اقتصاد۲۴- خشکسالیهای پیاپی، فرونشست زمین، پدیده مرگبار گرد و غبار و کاهش چشمگیر حجم مخازن سدهای کشور در سالهای گذشته، جامعه ایران را با یک بحران زیستی بیسابقه روبهرو کرده است. در این میان، هرگاه فشار بحران آب بر مدیریت کلان کشور سنگینی میکند، سایه سنگین «تئوریهای توطئه» و ادعاهای جنجالی بر فضای رسانهای چنبره میزند.
در آخرین نمونه از این دست ادعاها، اصغر ابراهیمی اصل، معاون وزیر اسبق نفت در دولت محمود احمدینژاد، مدعی شده است که کشور قطر با همکاری و نقشه آمریکا و اسرائیل و از طریق نصب سامانههایی در کشورهای بحرین، ترکیه و یونان، اقدام به ایجاد یونهای مثبت در ابرها کرده و مانع از بارندگی در ایران شده است.
این ادعا که انگشت اتهام را به سوی همسایگان جنوبی و قدرتهای غربی نشانه میرود، بار دیگر پرونده کهنه «جنگ اقلیمی» یا «ابر دزدی» را گشوده است. اما آیا واقعاً تکنولوژی بشر به مرحلهای رسیده است که بتواند سیستمهای اقلیمی کلان در ابعاد یک قاره را جابجا کند؟ آیا همسایگان ایران توان مهندسی آبوهوای ما را دارند یا این ادعاها آدرسی غلط برای فرار از مسئولیت سوءمدیریت منابع آب در داخل کشور است؟ در این گزارش به راستیآزمایی علمی و تحلیلی این ادعای پرسرصدا میپردازیم.
ادعای دستکاری ابرها توسط کشورهای غربی برای ایران موضوع جدیدی نیست. ردپای این تفکر به اواخر دهه ۱۳۸۰ و اوایل دهه ۱۳۹۰ خورشیدی بازمیگردد؛ زمانی که محمود احمدینژاد، رئیسجمهور وقت، در سخنرانیهای رسمی خود صراحتاً اعلام کرد که کشورهای اروپایی با استفاده از تجهیزاتی خاص، ابرها را تخلیه میکنند تا باران به ایران نرسد. او حتی ادعا کرد که خشکسالی ایران تعمدی و حاصل یک جنگ پنهان اقلیمی است.
اکنون پس از سالها، معاون اسبق او با ادبیاتی فنیتر، اما با همان منطق، ادعای جدیدی را مطرح کرده است. ابراهیمی اصل مدعی است قطر ۱۵ سال است با فشار آمریکا جلوی بارندگی در ایران را گرفته و سامانههای یونیزاسیون در کشورهای منطقه، سد راه تودههای بارانزا به ایران میشوند. مطرح شدن دوباره این ادعا در فضای رسانهای کنونی، بیش از آنکه یک کشف علمی یا اطلاعاتی به نظر برسد، بازخوانی سناریویی است که تلاش میکند ریشههای بحران عمیق آب در ایران را به عوامل ماورایی، بیرونی و امنیتی گره بزند.
برای درک میزان صحت این ادعا، باید به سراغ اصول اولیه هواشناسی و فیزیک ابرها رفت. پدیده تعمدی بارورسازی ابرها یا بهینهسازی بارش از طریق تزریق موادی مانند یدور نقره، یخ خشک یا ایجاد یونهای منفی و مثبت در اتمسفر، یک فناوری شناخته شده در جهان است. هدف از این کار، تحریک ابرهای مستعد برای تسریع در روند بارش در یک منطقه محدود جغرافیایی است.
با این حال، تفاوت بزرگی میان بارورسازی ابرها در یک منطقه کوچک و نابود کردن تودههای ابری در سطح یک کشور وجود دارد. دانشمندان اقلیمشناس تأکید میکنند که سامانههای بارانزایی که وارد ایران میشوند (مانند سامانههای سودانی یا مدیترانهای) ابعادی در حد صدها هزار کیلومتر مربع دارند و انرژی نهفته در آنها معادل چندین بمب اتمی است. تغییر رفتار چنین تودههای عظیمی نیازمند صرف انرژی فوقالعاده غولآسایی است که از توان فناوری کنونی بشر کاملاً خارج است.
