
اقتصاد۲۴- این روزها شمار زیادی از مردم درگیر انواع بیماریهای زوال عقل میشوند. دمانس (Dementia) سندرمی است که با بسیاری از بیماریهای نورودژنراتیو ارتباط دارد و با کاهش تدریجی تواناییهای شناختی شناخته میشود؛ کاهشی که توانایی فرد را در انجام فعالیتهای روزمره مختل میکند. این وضعیت معمولاً با مشکلاتی در حافظه، تفکر، رفتار و کنترل حرکتی همراه است.
بنا بر گزارش صبا نوبری در هفته نامه تجارت فردا، گذشته از اختلال در حافظه و الگوهای فکری، شایعترین نشانههای دمانس شامل مشکلات عاطفی، دشواری در استفاده از زبان، کاهش انگیزه و افت توانایی تصمیمگیری است. این بیماری که زندگی فرد را بهشدت محدود میکند، تنها بر بیمار اثر نمیگذارد؛ بلکه خانواده، مراقبان و روابط اجتماعی او را نیز تحت تاثیر قرار میدهد.
بسیاری از مبتلایان، بهتدریج استقلال خود را از دست میدهند و برای انجام سادهترین کارهای روزمره به دیگران وابسته میشوند. همین مسئله، فشار روانی و اقتصادی سنگینی بر اطرافیان وارد میکند. آمارها نشان میدهد حدود یک نفر از هر ۱۰ نفر سالمند با نوعی از این بیماری دستوپنجه نرم میکند. برخی بر این باورند که فشارهای اقتصادی، پیچیدهتر شدن زندگی مدرن، استرسهای مزمن، تنهایی و فشارهای روانی از عوامل افزایش ابتلا به دمانس هستند.
هزینه نگهداری و مراقبت از یک فرد مبتلا به زوال عقل، بسته بهشدت بیماری، کشور محل زندگی و نوع مراقبت، بسیار متفاوت است. اما بهطور متوسط، دمانس یکی از گرانترین بیماریهای سالمندی در جهان محسوب میشود. در اروپا، برآوردها نشان میدهد هزینه سالانه هر بیمار میتواند از حدود هشت هزار یورو در کشورهای اروپای شرقی تا بیش از ۷۰ هزار یورو در کشورهای ثروتمندتر اروپای غربی و بریتانیا متغیر باشد.
برای مثال در بریتانیا، هزینه سالانه هر فرد مبتلا به دمانس در مراحل خفیف حدود ۲۸ هزار پوند و در مراحل شدید تا بیش از ۸۰ هزار پوند برآورد شده است. بخش عمده این هزینهها مربوط به مراقبت شبانهروزی، پرستاری و زمانی است که اعضای خانواده صرف نگهداری بیمار میکنند. در آمریکا نیز هزینهها بسیار سنگین است. بر اساس گزارشهای سال ۲۰۲۵، مجموع هزینههای پزشکی و مراقبت بلندمدت بیماران دمانس به حدود ۲۳۲ میلیارد دلار در سال رسیده است. با تقسیم این رقم بر تعداد مبتلایان، هزینه مستقیم هر بیمار بهطور متوسط حدود ۴۰ تا ۵۰ هزار دلار در سال برآورد میشود؛ البته اگر هزینه مراقبت غیررسمی خانواده، کاهش درآمد مراقبان و افت کیفیت زندگی را هم حساب کنیم، هزینه واقعی بسیار بیشتر خواهد بود.
در مراکز تخصصی مراقبت حافظه در آمریکا، هزینه نگهداری یک بیمار میتواند ماهانه حدود هشت هزار دلار باشد؛ یعنی نزدیک به ۱۰۰ هزار دلار در سال. این رقم در برخی ایالتها حتی بیشتر است. البته بخش بزرگی از بار مالی دمانس پنهان است. چون خانوادهها معمولاً بدون دستمزد از بیمار مراقبت میکنند. به همین دلیل، زوال عقل فقط یک بیماری پزشکی نیست، بلکه بحرانی اقتصادی و اجتماعی برای بسیاری از کشورها بهشمار میرود.
در این گزارش که با استفاده از مقالههای دکتر ناصر مهربان تهیه شده است، بهطور مشخص به بررسی ریشههای بیماری زوال عقل در ایران میپردازیم.
