
اقتصاد۲۴- فارن افرز با انتشار یادداشتی نوشت: فکر کردن به راههای خروج از موقعیت وخیم راهبردیای که دونالد ترامپ، رئیسجمهوری آمریکا، با جنگ نسنجیده خود علیه ایران ایجاد کرده، آدم را به یاد لطیفه قدیمی درباره مسافری گمشده در یک میخانه دورافتاده اسکاتلندی میاندازد. مسافر از صاحب میخانه میپرسد چگونه میتواند از آنجا به شهر آبردین برسد و صاحب میخانه پاسخ میدهد: «خب آقا، اگر قرار بود من به آبردین بروم، از اینجا شروع نمیکردم».
قمار پرهزینه ترامپ
این نشریه در ادامه آورد: جنگ بیمحابای ترامپ آمریکا را در موقعیتی قرار داده که دیگر گزینههای پیشرو، چیزی جز نسخههای متفاوتی از شکست فاجعهبار نیستند. اگر ترامپ با اصلیترین خواستههای ایران – از جمله لغو گسترده تحریمها و واگذاری حاکمیت عملی بر تنگه هرمز – موافقت کند، اصل حیاتی آزادی کشتیرانی در جهان را قربانی کرده، رقیب را تقویت کرده و احتمالا زمینه رویاروییهای بعدی را فراهم خواهد کرد. ایران نهتنها از درآمدهای جدید برای بازسازی برنامه موشکی، پهپادی و سامانههای دفاع هوایی خود استفاده خواهد کرد، بلکه کنترل هرمز را به اهرمی برای فشار در دیگر پروندهها از جمله لبنان، روابط با کشورهای خلیج فارس و مذاکرات هستهای آینده تبدیل خواهد کرد.
اما گزینه جایگزین یعنی تشدید نظامی آمریکا، حتی بدتر است. واشنگتن پس از آنکه بیش از ۱۳ هزار هدف را در ایران مورد حمله قرار داده، بعید است بتواند با بمباران بیشتر به نتیجهای برسد. ایران هزاران پهپاد و موشک دوربرد در اختیار دارد که میتواند از عمق خاک خود، کشتیهای عبوری از تنگه را هدف قرار دهد و در نتیجه همچنان مسیر کشتیرانی را مسدود نگه دارد.
حمله به نیروگاهها و زیرساختهای غیرنظامی ایران – اقدامی که ترامپ بارها تهدید به انجام آن کرده است – میتواند مصداق نقض جدی قوانین جنگی باشد، رنج مردم ایران را که ترامپ مدعی حمایت از آنهاست افزایش دهد و بیش از پیش اعتبار جهانی واشنگتن را تخریب کند. افزون بر این، چنین اقدامی تاثیر چندانی بر سیاستهای تهران نخواهد داشت.
یکی دیگر از گزینههای نظامی مطرحشده، تصرف جزیره خارک ایران است؛ اقدامی که میتواند ظرفیت صادرات نفت ایران را کاهش دهد، اما در عین حال نیروهای آمریکایی بیشتری را در معرض خطر قرار میدهد و هیچ کمکی به بازگشایی تنگه هرمز که حدود ۳۷۰ مایل با این جزیره فاصله دارد، نخواهد کرد.
تشدید عملیات نظامی آمریکا، به جای حل بحران، احتمالا ایران را به ازسرگیری حملات علیه کشتیهای تجاری و زیرساختهای انرژی کشورهای منطقه سوق خواهد داد. این وضعیت همچنین میتواند حوثیهای مورد حمایت ایران را به حمله به کشتیرانی در دریای سرخ وادار کند؛ اقدامی که مسیرهای صادراتی این منطقه را مختل خواهد کرد و ترامپ ابزار موثری برای مقابله با آن نخواهد داشت.
