اقتصاد24 - محمد سرافراز رئیس سابق سازمان صداوسیما در مصاحبهای به مسائلی پیرامون این سازمان پرداخته است که باهم در ادامه میخوانیم:
ظاهرا پیوند شما با صداوسیما به پیش از انقلاب گره خورده است؟
بله. فعالیت من بهگونهای با صداوسیما عجین شده؛ از یک روز قبل از پیروزی انقلاب. در آن روزها زمانی که «رادیو» توسط نیروهای انقلاب فتح میشد، نیروهای گارد شاهنشاهی دورتادور رادیو و ساختمانهای اطراف مسلح بودند که ما وارد ساختمان رادیو شدیم؛ البته با دست خالی. اما آنچه نظر من را به خود جلب کرد، این بود که برخی از کارکنان رادیو به ما میگفتند «آرشیو» را حفظ کنید. این آرشیو نباید از بین رود. معمولا با ورود نیروهای مردمی به داخل ساختمانها خیلی از وسایل و تجهیزات صدمه میدیدند. بنابراین بنده و برادرم، شهید جواد، شب تا صبح دونفری در رادیو ماندیم تا «آرشیو» حفظ شود.
این روزها هم بحث «آرشیو» صداوسیما بحثبرانگیز شده است. ظاهرا سرنوشت شما با مسائل این آرشیو گره خورده. چرا؟
(میخندد) بالاخره سرنوشت ما هم چنین شده...
به لحاظ محتوایی چه نقدی بر عملکرد تلویزیون در دوره آقای هاشمی داشتید؟
به نظرم نقدی که میتوان بر مدیریت تلویزیون در اواخر دوره ریاستجمهوری آقای هاشمی وارد کرد، این است که در نقد دولت کوتاهی میکرد! آن زمان تورم 50 درصد شده بود، هرچند که اصل کار؛ یعنی سرمایهگذاری در بخشهای مختلف کشور درست بود، اما فشار اقتصادی به مردم بالا رفت! ولی صداوسیما به این بخش خیلی کمرنگ میپرداخت. بعد هم که آقای خاتمی رئیسجمهور شد و صداوسیما رویکرد متفاوتی پیدا کرد.
برخی معتقدند مخالفخوانی مکرر صداوسیما علیه آقای خاتمی یکی از چندین دلیل افزایش محبوبیت آقای خاتمی در انتخابات بود که درنهایت با 20 میلیون رأی پیروز میدان شد. نظرتان چیست؟
در زمان تبلیغات انتخابات، صداوسیما علیه آقای خاتمی کاری نمیکرد، اما اینطور جا افتاده بود که آقای ناطقنوری، کاندیدای حاکمیت است و ایشان هم پیرو آقای هاشمی است، بنابراین رأی رقیب خیلی بالا رفت، چون جامعه از وضع موجود ناراضی بود. بعد از انتخابات هم تفکری در دولت حاکم شد -بدون اینکه بخواهم قضاوت کنم- که رئیسجمهور رأی خیلی بالایی آورده و باید تسلطش بر رادیو-تلویزیون و بخشهای دیگر هم که غیرانتخابی مینامیدند بیشتر شود! با این نگاه که مجموع اختیارات رئیسجمهور خیلی کم است، به سراغ مدیران رادیو- تلویزیون و معاونان آمدند که البته بعضیها را عوض کنند و بودجه لازم را به صداوسیما اختصاص ندادند. خب صداوسیما هم عکسالعملهایی داشت.
یکی از نقدها نسبت به عملکرد شما این است که خیلی اهل روابط عمومی نیستید. برخلاف شخصیت آقای ضرغامی که ...
نگاه من این بود که در داخل کشور خیلی نباید کار تبلیغاتی انجام دهیم.
درحالیکه چنین نگاهی ضدرسانه است!
اما نگاه من این است و به نظرم این نگاه موجب شد 20 سال بتوانم در برونمرزی دوام بیاورم. شما به نحوه مدیریت شبکههای معروف دنیا بنگرید، رئیس کدامیک از آنها را میشناسید؟ چندبار در منظومه شبکهای CNN، رئیس آن صحبت کرده است؟ چندبار رئیس BBC جهانی مصاحبه کرده است؟ چندبار برای خودش تبلیغ کرده و از طریق رسانهاش، خبری درباره خودش پخش کرده است؟! من همیشه منتقد رؤسای صداوسیما بودهام که بیشازحد از این آنتن به نفع خود خبر و مصاحبه پخش میکنند! بنابراین خودم سعی نمیکردم بزرگنمایی و تبلیغات کنم!
ارتباط کاری و سازمانی شما با آقای لاریجانی در مقایسه با آقای ضرغامی چطور بود
سعی میکردم کار خودم را انجام دهم و با کمترین امکانات، بیشترین بهرهوری را داشته باشم و رابطهام با هر دو نفر بهطور کلی خوب بود. شاید در مقطعی از آقای لاریجانی به دلیل بودجهای که برای «العالم» گذاشته بود، ناراحت بودم که بخشهایی از بودجه در سایر قسمتهای سازمان هزینه شد. بههرحال همیشه نگاه رسانهای رؤسای سازمان بهویژه در این دو مقطع، معطوف به داخل کشور بود و نه برونمرزی.
