تاریخ انتشار: ۱۴:۴۲ - ۳۰ ارديبهشت ۱۴۰۵

گزارش فارن افرز درباره پایان هژمونی آمریکا در جهان/ تاریخ اشتباهات جانسون و نیکسون با ترامپ تکرار شد؟

نشریه فارن افرز با انتشار یادداشتی تلاش دارد تا با اشاره به مستندات تاریخی نشان دهد که حمله امریکا به ایران و شرایط حاکم بر اوکراین به راحتی می‌تواند تراژدی ویتنام و کره شمالی را برای جهان زنده کند.

گزارش فارن افرز درباره پایان هژمونی آمریکا در جهان/ تاریخ اشتباهات جانسون و نیکسون با ترامپ تکرار شد؟

اقتصاد۲۴- فارن افرز با انتشار یادداشتی مدعی شد: دولت ترامپ تنها دو ماه طول کشید تا تمام پنج سال سیاست ویتنام دولت جانسون را تکرار کند: ورود به جنگ، تشدید تنش، بن‌بست دیپلماتیک و مذاکرات. اکنون، نوبت تکرار استراتژی دولت نیکسون است: تهدیدهای شدید، سپس درک تدریجی نیاز به خروج از طریق معامله‌ای نامطلوب. اگر این سرعت ادامه یابد، مداخله در ایران باید تا چند ماه دیگر به پایان برسد.

تکرار سرنوشت ویتنام و کره شمالی در ایران و اوکراین

فارن افرز در ادامه آورد: البته، هیچ قیاس تاریخی بی‌نقص نیست و تفاوت‌های آشکار زیادی بین درگیری‌های ایران و ویتنام وجود دارد: مناطق مختلف، ایدئولوژی‌های مختلف، بازه زمانی بسیار کوتاه‌تر، عدم اعزام نیروی زمینی یا سربازگیری ایالات متحده، عدم تغییر در دولت‌ها، فناوری پیشرفته نظامی و موارد دیگر. با این حال، تقارن‌های قابل توجهی در ساختارهای این دو درگیری وجود دارد.

همین امر در مورد جنگ اوکراین نیز صادق است که ساختاری متقارن با جنگ کره دارد. از آنجا که ساختارها انتخاب‌های سیاست‌گذاران را محدود می‌کنند، شناخت این الگوها سرنخ‌هایی در مورد چگونگی پایان جنگ‌ها ارائه می‌دهد.

جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران احتمالا مانند جنگ ویتنام در سال ۱۹۷۳ به پایان خواهد رسید، با یک توافق و مصالحه ناپایدار که به برخی مسائل می‌پردازد اما مسائل مهم دیگر را حل نشده باقی می‌گذارد. همان‌طور که سرنوشت نهایی ویتنام جنوبی به بعد موکول شد، سرنوشت نهایی برنامه هسته‌ای ایران نیز روز دیگری مشخص خواهد شد.

در مقابل، جنگ در اوکراین، مانند جنگ کره، احتمالا با توافقی پایان خواهد یافت که چیزی شبیه به خط درگیری فعلی را تثبیت می‌کند، با مرزهای یخ‌زده‌ای که به طور نامحدود در میانه آتش‌بس در آن گشت‌زنی انجام می‌شود، متغیری که ثابت می‌کند توافق حاصل شده، پایدارتر و بادوام‌تر از آن چیزی است که اکثر ناظران انتظار دارند.

به نوشته فارن افرز، در نوامبر ۱۹۶۳، رهبران ویتنام جنوبی و ایالات متحده ترور شدند و رئیس‌جمهور لیندون جانسون ناگهان مسئول دو کشور بحران‌زده شد. در ویتنام، نیروهای شمالی با انگیزه و به خوبی رهبری شده، به همراه همدستان چریکی خود در جنوب، به طور پیوسته در حال پیشروی علیه رژیم ویتنام جنوبی بودند.