زلزله در بازارهای انرژی
فارن افرز در ادامه آورد: با کاهش ذخایر جهانی نفت و گاز و همزمان از مدار خارج شدن برخی پالایشگاههای روسیه در پی حملات پهپادی اوکراین، چنین شرایطی میتواند قیمت انرژی را بهمراتب بیشتر از سطح کنونی افزایش دهد، بازارهای سهام و اوراق قرضه را بیثبات کند، تورم را تشدید و اقتصاد جهان را به سمت رکود سوق دهد.
به ادعای این نشریه، ادامه یک کارزار نظامی طولانی علیه ایران، با وجود همه این هزینهها و پیامدها، بیش از آنکه به تسلیم تهران منجر شود، احتمالا به آشوب، جنگ داخلی و خشونتهای فرقهای شبیه آنچه در عراق، سوریه و لیبی رخ داد، خواهد انجامید.
ترامپ همچنین با بیگانه کردن متحدانی که میتوانستند در خروج از این بحران به او کمک کنند، دست خود را بسته است. در شرایط عادی، ایجاد یک ائتلاف بینالمللی نباید دشوار باشد. رهبری متفاوت در آمریکا میتوانست چنین ائتلافی ایجاد کند. جورج اچ. دبلیو. بوش در سال ۱۹۹۰ پس از حمله عراق به کویت چنین کرد. باراک اوباما نیز توانست کشورهای دیگر را برای اعمال فشار بر ایران همراه کند؛ فشاری که در نهایت به توافق هستهای سال ۲۰۱۵ انجامید.
اما پس از ۱۸ ماه رفتار دولت ترامپ با متحدان آمریکا مانند دولتهای تابع، تهدید تمامیت ارضی آنها، اعمال تعرفههای یکجانبه، ایجاد تردید درباره تعهدات امنیتی دیرینه و سپس آغاز جنگ بدون مشورت با آنها، کدام کشور حاضر است نیروهای خود را برای نجات ترامپ به خطر بیندازد؟
متحدان آمریکا در اروپا و آسیا علاقهمند به بازگشایی تنگه هرمز هستند، اما رهبران آنها برای افکار عمومی خود دشوار میتوانند توضیح دهند چرا باید نیروهایشان را در جنگی به خطر بیندازند که با آن مخالف بودهاند و در تصمیمگیری درباره آن مشارکت نداشتهاند.
این نشریه در ادامه آورد: ترامپ و دیگر حامیان این سیاست بیش از یک دهه مخالفان جنگ و حامیانی را که از توافق هستهای ۲۰۱۵ حمایت میکردند، متهم کردند که در برابر خطر رویارویی با ایران بیش از حد محتاط هستند. آنها میگفتند با «فشار حداکثری» و «تهدید معتبر به استفاده از زور» میتوانند بدون جنگ، توافقی بهتر به دست آورند.اما زمانی که قدرت را در دست گرفتند، نهتنها توافق بهتری به دست نیاوردند، بلکه جنگ را رقم زدند. اکنون تمام جهان هزینه آن را میپردازد.
تنها گزینه ترامپ
فارن افرز در ادامه آورد: راه خروج خوبی از این بحران وجود ندارد، اما یک گزینه از سایر گزینهها کمهزینهتر است: پرداخت هزینه برای پایان دادن فوری به درگیری و باز کردن تنگه هرمز، در حالی که همزمان تلاشها برای کاهش وابستگی به این مسیر و افزایش اهرم فشار آمریکا برای مذاکرات آینده ادامه یابد.
در کوتاهمدت، این به معنای ارائه بخشی از امتیازات اقتصادی به ایران در مقابل توقف حملات به کشتیها و کشورهای منطقه و متوقف کردن برنامه هستهای است. چنین اقدامی فشار را از اقتصاد آمریکا و جهان کاهش میدهد، خطر رکود جهانی را کم کرده، جان آمریکاییها و دیگرانی را که ممکن است در درگیری گستردهتر کشته شوند حفظ میکند و زمان میخرد.