خطمشی شما در بدو ورود به ریاست صداوسیما چه بود؟
من به صداوسیما نگاه آسیبشناسانه داشتم و فکر میکردم اگر بخواهم این مسئولیت را بر عهده بگیرم، باید اصلاحاتی اساسی انجام دهم؛ اصلاحات اساسی در سازمان صداوسیما و البته همهجای کشور، مانند بدنی است که غده سرطانی در آن رشد کرده و درآوردن این غده خونریزی دارد و حتما داد عدهای را درمیآورد.
بههرحال روش درآوردن غده هم محل بحث است؛ شما مستقیم و دفعتا این کار را کردید. اینجا تفاوت شرایط حاکم در فضای رسانهای در خارج و داخل کشور مطرح است. شما 20 سال با فضای خارج از کشور طرف بودید و تصور میکردید آن دموکراسی نیمبندی که آنجا حاکم است، در درون سازمان صداوسیما نیز وجود دارد! واقعا به روانشناسی افراد و نحوه مدیریتهای درونسازمانی توجهی نداشتید؟
این بخش را اصلا قبول ندارم! البته این را که اوضاع صداوسیما به دلایل مختلف خطیر بود، قبول دارم؛ اما تصور من این بود که سازمان یک عقبماندگی دارد که برای جبران آن باید سرعت عمل به خرج میدادیم. با سرعت عادی فاصله ما کم نمیشد. مهمترین نکته اینکه صداوسیما دو رقیب جدی پیدا کرده بود؛ یکی شبکههای نسل جدید ماهوارهای که با شبکههای لسآنجلسی متفاوت بودند؛ مثل جمتیوی، منوتو و بیبیسی و دیگری فضای مجازی، شبکههای اجتماعی و حتی محیط «وب» که کاملا برای من روشن بود بهسرعت در حال رشدند و رقیب جدی صداوسیما هستند.
بعد از آسیبشناسی، چه کردید؟
به طور کلی در صداوسیما پنج کار عمده کردم که از همه آنها بهشدت دفاع میکنم و معتقدم کشور ما به این پنج اقدام نیاز دارد و تا زمانی که این کارها را انجام ندهد، رو به قهقرا میرویم. اول اصلاح واقعی ساختار؛ صداوسیما ساختار معیوبی پیدا کرده بود. تعداد زیادی نیرو داشت که خیلیها براساس رابطه و سفارش آمده بودند و در بدو ورود آموزشهای لازم را ندیده بودند. تازه هر چه زمان میگذشت، تعداد نیروها و تعداد مدیریتها بیشتر میشد و سازمان رسانهای، به سازمان پیچیده و تنبل اداری تبدیل میشد. برای اصلاح ساختار هم چهار مرحله کار انجام دادیم تا اصلاح ساختار عملی شود. اول کوچکسازی بود؛ به این معنا که واحدها ادغام و تعداد مدیران کاهش پیدا کند. هدفم این بود که این سازمان به خاطر رقبای بیرونی باید خودش را کارآمد میکرد و از یک سازمان اداری که در بخشهایی فساد و زدوبند داشت، به سازمانی رسانهای و کارآمد تبدیل میشد. پس باید حتما تحول ساختاری صورت میگرفت. باید تعداد مدیران کم میشد. سازمان در آن مقطع حدود 20 هزار نیروی رسمی و حدود 20 هزار نیروی غیررسمی داشت.
هیچ کجای دنیا یک بنگاه رسانهای کارآمد،40 هزار نیروی کارمند ندارد! حجیمترین بنگاه رسانهای در جهان را داریم که در مقایسه با خروجی ناچیز آن، عملکردش تقریبا غیرقابل دفاع است!!
تازه میان این تعداد نیرو، حدود سه هزار مدیر وجود داشت!
سه هزار مدیر برای چه؟! برای کجا؟!
نکته همین بود! پس اولین کار این بود که این بخش را اصلاح کنیم. در آن مرحله بیش از 750 پست مدیریتی را در چند ماه کم کردیم. البته به این معنا نبود که مدیران دچار مشکل شوند. چون ما به آنها شش ماه مهلت دادیم تا امکانات مدیریتی مثل حقوق، ماشین و سرویسهایی که در اختیارشان بود را حفظ کنند تا موقعیت کاری جدید پیدا کنند.
چرا اسم معاونت سیاسی را به معاونت خبر تغییر دادید؟
چون مفهوم معاونت سیاسی این است که خبرها و فضای حاکم صرفا سیاسی است و خبرهای فرهنگی، ورزشی و اقتصادی دیگر پخش نمیکند! یا «سیاست» بر «اطلاعرسانی» غالب است! اصلاح ساختار این معاونت به این معنی بود که خبر و اطلاعرسانی حاکم شود؛ یعنی به جای مدیران مرکز و مدیران کل و مدیران میانی، ساختار آنجا شامل سردبیر ارشد، سردبیر و دبیران خبر شود. این مراحل باید طی میشد تا بتوان به درستی اعمال مدیریت کرد. کاملا حسابشده و دقیق متناسب با وضعیت سازمان این تغییرات صورت میگرفت که متأسفانه در دوره مدیریت فعلی سازمان، ساختارها به وضع گذشته برگشته. البته من خودم نقد داشتم به تغییر ساختار ناقصی که قبلا در صداوسیما و کشور انجام شده بود. در صداوسیما دو معاونت فنی را ادغام کردند، ولی تمام مدیران کل و زیرمجموعهها در گذشته حفظ شده بودند! یعنی یک معاون بیش از 20 مدیر کل و مدیر مستقیم داشت!