اگر واشنگتن برای معکوس کردن این روند کاری نمی‌کرد، به نظر می‌رسید که سایگون [پایتخت ویتنام جنوبی] سرانجام سقوط می‌کرد و کشور دوباره تحت کنترل کمونیست‌ها متحد می‌شد. جانسون و تیمش چندان به پیروزی در جنگ خوش‌بین نبودند، اما از عواقب داخلی و بین‌المللی شکست می‌ترسیدند. بنابراین تصمیم گرفتند حمایت از سایگون را افزایش دهند، به این امید که نمایش قدرت باعث عقب‌نشینی هانوی شود.

در ابتدا، این به معنای ارسال کمک‌های اقتصادی و مشاوران نظامی بود. سپس بمباران رخ داد و نیروهای نظامی اعزام شدند. از آنجا به بعد بحران فراگیر شد. با این حال، هانوی به اهداف اصلی خود پایبند ماند و از تسلیم شدن امتناع ورزید. تا سال ۱۹۶۸، جنگ آنقدر خون و هزینه‌های زیادی را تحمیل و باعث آشفتگی شدید داخلی شد. از همین رو واشنگتن به دنبال راهی برای خروج بود.

خود جانسون هرگز شکست را نپذیرفت، اما تشدید جنگ را مهار ، توقف یکجانبه بمباران را اعلام و از زندگی سیاسی کناره‌گیری و مشکل را به جانشین خود منتقل کرد.

شکست استراتژی مرد دیوانه

اما این ریچارد نیکسون بود که به همراه مشاور امنیت ملی خود، هنری کیسینجر، ضرورت اساسی برای پایان دادن به جنگ را به ارث بردند، اما سرمایه سیاسی کمی برای سرمایه‌گذاری‌های جدید داشتند. نه نیکسون و نه کیسینجر هرگز به سادگی به ترک سایگون فکر نکردند، اما آنها دیدگاه خود را بر بازسازی روابط ابرقدرت‌ها متمرکز کرده و می‌دانستند که ایالات متحده باید زود – مطمئن‌تر از انتخابات ریاست‌جمهوری بعدی – به جلو حرکت کند.

در ابتدا، آنها سعی کردند از طریق ترکیب جدید زور و بلوف به اهداف قدیمی دست یابند. آنها امیدوار بودند که ویتنام شمالی را بتوان با بمباران‌های وحشیانه جدید و تهدیدهای وحشیانه مرعوب، اتحاد جماهیر شوروی و چین را برای کمک ترغیب و مردم آمریکا را با کاهش اندک نیروها آرام کرد؛ همه اینها در کنار هم به توافقی منجر می‌شد که اجازه خروج آمریکا، بقای ویتنام جنوبی و عدم مشارکت ویتنام شمالی را صادر کرد.

این دوره‌ای بود که اچ. آر. هالدمن، رئیس ستاد کاخ سفید، بعدا در خاطرات خود آورد: [نیکسون] مطمئن بود که می‌تواند ویتنام شمالی را – بالاخره – به مذاکرات صلح مشروع وادار کند. تهدید کلید ماجرا بود و نیکسون عبارتی برای نظریه خود ابداع کرد و گفت: «من آن را نظریه مرد دیوانه می‌نامم، باب. می‌خواهم ویتنامی‌های شمالی باور کند که به نقطه‌ای رسیده‌‌ام که ممکن است برای توقف جنگ هر کاری بکنم. ما فقط به آنها می‌گوییم می‌دانید نیکسون شیفته کمونیسم است. ما نمی‌توانیم او را وقتی عصبانی است – و دستش روی دکمه هسته‌ای است – مهار کنیم؛ خود هوشی مین دو روز دیگر در پاریس خواهد بود و تمنای صلح خواهد کرد».

اما این استراتژی شکست خورد. شوروی‌ها یا نمی‌توانستند یا نمی‌خواستند به اندازه کافی ویتنامی‌های شمالی را تحت فشار قرار دهند تا آنها را به پذیرش توافق وادار کنند، کمونیست‌ها نه فرو ریختند و نه پلک زدند، و جنگ ادامه یافت.

