زندگی نیست؛ بلکه صرفاً ابزاری برای ادامه دادن در وضعیتی است که هر ماه، میتواند سختتر از ماه قبل باشد.