این رویکرد مانع از آن نخواهد شد که ایران در آینده برنامه موشکی و پهپادی خود را بازسازی کند. چنین توافقی نیز مساله هستهای را برای همیشه حل نخواهد کرد، اما میتوان برای مدتی محدود آن را مدیریت کرد؛ برای مثال با تعهد ایران به حفظ وضعیت موجود، از جمله عدم غنیسازی، همانطور که در تفاهم اخیر پیشبینی شده بود. در مقابل، آمریکا میتواند با استفاده از ماهوارهها و اطلاعات اطلاعاتی اطمینان حاصل کند که ایران به مواد هستهای مدفونشده در زیر زمین دسترسی پیدا نمیکند. در صورت ازسرگیری فعالیتهای مشکوک مرتبط با تسلیحات هستهای، کل توافق میتواند لغو شود.
کاهش وابستگی به هرمز
در بلندمدت، آمریکا و متحدانش میتوانند با کاهش وابستگی به نفت عبوری از تنگه هرمز، قدرت چانهزنی آینده خود را افزایش دهند. این روند هماکنون آغاز شده است. عربستان سعودی و امارات متحده عربی در حال توسعه ظرفیت خطوط لوله خود هستند تا حدود ۴ میلیون بشکه نفت اضافی در روز را منتقل کنند؛ افزون بر ۵ میلیون بشکهای که تاکنون از مسیرهای جایگزین منتقل شده است.
همچنین گزارش شده که شرکت شورون در حال بررسی ساخت خط لولهای برای اتصال میادین نفتی عراق به ساحل مدیترانه سوریه است؛ یکی از هفت پروژه خط لولهای که برنامهریزی شده یا در حال ساخت است. البته ایران همچنان میتواند زیرساختهای انرژی منطقه را هدف قرار دهد، اما آغاز یک جنگ جدید علیه همسایگان و جهان با بستن یک آبراه نزدیک به سواحل ایران تفاوت دارد.
افزایش استفاده از انرژیهای جایگزین نیز کمک خواهد کرد؛ هرچند ترامپ احتمالا از این روند حمایت نمیکند. چین از زمان آغاز بحران ایران کاهش مصرف نفت خود را آغاز کرده و پیشبینی میشود مصرف نفت این کشور در سال ۲۰۲۶ نسبت به سال قبل ۴.۹ درصد کاهش یابد. همزمان صادرات پنلهای خورشیدی و فناوریهای انرژی پاک چین افزایش یافته است.
از زمان آغاز بحران ایران، بیش از ۲۰ کشور در پنج قاره برنامههای جدیدی برای توسعه انرژی پاک اعلام کردهاند. فروش خودروهای برقی نیز در حال افزایش است. هیچیک از این اقدامات وابستگی جهان به هرمز را بهطور کامل از بین نمیبرد، اما توانایی ایران برای استفاده از این تنگه بهعنوان اهرم فشار جهانی را کاهش خواهد داد.
بازگشت به دیپلماسی
آمریکا و متحدانش در خلیج فارس همچنین میتوانند از این دوره برای بازسازی توان نظامی کاهشیافته خود استفاده کنند؛ از جمله افزایش ذخایر موشکهای رهگیر، توسعه سامانههای دفاع هوایی پیشرفته، مقاومسازی زیرساختهای انرژی و بازنگری در استقرار نیروهای خود در منطقه.
آسیبپذیری کشورهای خلیج فارس و پایگاههای آمریکا یکی از دلایل اصلی ضرورت پایان دادن به این جنگ، عمدتا براساس شروط ایران، است. این کشورها باید هرچه سریعتر و جامعتر برای کاهش این آسیبپذیری اقدام کنند. پس از پایان درگیری فوری و کاهش وابستگی به تنگه هرمز، شرایط بهتری برای بازگشت به روند دیپلماتیک فراهم خواهد شد. این امر مستلزم بازگشت به دیپلماسی چندجانبه و پایدار است؛ همان رویکردی که ترامپ ابتدا با خروج از توافق هستهای ۲۰۱۵ و سپس با آغاز این جنگ فاجعهبار کنار گذاشت.