تا پاییز ۱۹۶۹، دولت به جایی که شروع کرده بود، بازگشت، با این تفاوت که خروج نیروهای آمریکایی از قبل آغاز شد و تمایل مردم آمریکا را برای خروج بیشتر برانگیخت و به هانوی انگیزه داد تا منتظر خروج واشنگتن بماند. ناامیدی در کاخ سفید افزایش یافت. کیسینجر به کارکنانش دستور داد تا برنامه‌هایی را برای یک «ضربه وحشیانه و تنبیهی» علیه دشمن آماده کنند. او به آنها گفت: «باورم نمی‌شود که یک قدرت درجه چهار مانند ویتنام شمالی نقطه شکست نداشته باشد.»

مقامات دولت قبل از حمله، به شوروی‌ها و ویتنام شمالی اولتیماتوم دادند که امتیاز بدهند. اما وقتی آنها اولتیماتوم را نادیده گرفتند، واشنگتن به تهدیدات خود عمل نکرد. در نهایت، نیکسون و کیسینجر روی استراتژی دوم رهایی توافق کردند که ترکیبی از خروج تدریجی ایالات متحده، افزایش کمک به رژیم تیو در سایگون و پیگیری شدید برای رسیدن به یک توافق از طریق مذاکره بود.

در سال ۱۹۷۳، این امر منجر به توافقی شد که به ایالات متحده اجازه می‌داد بدون خیانت رسمی به یک متحد، جنگ را متوقف کرده و اسیران جنگی خود را به خانه بازگرداند. اما مفاد این توافق‌نامه به نیروهای کمونیست اجازه می‌داد در بخش‌هایی از جنوب که کنترل می‌کردند، باقی بمانند و پس از خروج ایالات متحده، عملیات خود را از سر بگیرند. این شرط، همراه با محدودیت‌های کنگره در مورد دخالت مجدد ایالات متحده، منجر به سقوط ویتنام جنوبی در دو سال بعد شد.

باخت دلال قدرت

این نشریه در ادامه خاطرنشان کرد: همانطور که جانسون در ویتنام مرتکاب اشتباه شد، دونالد ترامپ نیز برای جلوگیری از روندهای نگران‌کننده به ایران حمله کرد. حملات هوایی اسرائیل و ایالات متحده در ژوئن ۲۰۲۵ خساراتی را به برنامه هسته‌ای ایران وارد کرده. اما پس از آن، ایران بازسازی قابلیت‌های نظامی متعارف خود را آغاز کرد. این در حالی است که اسرائیل و ایالات متحده بیم داشته و دارند که این امر در نهایت سپر قدرتمندی ایجاد کند که تهران بتواند در پشت آن به دنبال پیشرفت برنامه هسته‌ای باشد.

ترامپ تضمین‌های اسرائیل را پذیرفت و در اواخر فوریه حمله مشترک نیروهای آمریکایی و اسرائیلی را تایید کرد. اما پیامدهای همین حمله نه تنها زمینه‌ساز تصاعد بحران در خلیج فارس شد بلکه با بسته شدن تنگه هرمز به بازارهای انرژی نیز آسیب جدی وارد کرد.

در ماه آوریل، ترامپ ناامید از ایفای نقش جانسون تلاش کرد تا نقش نیکسون ررا تکرار کند و استراتژی جدیدی، چون افزایش فشار، اولتیماتوم و تهدید و پیشنهاد مذاکره را امتحان نماید. احیای رویکرد «مرد دیوانه» منجر به آتش‌بس ۸ آوریل و مذاکرات مستقیم بین مقامات آمریکایی و ایرانی با میانجیگری پاکستان شد، اما به امتیازات مورد نظر منجر نشد. تنگه هرمز همچنان بسته ماند و خواسته‌های دو طرف همچنان از هم فاصله زیادی دارد.

ترامپ که هرگز برای یک جنگ طولانی برنامه‌ریزی نکرده، با افزایش هزینه‌ها و کاهش حمایت داخلی، اکنون به وضوح به دنبال راهی برای خروج آبرومندانه است، درست مانند نیکسون و کیسینجر در اوایل دهه ۱۹۷۰. اما ایرانی‌ها، سرسختانه بر مواضع خود تاکید دارند و شرط می‌بندند که می‌توانند در این رویارویی پیروز شوند.