از سوی دیگر، ادعای تاثیرگذاری یک دستگاه در قطر یا بحرین بر روی ابری که فرسنگها بالاتر در سطوح فوقانی جو (تروپوسفر) در حال حرکت است، با قوانین فیزیک دینامیک جو همخوانی ندارد. جریانهای باد بادهای غربی و سیستمهای کمفشار جهانی بسیار قدرتمندتر از آن هستند که تحت تاثیر سامانههای محلی یونیزاسیون روی زمین تغییر مسیر دهند یا نابود شوند.
بسیاری از کارشناسان ارشد هواشناسی و سازمانهای بینالمللی بارها فرضیه «ابر دزدی» یا خشکسالی مصنوعی در ابعاد ملی را رد کردهاند. سازمان هواشناسی ایران نیز در برهههای مختلف تأکید کرده است که پدیده خشکسالی در ایران یک رفتار سیستماتیک اقلیمی است که کل منطقه خاورمیانه و شمال آفریقا را در برگرفته است.
بیشتر بخوانید: بررسی سابقه ابردزدی در ایران / آیا ابردزدی کشورهای همسایه به پایان رسید؟
اگر دستکاری اقلیمی از سوی قطر یا آمریکا عامل خشکسالی ایران بود، کشورهای همسایه مانند عراق، سوریه، اردن و حتی خود بخشهایی از ترکیه و عربستان نباید دچار بحران شدید آب و خشکسالی میشدند. واقعیت این است که کل منطقه خاورمیانه به دلیل تغییرات اقلیمی جهانی و گرمایش زمین، با کاهش بارش و افزایش تبخیر روبروست. ابرها به این دلیل در آسمان ایران کمباران میشوند که رطوبت کافی را در مسیر خود به دلیل افزایش دمای زمین و تغییر در رفتارهای نوسان اطلس شمالی یا مونسون هند از دست میدهند، نه به این خاطر که دستگاهی در قطر آنها را متلاشی کرده است.
یکی از پرسشهای کلیدی بعد از ادعاهای جنجالی اینچنینی این است که اگر این موضوع واقعیت دارد، چرا به شکل رسمی و از طریق مجاری دیپلماتیک و حقوقی بینالمللی پیگیری نمیشود؟ طبق معاهدات بینالمللی مانند کنوانسیون ممنوعیت استفاده نظامی یا هرگونه استفاده خصمانه از تکنیکهای تغییر محیط زیست (انماد - ENMOD) که در سال ۱۹۷۷ تصویب شد، هرگونه دستکاری اقلیمی با اهداف خصمانه ممنوع است. اگر ایران سند یا مدرکی دال بر این ادعا داشت، میتوانست در مجامع بینالمللی علیه قطر، بحرین یا آمریکا اقامه دعوی کند. سکوت حقوقی و دیپلماتیک در این زمینه، خود بزرگترین گواه بر غیرعلمی بودن و عدم وجود شواهد متقن برای این ادعاست.
مطرح کردن این سناریوها در مقاطعی که بحران تنش آبی به نقطه بحرانی میرسد، کارکرد رسانهای و سیاسی خاصی دارد. تئوری توطئه همواره سادهترین راه برای توضیح پدیدههای پیچیده است. توده مردم وقتی با خشکی زایندهرود، ارومیه و کارون مواجه میشوند، اگر بشنوند که «آمریکا و قطر باران ما را دزدیدهاند»، ذهنشان از پرسشگری درباره عملکرد مدیران داخلی، سدسازیهای افراطی و بیضابطه، حفر چاههای عمیق غیرمجاز و توسعه صنایع آببر در مناطق کویری منحرف میشود. این ادعاها در واقع یک لایه محافظتی برای فرار از پاسخگویی ساختاری ایجاد میکنند.
علاوه بر این، مطرح کردن دوباره این ادعاها در شرایط حساس کنونی منطقه معنای سیاسی و دیپلماتیک ویژهای پیدا میکند. در روزهایی که منطقه خاورمیانه هنوز از التهابات جنگ اخیر ملتهب است و ایران و آمریکا در وضعیت شکننده آتشبس به سر میبرند، متهم کردن مستقیم کشورهایی مثل قطر (که خود اغلب نقش واسطه دیپلماتیک را بازی میکند) و همسایگان دیگر، سیگنالهای خطرناکی به همراه دارد. تندروهای سیاسی با دامن زدن به این دست ادعاهای بیاساس، تلاش میکنند فضای روانی جامعه را در حالت «تهدید دائم» و «محاصره همهجانبه» نگه دارند. این رویکرد به دنبال آن است که به افکار عمومی القا کند دشمنی غرب و متحدانش صرفاً به حوزههای نظامی، سیاسی و اقتصادی محدود نمیشود، بلکه آنها زیستبوم و مایه حیات مردم ایران را هم هدف گرفتهاند. در واقع، در این شطرنج سیاسی، ابرها و بارانها نیز به ابزاری برای بازتولید گفتمان ستیز و توجیه ضرورت تداوم آرایش تدافعی کشور در برابر همسایگان و قدرتهای بزرگ تبدیل میشوند، آن هم درست در زمانی که کشور بیش از هر چیز به تنشزدایی و دیپلماسی فعال نیاز دارد.