متخصصان نورولوژی تاکید میکنند که فرآیند تخریب سلولهای عصبی و شکلگیری پلاکهای آمیلوئیدی در مغز، سالها پیش از بروز نخستین نشانههای بالینی، مانند فراموشیهای جزئی آغاز میشود. در جامعه ایران، شیوع بالای فاکتورهای خطر عروقی مانند فشار خون بالا، دیابت کنترلنشده، چربی خون و چاقی مفرط در سنین میانسالی، زمینهساز بروز زوال عقل در دوران سالمندی است. اختلال در سیستم عروق مغزی ناشی از این بیماریهای زمینهای، فرآیند زوال شناختی را تسریع میکند. علاوه بر این، بررسیهای تشخیصی نشان میدهند که مولفههایی، چون کاهش ذخیره شناختی بهدلیل افت فعالیتهای فکری، استرسهای مزمن محیطی و اختلالات مداوم در خواب، آستانه تحمل مغز را بهشدت کاهش میدهد.
تکنولوژیهای جدید تشخیصی و الگوریتمهای هوش مصنوعی اکنون میتوانند ریسک ابتلا به این بیماری را حتی سالها پیش از شروع علائم حاد پیشبینی کنند، اما دسترسی به این ابزارها در شبکه بهداشت و درمان کشور همچنان محدود است و این مسئله، لزوم بازنگری در استراتژیهای غربالگری را گوشزد میکند.
تحولات دموگرافیک ایران در دهههای اخیر نشاندهنده تغییر الگوی بنیادین در ساختار سنی جمعیت است. ایران که زمانی یکی از جوانترین کشورهای منطقه بهشمار میرفت، اکنون با شتابی کمسابقه به سمت سالمندی حرکت میکند. آمارهای رسمی نشان میدهند که نرخ رشد جمعیت سالمند در ایران، چندین برابر نرخ رشد کل جمعیت کشور است. سهم جمعیت سالمند در ایران از مرز ۱۱ درصد عبور کرده و برآوردهای رسمی وزارت بهداشت هشدار میدهند که تا سال ۱۴۵۰، این رقم به ۳۰ درصد خواهد رسید؛ این یعنی مواجهه با جامعهای که از هر سه نفر آن، یک نفر در سنین سالمندی قرار دارد.
در چنین بستری است که دمانس و آلزایمر از چالش کلینیکی خارج شده و بهشکل یک ابرهزینه پایدار، پایداری نظام سلامت و بودجه رفاهی کشور را تهدید میکنند. این تغییر ساختار سنی، بیماریهای مرتبط با کهولت سن و بهویژه زوال عقل را از یک عارضه فردی و پزشکی، به یک پدیده کلان اقتصادی و سیاستگذاری تبدیل کرده است. بر اساس بررسیهای بالینی متخصصان مغز و اعصاب، بیماری آلزایمر شایعترین شکل زوال عقل است که نزدیک به ۶۰ تا ۷۰ درصد کل موارد دمانس را در بر میگیرد. تحلیل ریشههای این بیماری نشان میدهد که اگرچه سن، مهمترین ریسک فاکتور تغییرناپذیر است، اما عوامل محیطی، سبک زندگی و محرکهای بیولوژیک در بروز زودرس آن در جامعه ایران نقش ایفا میکنند.
برخلاف بسیاری از بیماریهای مزمن که هزینههای آنها مستقیم در فاکتورهای بیمارستانی و نسخههای دارویی نمایان میشود، زوال عقل دارای ساختار هزینهای منحصربهفردی است که بخش عمده آن در محاسبات رسمی سیستمهای بیمهای کشور ثبت نمیشود. هزینه زوال عقل در ایران را میتوان به سه بخش عمده تقسیم کرد: هزینههای مستقیم پزشکی، هزینههای مستقیم غیرپزشکی و هزینههای غیررسمی یا پنهان. هزینههای مستقیم پزشکی شامل ویزیتهای دورهای پزشکان متخصص، تصویربرداریهای مغزی (شامل سیتیاسکن وامآرآی)، تستهای تخصصی شناختی و مداخلات توانبخشی مانند کاردرمانی و گفتاردرمانی است. داروهای کنترلکننده علائم آلزایمر مانند ممانتین و دونپزیل، اگرچه درمان قطعی محسوب نمیشوند، اما برای کند کردن روند پیشرفت بیماری ضروری هستند. نوسانات ارزی و چالشهای زنجیره تامین دارو در سالهای اخیر، بخش بزرگی از این هزینههای مستقیم را بهصورت نقدی به سبد هزینهای خانوادهها تحمیل کرده است.
