اقتصاد۲۴- تو اگر باز کنی پنجرهای سوی دلت
میتوان گفت که من چلچله باغ توام
مثل یک پوپک سرمازده در بارش برف
سخت محتاج به گرمای توام
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
دارد برف میآید در گوش دانههای برف نام تو را زمزمه خواهم کرد تا برف زمستانی از شوق حضورت بهار را لمس کند
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
رفاقت مثل آدم برفی میمونه، درست کردنش راحت، اما نگه داشتنش سخت!
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
داره برف میاد به اسمون نگاه کن هروقت برف سیاه بارید بهم خبر بده، اون موقع من دیگه دوستت نخواهم داشت
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
وقتی بهت گفتم: دلتنگ تو هستم، به شانه ام زدی تا دلتنگیم را تکانده باشی! به چه دلخوش کردهای؟ تکاندن برف از شانه آدم برفی؟
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
عشق یعنی امید، یعنی طراوت باران، یعنی سفیدی برف، یعنی ساز زندگی و لبریز از خوشی و عشق یعنی راز زیستن!
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
سوزی که برف داره، بارون نداره
معرفتی که تو داری، هیچ کــس نداره!
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
و بی تو لحظهای حتی دلم طاقت نمیآرد
و برف نا امیدی بر سرم یکریز میبارد
چگونه بگذرم از عشق، از دلبستگی هایم؟
چگونه میروی با اینکه میدانی چه تنهایم؟
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
در برف، سپیدی پیداست. آیا تن به آن میدهی؟ بسیاری با نمای سپید نزدیک میشوند که در ژرفنای خود نیستی بهمراه دارند. ارد بزرگ
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
لذت داشتن یه دوست خوب توی یه دنیای بد مثل خوردن یه فنجون قهوه گرم زیره برفه!
درسته که هوا رو گرم نمیکنه، ولی تورو دل گرم میکنه
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
عشق یعنی:، چون خورشید تابیدن بر شبهای دوست و، چون برف ذوب شدن بر غمهای دوست.
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
برف آمد و پاییز فراموشت شد. آن گریهی یک ریز فراموشت شد. انگار نه انگار که با هم بودیم. چه زود همه چیز فراموشت شد
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
دوستت دارم، اما نه به اندازهی برف، چون یه روز آب میشه. دوستت دارم، اما نه به اندازهی گل، چون یه روز پژمرده میشه. دوستت دارم به اندازهی دنیا، چون هیچ وقت تموم نمیشه!
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
اگه برف میدونست زمین خاکی چقدر کثیفه، برای اومدن به اون لباس سفید نمیپوشید
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
آرزو میکنم غمهای دلت بروند زیر برفهای زمستانی تا همیشه بدون غم بمان
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
عشق یعنی آن نخستین حرفها
عشق یعنی در میان برفها
عشق یعنی یاد آن روز نخست
عشق یعنی هر چه در آن یاد توست
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *. میدونی فرق من با برف چیه؟.......
برف میاد و به زمین میشینه، ولی من همین جوری هم به دل میشینم.
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
دونههای برف از آسمون فقط برای دیدن چشمات پایین میان، اما پاشونو که به زمین میزارن فدای مهربونیهات میشن ...
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
آرزو دارم با بارش هر دونه از برف زمستونی یه غم از رو دلت کم بشه نازنینم ...
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
زمستان بهانه است برف از آسمون خسته میشه! پاییز بهانه است برگ از درخت خسته میشه! اس ام اس بهانه است دلم برات تنگ میشه!
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
الاای برف!
چه می باری بر این دنیای ناپاکی؟
بر این دنیا که هر جایش
رد پا از خبیثی است
مبارای برف!
تو روح آسمان همراه خود داری
تو پیوندی میان عشق و پروازی
تو را حیف است باریدن به ایوان سیاهیها
تو که فصل سپیدی را سرآغازی
مبارای برف!
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
لیز خوردن بهونه ایست تا دستهایی رو که دوست داری محکمتر فشار بدی، روز زمستونیت قشنگ!
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
برف بارید و خدا پاکی خود را به زمین هدیه کرد. زمین مغرور شد که سفید است، پاک است، چون دل خدا... و خدا با آفتابی، اشتباه زمین را به وی گوشزد کرد
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
برف که حالا کم کم آب میشود، سفید، همرنگ آرزوهای تو بود ..
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
امیدوارم روزای زمستونیت مثل دل من که از عشق تو لبریزه گرم باشه. روزای زمستونیت قشنگ
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
امسال زمستون خیلی قشنگه، چون با تو آغاز میشه با تو نیستم با کفشمم...
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
یه گاز از دماغت میدی؟! (از عاشقانههای خرگوش و آدم برفی!)!
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
به شقایق سوگند که تو بر خواهی گشت، من به این معجزه ایمان دارم، منتظر باید بود تا زمستان برود، غنچهها گل بکنند!
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *ای که در فصل خزان بینی مرا با پشت خم، این زمستان را مبین، ما هم بهاری داشتیم، این نیز بگذرد
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
گل یخ زمستان تو هستم
اسیر ناز چشمان تو هستم
مرا پرپر مکنای جانمای دوست
که من مشتاق دیدار تو هست
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
دعا میکنم غرق باران شوی
چو بوی خوش یاس و ریحان شوی
دعا میکنم در زمستان عشق
بهاریترین فصل ایمان شوی
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
مواظب گرمای دلت باش تا کاری که زمستان با زمین کرد، زندگی با دلت نکند
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
به که گویم که تو منزلگه چشمان منی
به که گویم که تو گرمای دستان منی
گرچه پاییز نشد همدم و همسایهی من
به که گویم که تو باران زمستان منی
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
وقتی میرفتی بهار بود، تابستان نیامدی، پاییز شد، پاییز که نیامدی پاییز ماند، زمستان که نیایی باز پاییز میماند، تو رو خدا فصلها رو به هم نریز