آنچه در آینده اتفاق می‌افتد احتمالاً توافقی است که جنگ را متوقف کرده، اجازه می‌دهد کشتیرانی از سر گرفته شود و حل بسیاری از نکات مورد اختلاف دیگر را طفره می‌رود یا به تعویق می‌اندازد. مانند سرنوشت ویتنام جنوبی، سرنوشت نهایی برنامه هسته‌ای ایران شاید در روز دیگری تعیین شود.

قمار پرهزینه

در همین حال، در اوکراین، نیروهای کره شمالی که در کنار روسیه می‌جنگند، باید در حال تجربه دژاوو باشند، زیرا کابوس پدربزرگ‌های خود را بازسازی کرده و به عنوان قربانی‌های انسانی در حمام خون به بن‌بست رسیده، خدمت می‌کنند.

در اواخر ژوئن ۱۹۵۰، نیروهای کره شمالی در یک حمله غافلگیرانه که برای قرار دادن کل شبه جزیره کره تحت کنترل کمونیست‌ها طراحی شده بود، از مدار ۳۸ درجه عبور کردند. مقامات دولت ترومن این اقدام را به عنوان حمله بزرگ در جنگ سرد فزاینده تفسیر کردند و ایالات متحده را به دفاع از کره جنوبی متعهد و بستر را برای حمایت سازمان ملل از این تلاش‌ها هموار ساختند.

کره شمالی‌ها در طول تابستان پیشروی و در نهایت نیروهای سازمان ملل را در منطقه کوچکی در اطراف بندر جنوب شرقی بوسان مستقر کردند. در ماه سپتامبر، فرود موفقیت‌آمیز ژنرال آمریکایی داگلاس مک‌آرتور در بندر اینچئون در پشت خطوط دشمن، روند جنگ را معکوس کرد و به زودی این نیروهای سازمان ملل بودند که کره شمالی‌ها را به عقب می‌راندند.

در ماه اکتبر، رهبران ایالات متحده، سرمست از پیروزی و با احساس فرصت‌سازی غیرمنتظره برای متحد کردن شبه جزیره کره به مک‌آرتور آزادی عمل دادند تا عملیات خود را تا عمق خاک کره شمالی دنبال کند، او تا آخرین حد و فراتر از آن، از این فرصت بهره‌برداری کرد. اما با پیشروی ارتش‌های سازمان ملل به سمت شمال، جنگ دوباره جهت خود را تغییر داد و نیروهای چینی به کمک کره شمالی‌ها آمدند و نیروهای سازمان ملل را مجبور به عقب‌نشینی عجولانه به جنوب کردند.

هند و بریتانیا، ایالات متحده را تحت فشار قرار دادند تا مذاکرات را بر اساس توافقی که شامل رها کردن تایوان و پذیرش چین در سازمان ملل می‌شد، آغاز کند. اما دولت ترومن با قمار روی احیای دوباره میدان نبرد، از این کار خودداری کرد. مطمئنا، تحت فرماندهی یک فرمانده زمینی جدید، یعنی متیو ریدگوی، نیروهای سازمان ملل دوباره این روند را معکوس کردند و در اوایل سال ۱۹۵۱ راه خود را به سمت شبه جزیره باز کردند.

تراژدی اوکراین

هر چهار جنگ، نه تنها اختلافاتی بین مخالفان، بلکه بین شرکا نیز به همراه داشت. در این مرحله، هر دو گروه از متخاصمان متوجه شدند که عبور از بن‌بست فوق‌العاده دشوار و پرهزینه خواهد بود و شروع به بررسی پایان جنگ بر اساس وضع موجود کردند. مک‌آرتور با انتخاب این سیاست مخالف بود و عامدانه شروع به خرابکاری کرد و اظهارات عمومی خصمانه‌ای ایراد و از دولت در برابر جمهوری‌خواهان کنگره انتقاد کرد.

