
اقتصاد۲۴- سیاست در ایران فقط در صحن مجلس و جلسات هیات دولت رقم نمیخورد؛ گاهی در اتاق فرمان یک رسانه، هزینههایی تولید میشود که اثرش از بسیاری تصمیمات رسمی کشور بیشتر است.
در این یادداشت، هیچ کاری به محتوای گفتگوی تلویزیونی رئیس مجلس و رئیس هیأت مذاکره کننده نداریم. اینکه چه گفت و چه میخواست بگوید موضوع بحث نیست. مسئله این است که رفتار صدا و سیما در قطع کردن ناگهانی برنامه ضبط شده، چنان دور از استانداردهای حرفهای بود که حاشیه آن، متن را بلعید. وقتی یک برنامه ضبط شده، بازبینی شده و آماده پخش، ناگهان وسط آنتن قطع میشود، دیگر صحبت از اختلال فنی یا خطای ساده نیست؛ این یک نشانه صریح مدیریتی است.
در مدیریت استراتژیک، اولین اصل این است که سازمان، تصویر خود را مدیریت کند، نه اینکه ناخواسته علیه اعتبار خود پیام تولید کند. رسانه ملی با این اقدام، دقیقا علیه کارکرد خود پیام ساخت. پیامی با این مضمون که تصمیم گیری در آن دچار آشفتگی، غلبه سلیقه و تقدم ملاحظات گروهی بر منافع کلان است. در شرایطی که کشور در وضعیت حساس منطقهای و درگیر مذاکرات پیچیده بین المللی است، مهمترین سرمایه، انسجام در پیام و یکپارچگی در نمایش قدرت است. اقتدار فقط در میدان نظامی تعریف نمیشود؛ در اتاق خبر هم ساخته یا تخریب میشود.
وقتی رسانه رسمی کشور برنامه رئیس قوه مقننه را قطع میکند، تحلیلگر خارجی لازم نیست گزارشهای محرمانهای که از اخبار و تحلیلهای جاسوسان دریافت کردهاند را بخواند تا بفهمد در درون ساختار قدرت اصطکاک وجود دارد. این اقدام، رایگانترین هدیه به طرف مقابل در هر مذاکرهای بوده و در اصل پاس گل که نه، بلکه خودِ گل به خودی است. کشوری که در ویترین رسمی اش نشانههای چنددستگی دیده میشود، در میز چانه زنی هم ناخواسته با چالش مواجه میشود. این همان جایی است که یک تصمیم ظاهرا کوچک رسانهای، به یک هزینه ملی تبدیل میشود.
از منظر سرمایه اجتماعی نیز ماجرا کم اهمیت نیست. سال هاست بخش قابل توجهی از جامعه از صدا و سیما عبور کرده است. مردم خیلی وقت پیش رای خود را دادهاند؛ نه در صندوق رای، بلکه با ریموت کنترل تلویزیون. وقتی مخاطب احساس کند رسانهای نماینده همه ابعاد افکار عمومی نیست، آرام و بی صدا از آن فاصله میگیرد. در طول ایام، واقعیت این است که مردم جلوتر از مسئولان حرکت کردهاند. آنها مسیر خود را پیدا کردهاند. حال سوال اینجاست: وقتی بخش بزرگی از جامعه مرجعیت این رسانه را پشت سر گذاشته است، چرا برخی مدیران همچنان اصرار دارند از همان درب وارد شوند و از همان تریبونی سخن بگویند که دیگر آن اثرگذاری پیشین را ندارد؟
بیشتر بخوانید:افشای نقشه ترور قالیباف و عراقچی؛ هشدار اسرائیل از چه طریقی به تهران رسید؟
اصرار بر حضور در رسانهای که حتی به جایگاه رسمی مقامات ارشد هم با ملاحظات خاص جناحی مینگرد، نه نشانه اقتدار است و نه هوشمندی ارتباطی؛ بیشتر شبیه گرفتار شدن در یک بازی از پیش باخته است. سازمانی که در اولویت بندی هایش منافع عمومی را تحتالشعاع رقابتهای درونگروهی قرار میدهد، عملا نشان میدهد نسبت به هزینههایی که به کشور تحمیل میشود حساسیت لازم را ندارد. فرسایش اعتماد عمومی، تضعیف تصویر بین المللی کشور و تشدید احساس چنددستگی داخلی، شوخی نیست. اینها هزینههای واقعیاند؛ هزینههایی که از جیب مردم پرداخت میشود؛ و افسوس که برخی تصمیمگیران این حوزه هیچ گاه متوجه نشدند تیری که برای رقیب رها میشود، گاهی به دیوار خودی میخورد.
تصور حذف یا محدودسازی یک جریان سیاسی از طریق ابزار رسانهای که با پول بیت المال اداره میشود، شاید در کوتاه مدت رضایت خاطر مقطعی ایجاد کند، اما در بلندمدت به خود نهاد رسانه و حتی کلیت سیستم آسیب میزند. سازمانی که قرار بود چسب انسجام باشد، به عامل فاصله تبدیل میشود.
خطاب به مسئولان کشور باید صریح گفت: مردم مدت هاست تصمیم خود را گرفتهاند و در سبد مصرف رسانهای خود تغییر اساسی دادهاند. شما چرا همچنان درگیر تایید و تکذیبها و ممیزیهای سلیقهای آن هستید؟ چرا سرمایه و اعتبار خود را در مسیری هزینه میکنید که بازده ارتباطی آن به شدت کاهش یافته است؟ استراتژی هوشمندانه در شرایط فعلی، کاهش وابستگی به تریبونی است که خود به منبع چالش تبدیل شده است. ارتباط مستقیم، شفاف و چندرسانهای با جامعه، بسیار کارآمدتر از اصرار بر حضور در رسانهای است که بیش از آنکه فراگیر باشد، به باشگاه بسته یک جریان خاص شباهت یافته است.
ایران بزرگتر از دعواهای کوچک است. رسانه ملی اگر قرار است ملی بماند، باید به جای میدان تسویه حساب، میدان اعتمادسازی باشد. در غیر این صورت، با همین فرمان، نه رقیبی حذف میشود و نه اقتداری تقویت؛ تنها سرمایهای که سالها برای ساختنش هزینه شده، آرام و بی صدا آب میرود.
شاید زمان آن رسیده که در طراحیهای ارتباطی خود، فرض کنیم اساساً نیازی به اتکا بر این ساختار رسانهای نداریم.