تاریخ انتشار: ۲۰:۱۷ - ۱۱ بهمن ۱۴۰۴
در اقتصاد۲۴ بخوانید:

حکمرانی در شرایط حساس / خشم، فقر و سکون؛ اینجا ایستگاه آخر صبوری است؟

به گفته سه اندیشمند علوم انسانی ایران در یکی از حساس‌ترین پیچ‌ها تاریخی خود ایستاده است. ما اکنون جامعه‌ای هستیم که خشمگین است (فراستخواه)، فقیر شده و لنگرِ ثباتش را از دست داده (مجاهدی) و با سیستمی روبروست که حاضر به تغییر روش‌های غلطش نیست (آزاد ارمکی).

اقتصاد۲۴- اگر این روز‌ها در چهره‌ی آدم‌ها در خیابان و پشت فرمان، در صف نان، یا در هیاهوی مترو و دقیق شویم، چیزی فراتر از خستگی را مشاهده خواهیم کرد. نوعی سنگینی، شبیه به ابری که قصد باریدن ندارد، اما تمام آسمان را سیاه کرده است. واقعیت این است که حال «جامعه» خوب نیست و این را دیگر فقط ما در درددل‌های شبانه‌مان نمی‌گوییم؛ بلکه معتبرترین اساتید و تحلیل‌گران کشور نیز زنگ‌های خطر را با صدایی بلندتر از همیشه به صدا درآورده‌اند. در این گزارش، نگاهی می‌اندازیم به روایتِ سه اندیشمند (مقصود فراستخواه، محمدمهدی مجاهدی و تقی آزاد ارمکی) که معتقدند ایران در یکی از حساس‌ترین پیچ‌های تاریخی خود ایستاده است؛ جایی که «خشم» جایگزین «امید» شده و «زمان» مثل شن از لای انگشتانمان می‌ریزد.

روایت زمان از دست رفته

مقصود فراستخواه، جامعه‌شناسی که همیشه با طمأنینه حرف می‌زند، این بار از واژه‌ای تند و تیز استفاده کرده است: «خشم اجتماعی». او معتقد است که دال مرکزی یا همان حرف اصلی تمام اتفاقات این سال‌ها، همین خشم است. اما این خشم از کجا آمده؟ فراستخواه می‌گوید ما با یک جامعه‌ی «درمانده و پریشان» رو‌به‌رو هستیم که، چون راهی برای بهتر شدن نمی‌بیند، حالا به مرحله‌ی «پرخاش» رسیده است.

او با حسرتی که در کلامش جاری است، می‌گوید که حاکمیت یک «زمان طلایی» برای آشتی با مردم و اصلاح امور داشت که آن هم دوره‌ی اصلاحات بود. اما آن زمان باارزش از دست رفت و حالا ما در «زمان از دست رفته» زندگی می‌کنیم. تحلیل این حرف ساده است: یعنی دیگر با وعده و وعید نمی‌شود دل مردم را به دست آورد. وقتی زمان طلایی بگذرد، حتی کار‌های خوب هم «دیرهنگام» به نظر می‌رسند. ترس بزرگ فراستخواه اینجاست که جامعه‌ی خسته و خشمگین، ممکن است در نهایت به دنبال یک «مقتدر» بگردد تا فقط این پریشانی را تمام کند؛ و این یعنی دور شدن از مسیر روشن آزادی و مردم‌سالاری.

سقوط آزاد طبقه‌ی متوسط

اما چرا این‌قدر خشمگینیم؟ محمدمهدی مجاهدی، استاد علوم سیاسی، پاسخ را در جیب‌ها و سفره‌های ما جست‌و‌جو می‌کند. او به آماری اشاره می‌کند که تکان‌دهنده است: از سال ۱۳۹۷ تا امروز، جمعیت فقرای ایران دو برابر شده است. باید دقت داشت که این فقط یک آمار نیست و یعنی مرگ تدریجی طبقه‌ی متوسط.