بیشتر بخوانید:ادویههای معجزهگر برای کاهش التهاب
هزینههای مستقیم غیرپزشکی، لایه دوم بار مالی این بیماری هستند. این بخش شامل مناسبسازی فضای فیزیکی خانه برای جلوگیری از سقوط بیمار، خرید تجهیزات کمکی، پوشک بهداشتی و هزینههای جابهجایی است. در مراحل پیشرفته بیماری که اختلالهای رفتاری مانند سرگردانی شبانه، توهم و پرخاشگری بروز میکند، نیاز به استخدام پرستار خصوصی یا انتقال بیمار به مراکز نگهداری شبانهروزی (آسایشگاهها) بهوجود میآید. در حال حاضر، هزینه ماهیانه نگهداری از یک بیمار مبتلا به دمانس شدید در مراکز خصوصی کلانشهرها، بخش مهمی از درآمد یک خانواده طبقه متوسط را بلعیده و عملاً توازن مالی خانواده را برهم میزند. سیستمهای بیمه پایه در ایران عموماً خدمات مراقبتی و بلندمدت غیرپزشکی را پوشش نمیدهند و بیمههای تکمیلی نیز سقفهای محدودی برای این دسته از خدمات دارند. در نتیجه، بخش عمده بار مالی، مستقیم بر دوش درآمد ناخالص خانوار قرار میگیرد.
هسته اصلی بحران اقتصادی دمانس در مفهوم «مراقبت غیررسمی» نهفته است. در ساختار اجتماعی و فرهنگی ایران، ترجیح غالب خانوادهها، نگهداری از سالمند بیمار در محیط خانه است. این مسئولیت عموماً بر عهده همسر، فرزندان و بهطور مشخص زنان خانواده قرار میگیرد. مراقبت غیررسمی بهمعنای صرف ساعتها کار بدون دستمزد در طول شبانهروز است. تحلیلهای اقتصاد کار نشان میدهند که این پدیده دو اثر انقباضی شدید بر اقتصاد خانواده و کشور دارد: نخست، خروج اجباری یا کاهش ساعات کار نیروی کار فعال از بازار اشتغال رسمی؛ و دوم، افت شدید بهرهوری نیروی کار بهدلیل سندرم فرسودگی مراقب. وقتی یکی از اعضای فعال خانواده مجبور میشود برای مراقبت از والدین مبتلا به آلزایمر شغل خود را ترک کند، درآمد جاری خانوار کاهش یافته و نرخ وابستگی اقتصادی درون خانواده افزایش مییابد.
از سوی دیگر، فشار روانی ناشی از تماشای زوال تدریجی یک عزیز، همراه با اختلال خواب ناشی از مراقبت شبانه، به بروز افسردگی و بیماریهای جسمی در خود مراقبان منجر میشود. این امر هزینههای درمانی جدیدی را به جامعه تحمیل میکند که منشأ اولیه آن، بیماری دمانس فرد سالمند بوده است. درواقع، خانواده برای جبران فقدان زیرساختهای مراقبت اجتماعی، از سرمایه انسانی خود هزینه میکند. اقتصاد فراموشی در این لایه، خود را بهشکل یک مالیات پنهان و سنگین بر رفاه خانوار نشان میدهد؛ مالیاتی که نه به خزانه دولت واریز میشود و نه در شاخصهای تولید ناخالص داخلی بهعنوان هزینه ثبت میشود، بلکه بهصورت مستقیم توان پسانداز، سرمایهگذاری بر روی تحصیل فرزندان و کیفیت زندگی نسلهای بعدی را کاهش میدهد.
از منظر اقتصاد کلان و سیاستگذاری رفاهی، افزایش شیوع زوال عقل، پایداری مالی صندوقهای بازنشستگی و بودجه عمومی سلامت را نیز به شدت تهدید میکند. در سالهای پیشرو، با ورود نسل متولدین دهه ۱۳۶۰ به سنین سالمندی، نرخ ابتلا به دمانس در ایران با جهش مواجه خواهد شد. این در حالی است که زیرساختهای فعلی بهداشت و درمان کشور برای مواجهه با چنین حجمی از بیماران مزمن طراحی نشدهاند. سیستم درمانی ایران بهطور سنتی «پزشکمحور» و مبتنیبر «درمانهای حاد و کوتاهمدت» است، درحالیکه مدیریت دمانس نیازمند یک شبکه «مراقبمحور» و مبتنیبر «حمایتهای بلندمدت و بینرشتهای» است. تعداد کلینیکهای تخصصی حافظه که بتوانند خدمات تشخیصی، روانشناختی و توانبخشی متمرکز ارائه دهند، در کشور بسیار ناچیز است و همین تعداد اندک نیز در پایتخت و چند کلینیک خصوصی محدود شده است.
