اقتصاد۲۴- در روزهای اخیر اعتراضاتی که با گرانیها و بنبست اقتصادی-معیشتی آغاز شده بود با فراخوانی از جانب پسر شاه مخلوع شکل جدیدی به خود گرفت. مسئله اصلی در این بین نه قرائت رسمی جمهوری اسلامی از تفاوت اعتراض و اغتشاش، که واکاوی جریانیست که امروز بر اعتراضات مردم موجسواری میکند.
تا پیش از این، در انتخاباتها با بدنهای به نام «قشر خاکستری» رو به رو بودیم؛ حالا در اعتراضات برای نخستین بار گروهی قد علم کردهاند که میتوان نامش را «معترضان خاکستری» گذاشت. معترضانی که میدانند چه نمیخواهند، اما درباره آنچه میخواهند، گنگاند.
همین خاکستری بودن بخش زیادی از معترضان، فرصتی برای خاندان شاه مخلوع ایران ایجاد کرده است. جریانی که امروز از فضای گنگ و مبهم غالب معترضان کنونی به نام خود سوءاستفاده کرده و جنبش اعتراضی اخیررا به نام خود و به عنوان مطالبه بازگشت پهلوی مصادره کره است.
هدایت یک جنبش اعتراضی از خارج از کشور ازسوی چهرهای که به وضوح اعلام کرده قصد ندارد آزادی خود را قربانی آزادی دیگران کند، به قدر کافی مبهم است، اما پرسش اصلی و دغدغهای که نباید به آسانی از کنار آن گذشت، این است که چگونه خاکستری ماندن قشر معترض، عتراضات را به انحراف میکشاند؟
در اعتراضات و جنبشهای اجتماعی و سیاسی در تمامی کشورهای دنیا، مسئله محوری، رهبری و نمادهای اعتراض است. از این منظر، رویکرد معترضان خاکستری که «هر کس و هر چیز، جز وضعیت کنونی» را در سر دارند، آغاز یک خطای راهبردی در تاریخ اعتراضات است. چرا که در همین نقطه، آینده اعتراض را مبهم و در نتیجه غیرقابل دسترسی خواهند کرد.
برخی تحلیلگران معتقدند جریان حامی پهلوی یا به اصطلاح «سلطنتطلبها» تنها گروه اپوزیسیون متشکلند که قابلیت تبدیل به یک آلترناتیو را دارند. این گروه میگویند مشروعیت سنتی پهلوی میتواند جایگزین بحران مشروعیت در دوران گذار شود و همین مساله رضا پهلوی را به عنصری محوری در ائتلافها تبدیل کرده است؛ چنانچه برخی چهرههای منتقد هم حامی او شدهاند؛ از جمله شاهین نجفی که پیشتر رضا پهلوی را «نتیجه تف کردن مردم» خوانده بود، در سال ۱۴۰۲ حامی رضا پهلوی شد و به روح پدرش؟! قسم خورد که «وقتی شاهزاده روی استیج آمد، زمین میلرزید!»
مسلم است که صدای اعتراضات مردم به گرانی، رانت و فساد باید شنیده شود؛ اما گفتوگوها با قشر خاکستری معترض عموما تصویر روشنی از فردا به شما نمیدهد. اما در وضعیت کنونی مسئله اصلی موج سواری یک جریان با سابقه مشخص بر این اعتراضات است.
در روزهای اخیر دفترچهای موسوم به «مانیفست حکومتداری» پهلویها در فضای مجازی منتشر شده است. دفترچهای که محتوای آن نشان میدهد فردای براندازی نظام حاکم در ایران، هیچ رفراندومی در کار نخواهد بود هیچ انتخابات و فرصتی برای حضور مردم پیش بینی نشده و هدایت اعتراضات داخل ایران از ینگه دنیا، چیزی جز رویاپردازی یک فرقه مخلوع برای بازگشت و برپایی یک حکومت خودکامه نیست. انحصارطلبی و خودکامگی رضا پهلوی در تغییر بیوگرافی او در شبکههای اجتماعی قابل مشاهده بود. او به محض قرارگرفتن در قامت رهبر اعتراضات، اکانتهای شبکههای اجتماعی خود را تغییر داد و شعار «زن زندگی آزادی» را از سردر حسابهای شخصی اش پاک کرد تا به سایر گروههای اپوزیسیون نشان دهد، در این دیگی که میجوشد، برای آنها فقط خر داغ میکنند.
شیرین عبادی برنده جایزه صلح نوبل و از چهرههای شاخص اپوزیسیون جمهوری اسلامی پیش از این در جریان اعتراضات ۱۴۰۱ اعتقاد رضا پهلوی به جمهوریت را دارای ابهام خوانده و میگفت «اگر حرف رضا پهلوی [در اعتقاد به جمهوریخواهی]به منزله انصراف او از سلطنت باشد، اختلافات دیرینی که بین جمهوریخواهان و سلطنتطلبان بود از بین میرود. در حقیقت تنها آلترناتیو، جمهوریخواهان هستند که البته آنها نیز خودشان به بیش از ۱۰۰ گروه تقسیم شدهاند، اما یکی از مبانی اختلاف از بین رفته است.»
