اقتصاد۲۴- پس از حوادث تلخ ۱۸ و ۱۹ دیماه و جانباختن شماری از شهروندان، ویدیوهایی در شبکههای اجتماعی منتشر شد که در آن خانواده برخی جانباختگان، بر مزار فرزندان خود میرقصند؛ رفتاری که پیشتر در فرهنگ سوگواری ایرانی سابقه نداشت و حالا با عنوان «رقص سوگ» مورد توجه افکار عمومی قرار گرفته است. پدیدهای که اگرچه در نگاه اول عجیب و شوکهکننده به نظر میرسد، اما از منظر جامعهشناسی حامل پیامهای مهم و هشداردهندهای درباره وضعیت روانی و اجتماعی جامعه است.
در فرهنگ ایرانی، سوگ همواره با سکوت، گریه، نوحه، سیاهی و نوعی وقار جمعی همراه بوده است. حتی در آیینهای محلی که شادی و غم درهم تنیدهاند، مرگ جایگاه ثابتی داشته؛ جایگاهی که اجازه عبور از مرز اندوه به نمایش شادی را نمیداده است. به همین دلیل، مشاهده صحنههایی از رقص بر مزار جانباختگان، آن هم از سوی خانوادههای داغدار، نهتنها یک رفتار شخصی بلکه نشانهای از یک دگرگونی عمیق در شیوه مواجهه جامعه با رنج و مرگ تلقی میشود.
این پدیده، اگر صرفاً بهعنوان واکنشی فردی یا اتفاقی استثنایی دیده شود، از درک لایههای عمیق آن باز میمانیم؛ چرا که «رقص سوگ» بیش از آنکه انتخابی آگاهانه برای شادی باشد، فریادی خاموش از دل اندوهی انباشته است.
جامعهشناسان معتقدند سوگ، فقط یک تجربه فردی نیست؛ بلکه پدیدهای اجتماعی است که نیازمند بهرسمیتشناختهشدن، همدلی جمعی و امکان بروز آزادانه احساسات است. در شرایطی که این امکان محدود میشود یا احساس «دیده نشدن» بر خانوادههای داغدار غلبه میکند، سوگ مسیرهای غیرمعمولی برای بروز پیدا میکند.
رقص بر مزار عزیز از دسترفته، در این چارچوب، میتواند نشانهای از فرسودگی عاطفی جامعه باشد؛ جایی که اشک، فریاد و عزاداری کلاسیک دیگر توان تخلیه حجم اندوه را ندارند. بدن، آخرین پناهگاه بیان احساس میشود و حرکت، جای کلام را میگیرد. رقص در این معنا، نه نماد شادی، بلکه کنشی بدنی برای زندهماندن در دل فقدان است.
پدیده «رقص سوگ» را نمیتوان بدون توجه به بستر اجتماعی آن فهمید. جامعه ایران در سالهای اخیر با زنجیرهای از بحرانها مواجه بوده؛ از فشارهای اقتصادی و نااطمینانی مزمن گرفته تا تجربههای مکرر سوگ جمعی. تکرار فقدان، بدون فرصت کافی برای ترمیم روانی، نوعی بیحسی یا انفجار احساسی متناقض ایجاد میکند.
در چنین شرایطی، مرز میان شادی و غم، عقلانی و هیجانی، رسمی و غیررسمی، بهتدریج فرسوده میشود. رفتارهایی که پیشتر «ناممکن» یا «غیرقابل تصور» بودند، حالا بهعنوان راهی برای بقا ظاهر میشوند. رقص سوگ، در این معنا، بیش از آنکه اعتراض باشد، نشانه فروپاشی چارچوبهای پیشین مواجهه با رنج است.
یکی از نکات مهم در تحلیل این پدیده، غیرکلامی بودن آن است. خانوادههای داغدار نه بیانیه میدهند و نه شعار میدهند؛ آنها میرقصند. این سکوتِ پرمعنا، خود حامل پیام است. پیامی که میگوید زبان رسمی، آیینهای مرسوم و چارچوبهای پذیرفتهشده، دیگر پاسخگوی حجم درد نیستند.
از این منظر، رقص سوگ را میتوان نوعی کنش اجتماعی غیرمستقیم دانست؛ کنشی که بدون عبور از خطوط رسمی، وضعیت بحرانی روان جامعه را عیان میکند. درست به همین دلیل است که این تصاویر بهسرعت در فضای مجازی بازنشر میشوند و واکنشهای احساسی گستردهای برمیانگیزند.
نادیدهگرفتن یا تقلیل «رقص سوگ» به رفتاری عجیب، احساسی یا حتی ناپسند، خطای تحلیلی است. این پدیده زنگ خطری است درباره شکاف عمیق میان تجربه زیسته مردم و روایتهای رسمی از سوگ و فقدان. وقتی جامعهای دیگر نمیتواند به شیوههای آشنا عزاداری کند، یعنی نیازمند بازاندیشی جدی در سیاستهای اجتماعی، فرهنگی و روانی است.
بیتوجهی به این نشانهها، خطر انباشت خشم، افسردگی جمعی و بیاعتمادی عاطفی را افزایش میدهد؛ وضعیتی که آثار آن دیر یا زود، فراتر از فضای مجازی، در متن زندگی اجتماعی بروز خواهد کرد.
رقصی که این روزها بر مزار جانباختگان دیده میشود، نه جشن است و نه بیحرمتی؛ بلکه روایت درد نسلی است که زبان سوگش تغییر کرده. نسلی که در فقدانهای پیدرپی، به نقطهای رسیده که بدنش پیش از زبانش واکنش نشان میدهد.
«رقص سوگ» را باید جدی گرفت، نه برای قضاوت، بلکه برای فهم. چرا که گاهی جامعه، پیش از آنکه سخن بگوید، میرقصد؛ و این رقص، اگر درست خوانده نشود، میتواند خبر از اندوهی عمیقتر بدهد که دیگر بهسادگی آرام نخواهد شد.