سبروس مقدم، کارگردان سینما و تلویزیون، روایت میکند که محسن تنابنده سوژهای تعریف کرد و همه روی آن توافق کردند، سپس ماجرای شهاب سنگ، کمپر، ماشین پرنده و موقعیتها و اتفاقات اضافه شد. اینها همه هزینه بر و زمانبر بودند و طبیعی است که نمیشد امروز قصه را نوشته و هفته دیگر کلید بزنیم.
در رویکردی بیتعارف و بدون تکلف این سریال ارزش چندانی نداشت و هیچ مفهوم اخلاقی، اجتماعی و خانوادگی مثبتی برای خانوادههای ایرانی نداشت. اثری بسیار ضعیف که لودگی را تبلیغ میکرد و حتی یک سکانس فیلمفارسی که موج مردانگی، پهلوانی و انسانیت بود به تمام این اثر میارزید.
حاجنقی که بارها بر کلمۀ «حاجی» در سریال پایتخت تأکید میشود تا کنایهای به افراد مذهبی باشد، دچار عقدۀ محبت نیز هست. تا جایی که حتی نسبت به سالار (فرزندخوانده خود) حسادت میورزد و تلاش دارد در جلب محبت همسرش با سالار رقابت کند.