در پاسخ، هری ترومن در ماه آوریل مک‌آرتور را از فرماندهی کل برکنار و ریجوی را جایگزین او کرد. در ماه ژوئن، پس از آنکه نیروهای سازمان ملل متحد حمله گسترده چین را خنثی کردند، سفیر شوروی در سازمان ملل متحد در یک سخنرانی رادیویی پیشنهاد داد که هر دو طرف با آتش‌بس در مدار ۳۸ درجه موافقت کنند و در ماه ژوئیه مذاکرات مستقیم آتش‌بس آغاز شد.

ناظران معاصر انتظار داشتند که در عرض چند هفته به توافق برسند. از همین رو به اولین مذاکره‌کنندگان آمریکایی گفته شد که لباس‌های فرم را برای مراسم امضا بسته‌بندی کنند و اولین مذاکره‌کنندگان چینی فقط لباس‌های تابستانی با خود بردند. اما مذاکرات به بن‌بست رسید و جنگ‌های خونین به مدت دو سال دیگر ادامه یافت. سرانجام در ژوئیه ۱۹۵۳، در نزدیکی جایی که طرفین در آغاز مذاکرات بودند، آتش‌بس امضا شد.

جنگ فعلی در اوکراین با حمله غافلگیرانه نیروهای روسی در اواخر فوریه ۲۰۲۲ آغاز شد. روس‌ها مانند کره شمالی در سال ۱۹۵۰، در تلاش برای بازپس‌گیری آنچه که قلمرو ملی از دست رفته می‌دانستند، پیشرفت‌های چشمگیری داشتند و بار دیگر مقامات آمریکایی و اروپایی متعهد شدند که به قربانی تجاوز کمک کنند تا مقاومت کند. مانند کره، سال اول جنگ در اوکراین شاهد عقب‌نشینی‌های نظامی و تحرکات عملیاتی بزرگی بود و پس از آن چندین سال بن‌بست شدید در امتداد خطوط نبرد نسبتا ثابت رخ داد.

وقتی ترامپ در سال ۲۰۲۵ به قدرت رسید، سعی کرد با پیشنهاد حفظ دستاوردهای ارضی خود، روسیه را به توافق وادار کند و با خودداری از حمایت، اوکراین را مورد آزار و اذیت قرار دهد. اما هیچ یک از طرفین حاضر به پذیرش توافق نبودند و جنگ ادامه یافت. با این حال، هرچه طرفین خسته‌تر و تسلیم‌تر شوند، احتمال توافقی که بن‌بست را تایید کند، بیشتر می‌شود.

مانند جنگ کره، جنگ در اوکراین نیز فوق‌العاده خشونت‌آمیز بوده، با مجموع تلفات جنگی صدها هزار نفر و تلفات میلیون‌ها نفر. (در کره، میلیون‌ها تلفات غیرنظامی نیز وجود داشت.) در اوکراین نیز مانند کره، پس از توقف جنگ، بعید است که به این زودی‌ها رویارویی از سر گرفته شود.

هر چهار جنگ، سیاست ریسک هسته‌ای را به نمایش گذاشتند. این الگو در کره به عنوان اولین درگیری در تاریخ که در آن جنگ هسته‌ای عمومی بین ائتلاف‌های متخاصم محتمل بود، ایجاد شد. قدرت‌های هسته‌ای تهدید به استفاده از بمب می‌کردند، به این امید که دشمنان خود را بترسانند و به امتیازدهی وادارند، اما هرگز واقعا به آن عمل نکردند.

ایالات متحده از سلاح‌های هسته‌ای در کره یا ویتنام استفاده نکرد، روسیه نیز در اوکراین به سلاح هسته‌ای متوسل نشد. با این حال، فشارها برای گسترش سلاح‌های هسته‌ای مطمئنا افزایش خواهد یافت. بر هیچ‌کس پوشیده نیست که اوکراین تنها پس از دست کشیدن از توانایی هسته‌ای مورد حمله قرار گرفت و کره شمالی هسته‌ای در امان است.