او در ادامه یک «اما» مطرح کرده و گفته بود «اگر منظور رضا پهلوی این بوده که در رفراندوم باید نوع حکومت تعیین شود اگر سلطنت پیروز شود آن وقت ایشان به عنوان پادشاه نمادین به میدان میآید باید گفت تغییری در رویه ایجاد نشده است.»
این نوشتار نه به دنبال آسیب شناسی از این شیوه حکمرانی و نه به دنبال تحلیل امکان بروز چنین سناریوییست. مسئله و دغدغه اصلی نویسنده، پاسخ به این سوال است که چگونه جنبشی اعتراضی میتواند به بیراهه کشیده شود؟ چگونه بی اطلاعی مردم از مرام فرقهای مجهول میتواند اعتراضات را به انحراف بکشاند.
هر معترض در نخستین گام باید از خود این سوال را بپرسد که به دنبال چه سناریوی ایجابی بعد از سلب وضعیت کنونیست؟ به دنبال چه ایدئولوژی حکمرانیست و آیا تصویر روشنی از شعاری که با آن همراهی میکند، دارد؟
بیشتر بخوانید: تداوم اعتراضات و خشم عمومی/ کاهش سرمایه اجتماعی دلیل اصلی تداوم این ناآرامیها است
شاید یکی از مهمترین مشکلات، خلاء آلترناتیوهای سیاسی غیر خشونتآمیز در شرایط فعلی است. فضایی که باعث میشود چهرهای معلوم الحال در خارج از کشور، که طی نیم قرن اخیر از راه اندازی یک ائتلاف سیاسی کوچک و نمایشی ناتوان بوده، فرصت عرض اندام پیدا کند.
فارغ از نوع حکمرانی، مساله تمامیت ارضی در بین ایرانیان خط قرمز است. از یاد نبریم که بسیاری از ایرانیان در شرایط فعلی حتا مخالفان سرسخت جمهوری اسلامی، درباره تجزیه ایران دیدگاههای محکم دارند و به هیچ وجه چنین آن را قابل مذاکره نمیدانند.
نسبت پهلوی با تجزیه را باید در یک دگردیسی تحلیل کرد. در سالهای پیش خانواده پهلوی عمدتا ادبیات روشنی در قبال تجزیه ایران داشتند و مخالفت خود را رسانهای میکردند. آنچه در مورد رضا پهلوی اهمیت دارد، تفاوتیست که در رویکرد خاندان خود ایجاد کرده است. سفر او به اسرائیل در سال ۱۴۰۲ نقطه عطفی در موضع این خانواده در قبال تجزیه کشور است. رضا پهلوی برای اولین بار در فروردین ماه ۱۴۰۲ به اسرائیل رفت و با نتانیاهو دیدار کرد. ائتلافی که میان اسرائیل و پهلوی ایجاد شد تنها یک ائتلاف علیه جمهوری اسلامی نبود؛ بلکه ائتلافی علیه تمامیت ارضی کشور بود. بهزاد نبوی چندی پیش در یک گفت وگوی رسانهای با استناد به اطلاعاتی از یک منبع مطلع گفت «زمانی که رضا پهلوی به اسرائیل رفته بود، نتانیاهو به او گفته بود تو شاه بخش مرکزی ایران میشوی! فکر نکن همه ایران! ایران باید تجزیه شود!»
این همان هشداری است که شیخ حمد بن جاسم بن جبر آل ثانی وزیر خارجه پیشین قطر هم در جریان جنگ دوازده روزه به کشورهای منطقه داده بود: او گفته بود «به سود کشورهای خلیج فارس نیست که شاهد فروپاشی ایران، همسایه بزرگ خود، باشند» چرا که چنین رخدادی بیتردید به هرجومرجی ویرانگر در منطقه ما خواهد انجامید که پیامدهای سنگینی برای همگان به همراه خواهد داشت.
این هشدار، واهی نیست بلکه واقعیتیست که با حمله اسرائیل به ایران، رنگ و بوی جدیتری گرفته است. در چند ماه گذشته مقامات اسراییلی و رسانههای این رژیم مکررا از نظم نوین منطقهای حرف زده و در این نظم نوین سرزمینی به نام ایران وجود ندارد. آنچه اهمیت دارد، واکنش رضا پهلوی به این ادعاهاست؛ اگر از سنگ صدا در آمد از پهلوی و نزدیکانش هم درآمد!
در این فقره، بین خواستههای معترضان و فرقهای که سعی در موج سواری بر اعتراضات مردم دارد، تفاوت قابل توجهی است. تفاوتی که معترضان یا امروز آن را تعمدا نادیده گرفتهاند و یا از سر ناآگاهی، نسبت به عینی بودن آن هشیار نیستند.
فراخوان پهلویها برای حضور در اعتراضات میتواند آیندهای تاریک را رقم بزند. چگونه میتوان به فرقهای که مانیفستی فاشیستی برای حکومت داری دارد و در میان مدت به دنبال تجزیه ایران است، اعتماد کرد؟. وقتی رهبری درستی در کار نیست و شرکت در اعتراضات به منزله بازگشت یک حکومت اخراجی با مانیفست خودکامگی و تجزیه است، شاید اعتراض خاموش اقدامی منطقیتر از هم صدایی با صدایی باشد که مشخص نیست قرار است چه سرنوشتی را برای ایرانیان رقم بزند.