طبقه‌ی متوسط همان لایه‌ای از جامعه است که نه آن‌قدر ثروتمند است که دردی نداشته باشد و نه آن‌قدر فقیر که فقط به فکر نان شب باشد؛ این طبقه، لنگر ثبات و عقلانیت یک کشور است. حالا مجاهدی هشدار می‌دهد که این لنگر بریده شده است. طبقه‌ی متوسط با یک ریزش ناگهانی به طبقات پایین‌تر پرتاب شده و همین اتفاق، جامعه را به «بی‌قراری» کشانده است. او با ادبیاتی فوتبالی، اما تلخ، می‌گوید جامعه‌ی ایران اکنون در وقت اضافه است. یعنی فرصت‌ها تمام شده و هر لحظه ممکن است سوت پایان استقامت اجتماعی زده شود. پیشنهاد او برای خروج از این بن‌بست خطرناک، بازگشت به آرای مردم و برگزاری همه‌پرسی است؛ چرا که معتقد است پیوند میان دولت و ملت چنان زخمی شده که فقط با نظر مستقیم خود مردم ترمیم می‌شود.

اعتراضاتی که تمام نشد، فقط زیر پوست شهر رفت

ضلع سوم این تحلیل، تقی آزاد ارمکی است که با نگاهی صریح به سراغ واکنش مسئولان می‌رود. او می‌گوید اشتباه نکنید؛ اگر امروز خیابان‌ها شلوغ نیست، به این معنی نیست که همه‌چیز تمام شده است. آزاد ارمکی تاکید می‌کند که اعتراضات نشانه ساختاری «ناکارآمدی» است. مردم با صدای بلند گفتند که این گرانی، این بی‌مسئولیتی و این مدل سیاست‌گذاری دیگر قابل تحمل نیست.

تحلیل آزاد ارمکی یک پیام روشن برای حکمرانان دارد: «اعتراضات تمام شد، اما حکمرانی تغییر نکرد». او هشدار می‌دهد که وقتی ریشه‌ی مشکل یعنی نحوه‌ی اداره‌ی کشور عوض نشود، اعتراض بعدی لزوماً تکرار قبلی نیست؛ بلکه فراگیرتر و سخت‌تر خواهد بود. در واقع، او معتقد است که سیستم فعلی به جای حل مسئله، فقط صورت‌مسئله را پاک کرده است، در حالی که آتش زیر خاکستر همچنان در حال گرم شدن است.

ما در آستانه‌ی یک تصمیم بزرگیم

اگر حرف این سه استاد را در یک کاسه بریزیم، به یک تصویر منسجم و البته نگران‌کننده می‌رسیم: ما جامعه‌ای هستیم که خشمگین است (فراستخواه)، فقیر شده و لنگرِ ثباتش را از دست داده (مجاهدی) و با سیستمی روبروست که حاضر به تغییر روش‌های غلطش نیست (آزاد ارمکی).

تحلیل نهایی این است که ایران دیگر طاقت «سیاست‌گذاری‌های آزمون و خطا» را ندارد. ما در وضعیتی هستیم که «انفجار اجتماعی» نه یک ا

حتمال، بلکه یک هشدار جدی است که بر اساس آمار‌های معیشتی و روان‌شناسی جمعی شکل گرفته است. وقتی طبقه‌ی متوسط سقوط می‌کند، یعنی عقلانیت و صبوری جامعه هم با آن سقوط می‌کند. وقتی زمان طلایی از دست می‌رود، یعنی فرصت گفت‌و‌گو محدود می‌شود.

حقیقت این است که ایران امروز، بیش از هر چیز به یک «شنیدن واقعی» نیاز دارد. بدون تغییر در ساختار حکمرانی و بدون بازگرداندن امید به سفره‌های مردم، این «وقت اضافه» می‌تواند به جای بازگشت به بازی، به یک پایان تلخ منجر شود. این گزارش، نه برای ناامیدی، بلکه برای بیداری است؛ بیداری کسانی که باید بدانند خشم فروخورده‌ی یک ملت، هیچ‌گاه برای همیشه زیر خاکستر نمی‌ماند.

ارسال نظر