از سوی دیگر صندوقهای بیمهای کشور بهدلیل بحرانهای ساختاری و عدم تعادل میان منابع و مصارف، توانایی تعریف بستههای حمایتی جدید برای بیماریهای گرانقیمت سالمندی را ندارند. این وضعیت ریسک سقوط خانوادههای مبتلایان را به زیر خط فقر بهطور چشمگیری افزایش میدهد. هزینههای بالای تشخیصی باعث میشود بسیاری از خانوادهها در مراحل اولیه بیماری از مراجعه به پزشک خودداری کنند. این تاخیر در تشخیص، اگرچه در کوتاهمدت هزینهای را نشان نمیدهد، اما در بلندمدت با پیشرفت سریع بیماری و تبدیل آن به دمانس شدید، هزینههای اورژانسی و بستریهای ناشی از عوارض جانبی را بهشدت بالا برده و بار سنگینتری به بودجه عمومی سلامت تحمیل میکند.
مواجهه با بحران اقتصادی زوال عقل نیازمند یک تغییر پارادایم در سیاستگذاریهای کلان بهداشت و رفاه اجتماعی است. اقدامات پیشگیرانه و اصلاحات ساختاری در سه سطح کوتاهمدت، میانمدت و بلندمدت باید در دستور کار قرار گیرد. در سطح اول تشخیص زودهنگام، کلیدیترین ابزار برای کاهش هزینههای بلندمدت دمانس است. ادغام تستهای غربالگری شناختی ساده در شبکه بهداشت و درمان کشور (مانند خانههای بهداشت و مراکز جامع سلامت) میتواند مبتلایان را در مراحل اولیه شناسایی کند. توسعه کلینیکهای حافظه دولتی و دانشگاهی با تعرفههای حمایتی، دسترسی طبقات کمدرآمد را به خدمات تشخیصی استاندارد فراهم میکند. در مرحله بعد، تعریف پدیده دمانس بهعنوان یک بیماری خاص یا واجد شرایط حمایتهای ویژه، میتواند بار مالی داروها و ملزومات مصرفی را از روی دوش خانوادهها بردارد. ایجاد صندوقهای بیمه مراقبت بلندمدت با مشارکت دولت، کارفرمایان و بیمهشدگان در سنین میانسالی، راهحلی پایدار برای تامین مالی هزینههای نگهداری سالمندان در دهههای آینده است. درنهایت و در سطح سوم، از آنجا که بخش عمده بار مراقبت بر عهده خانوادههاست، دولت و نهادهای مدنی باید بستههای حمایتی آموزشی و روانشناختی برای مراقبان تعریف کنند. آموزش روشهای صحیح جابهجایی و ارتباط با بیمار، نرخ آسیبهای جسمی و روانی مراقبان را کاهش میدهد. همچنین، ایجاد مراکز مراقبت روزانه به خانوادهها این امکان را میدهد که بیمار را برای چند ساعت در روز به مراکز تخصصی بسپارند و خود به فعالیتهای اقتصادی یا استراحت بپردازند که این امر بهرهوری نیروی کار را حفظ میکند.
درنهایت باید توجه کرد که زوال عقل دیگر یک موضوع صرفاً پزشکی پنهان در پشت دیوارهای خانهها نیست؛ این پدیده یک متغیر کلان اقتصادی است که شاخصهای مختلف اقتصادی در کشور را تحت تاثیر قرار میدهد. نادیده گرفتن ابعاد مالی و اجتماعی این بحران وخیم، هزینههای ترمیمی بسیار سنگینتری را در آینده نزدیک به ساختار اقتصادی کشور تحمیل خواهد کرد. سیاستگذاری امروز برای مهار هزینههای دمانس، در واقع سرمایهگذاری برای حفظ ثبات مالی و رفاهی نسلهای آینده کشور است.