امپراتوری در حال زوال

به نوشته فارن افرز، هر چهار جنگ همچنین اختلافاتی را نه تنها بین مخالفان، بلکه بین شرکا نیز به همراه داشت که جای تعجب نیست، زیرا قدرت‌های بزرگ و کوچک منافع و مسئولیت‌های متفاوتی دارند. در اینجا نیز الگوی کره برقرار شد. وقتی قدرت‌های بزرگ تصمیم گرفتند که آماده توقف جنگ هستند، شرکای کوچک خود را نیز با خود همراه کردند. پس از مرگ استالین، رهبران جدید شوروی تصمیم گرفتند ضررهای خود را کاهش دهند و اجازه دهند آتش‌بس برقرار شود، در حالی که واشنگتن سئول را به پذیرش توافقی وادار کرد که با آن مخالف بود.

بیست سال بعد، واشنگتن سایگون را نیز مجبور به انجام همین کار کرد. اوکراین تاکنون در برابر چنین فشاری مقاومت کرده، اما اگر روسیه مایل به انعقاد یک توافق معقول باشد، ایالات متحده و متحدان اروپایی آن، راه‌هایی برای اطمینان از پذیرش آن توسط کی‌یف پیدا خواهند کرد. و همین امر در مورد ایران نیز صادق خواهد بود: هنگامی که دولت ترامپ با ایران زمینه مشترک پیدا کند، ایالات متحده خواسته‌های اسرائیل و کشورهای خلیج فارس را برای اتخاذ موضعی سخت‌تر نادیده خواهد گرفت.

این روزها صحبت‌ها در مورد چگونگی شکست واشنگتن در دستیابی به اهدافش در ایران، نشانه‌ای برای از دست دادن قدرت و اجتناب‌ناپذیر است. تیتر اخیر نیویورک تایمز اعلام کرد: «چین به طور فزاینده‌ای آمریکای ترامپ را به عنوان یک امپراتوری در حال زوال می‌بیند»، و بسیاری در داخل و خارج از کشور با این تحلیل موافقند.

اما همین حرف در مورد فاجعه ویتنام نیز گفته شد؛ فقط برای اینکه ایالات متحده ظرف چند سال از این شکست جان سالم به در ببرد و به دهه‌ها هژمونی جهانی ادامه دهد. هیچ تضمینی برای احیای ژئوپلیتیکی دیگری وجود ندارد، اما پویایی خلاقانه سرمایه‌داری آمریکایی و ظرفیت‌های احیاکننده دموکراسی آمریکایی قرن‌هاست که خرگوش‌ها را از کلاه بیرون آورده و بعید است که اکنون این گزاره محقق نشود.

شاید برجسته‌ترین جنبه همه این قافیه‌های تاریخی، آرزوی مکرر، ساده‌لوحانه و همه‌جانبه رهبران زمان جنگ باشد که به طور اتفاقی فرض می‌کنند که نیروی نظامی می‌تواند به راحتی دستاوردهای سیاسی به همراه داشته باشد، دشمن پاسخی نخواهد داد و برنامه‌ریزی استراتژیک جدی ضروری نیست. در جنگ مانند بازار، خطرناک‌ترین کلمات ممکن است این باشد که «این بار متفاوت است».

منبع: تجارت نیوز
ارسال نظر
قوانین ارسال نظر
لطفا از نوشتن با حروف لاتین (فینگلیش) خودداری نمایید.
از ارسال دیدگاه های نا مرتبط با متن خبر، تکرار نظر دیگران، توهین به سایر کاربران و ارسال متن های طولانی خودداری نمایید.
لطفا نظرات بدون بی احترامی، افترا و توهین به مسئولان، اقلیت ها، قومیت ها و ... باشد و به طور کلی مغایرتی با اصول اخلاقی و قوانین کشور نداشته باشد.
در غیر این صورت، «اقتصاد24» مطلب مورد نظر را رد یا بنا به تشخیص خود با ممیزی منتشر خواهد کرد.
خواندنی‌ها
خودرو
فناوری
آخرین اخبار