نگاهی به نقشه مدیریت منابع آب در کشور نشان میدهد که وضعیت اسفبار امروز ایران، بیش از آنکه حاصل توطئههای خارجی باشد، نتیجه مستقیم دههها تصمیمگیری نادرست در داخل است. اصرار بر سدسازیهای بیرویه و ساخت سازههای متعدد بدون مطالعه زیستمحیطی دقیق، عملاً رگهای حیاتی کشور را خشک کرده و تالابهای ارزشمندی مانند هامون و ارومیه را به کانونهای فعال ریزگرد تبدیل کرده است. از سوی دیگر، اصرار بر کشاورزی سنتی و غرقابی باعث شده تا بیش از ۸۵ درصد از منابع آب شیرین کشور در این بخش و با بهرهوری بسیار پایین مصرف شود؛ به طوری که کشت محصولات شدیداً آببری مانند هندوانه، برنج و یونجه در استانهای کمآب، چیزی جز یک خودکشی اقلیمی تمامعیار نیست.
این وضعیت با بارگذاری بیش از حد جمعیت و صنعت و استقرار صنایع سنگین و فولاد در دل فلات مرکزی ایران نظیر اصفهان و یزد تشدید شده و توازن طبیعی منابع و مصارف آب را به طور کامل نابود کرده است.
در نهایت، وقتی ساختار مدیریتی توان یا اراده اصلاح این الگوهای غلط را ندارد، ساختن یک دشمن ماورایی که با امواج یون مثبت ابرها را نابود میکند، به بهترین و سادهترین ابزار برای توجیه این ناکارآمدیهای عمیق ساختاری تبدیل میشود.
این طور که به نظر میرسد مواجهه بخشی از ساختار سیاسی با بحرانهای طبیعی ایران، همواره میان دو شانه افراط و تفریط در نوسان است؛ روزی که باران نمیبارد، آدرس غلط میدهند و گناه خشکسالی را به گردن سبک زندگی مردم و «بیحجابی» میاندازند و روز دیگر که در توجیه این منطق سنتی کم میآورند، به سراغ پیچیدهترین تئوریهای توطئه میروند و مدعی سامانههای مروارید شکل یونیزاسیون قطر و بحرین میشوند. این تناقض مضحک که یکروز خشکسالی را عقوبت آسمانی برای رفتارهای شهروندان میداند و روز دیگر آن را تکنولوژی فوقپیشرفته جبهه استکبار، بیش از هر چیز سردرگمی در پذیرش واقعیتهای علمی را نشان میدهد. ادعای معاون وزیر اسبق نفت درباره نقش ۱۵ ساله قطر و آمریکا در ایجاد خشکسالی در ایران، از منظر جامعه علمی و هواشناسی مدرن، فرضیهای فاقد اعتبار، اثباتنشده و متمایل به تئوری توطئه ارزیابی میشود. تقلیل دادن بحران پیچیده و چندبعدی تغییر اقلیم و خشکسالی فلات ایران به سامانههای یونیزاسیون چند کشور همسایه، نهتنها کمکی به حل مسئله نمیکند، بلکه کشور را از یافتن راهحلهای واقعی بازمیدارد.
عبور از بحرانهای ملی نظیر بحران آب، تنها از مسیر علمگرایی، شفافیت، بازنگری در سیاستهای کلان آمایش سرزمین و پذیرش اشتباهات مدیریتی گذشته میگذرد. تا زمانی که به جای سرمایهگذاری بر روی بازچرخانی آب، مدرنسازی کشاورزی و دیپلماسی فعال محیطزیستی، به دنبال مقصران خیالی در آسمان همسایگان بگردیم، زمین ایران تشنهتر و آینده زیستی آن مخاطرهآمیزتر خواهد شد.