اقتصاد۲۴- ترامپ در نشست هفته گذشته ائتلافی که با عنوان «هیئت صلح» برای ثباتبخشی به خاورمیانه شکل گرفته، بار دیگر ایران را هدف ضربالاجل قرار داد. او تأکید کرد که ترجیح میدهد یک توافق دیپلماتیک حاصل شود که به برنامه تسلیحات هستهای ایران پایان دهد و حتی از زبان یک مقام کاخ سفید شنیده شد که چنین توافقی برای تهران «بسیار عاقلانه» خواهد بود.
اما همین سخنان در بستری مطرح میشود که همزمان با افزایش فشارهای لفظی و میدانی علیه جمهوری اسلامی همراه است. به گفته تحلیلگران، دستور آرایش گسترده و تقویت نیروهای آمریکایی در منطقه صادر شده؛ اقدامی که از نظر حجم و پیام سیاسی، یادآور دوره پیش از حمله آمریکا به عراق در سال ۲۰۰۳ است.
این همزمانیِ دعوت به مذاکره و آمادهسازی برای تقابل، پرسشی کلیدی ایجاد میکند: آیا این یک تاکتیک چانهزنی است یا نشانه سردرگمی راهبردی؟
سیاست «چماق و هویج» یا تناقض راهبردی؟
رویکرد ترامپ را میتوان ادامه سیاست «فشار حداکثری» دانست؛ مدلی که در دوره نخست ریاستجمهوری او نیز تجربه شد. در آن دوره، خروج آمریکا از برجام و اعمال تحریمهای گسترده، با وعده دستیابی به «توافقی بهتر» توجیه میشد. اما نتیجه، افزایش تنشها و فاصله بیشتر دو طرف از میز مذاکره بود.
در دوره دوم، ترامپ میکوشد خود را همزمان بهعنوان رئیسجمهوری صلحطلب و رهبر قاطع معرفی کند. او در سخنانش تأکید میکند که جنگ نمیخواهد، اما همزمان با تعیین ضربالاجل و تقویت حضور نظامی، فشار روانی و عملیاتی را بالا میبرد. این ترکیب، از نگاه حامیانش، ابزار وادار کردن تهران به عقبنشینی است؛ اما از نگاه منتقدان، بازی خطرناکی است که میتواند به سوءبرداشت و محاسبه غلط منجر شود.
در روابط پرتنش واشنگتن و تهران، هر حرکت نظامی میتواند بهعنوان مقدمه اقدام عملی تعبیر شود. افزایش حضور نیروهای آمریکایی در منطقه، برای تهران تنها یک «پیام مذاکرهای» نیست؛ بلکه نشانه آمادگی برای سناریوی درگیری است.
بیشتر بخوانید: مشاوران ترامپ از تبعات حمله به ایران میترسند
منطقه خاورمیانه در سالهای اخیر از جنگهای فرسایشی، بحرانهای داخلی و رقابتهای نیابتی آسیب دیده است. هرگونه درگیری مستقیم میان آمریکا و ایران میتواند دامنهای فراتر از دو کشور داشته باشد؛ از خلیج فارس تا شرق مدیترانه.
تقویت نظامی آمریکا، ولو با هدف بازدارندگی، بهخودیخود تنشزا است. همزمان، تعیین ضربالاجل فضای دیپلماسی را محدود میکند. دیپلماسی مؤثر معمولاً نیازمند کانالهای آرام و زمان کافی است؛ در حالی که ضربالاجلها بیشتر ابزار فشار سیاسی هستند تا بستر گفتوگو.
در چنین شرایطی، تناقض در پیامرسانی میتواند برای متحدان آمریکا نیز گیجکننده باشد. آیا واشنگتن بهدنبال توافق است یا آمادهسازی برای تقابل؟ این ابهام، انسجام ائتلافهای منطقهای را نیز تحت تأثیر قرار میدهد.
محاسبه انتخاباتی یا راهبرد امنیتی؟
بخشی از این رویکرد دوگانه را میتوان در چارچوب سیاست داخلی آمریکا تحلیل کرد. ترامپ نیاز دارد تصویر رهبری مقتدر و غیرقابل پیشبینی را حفظ کند؛ شخصیتی که هم میتواند «معامله بزرگ» انجام دهد و هم در صورت لزوم از زور استفاده کند. این تصویر، برای بخشی از پایگاه رأی او جذاب است.
اما سیاست خارجی، برخلاف کارزار انتخاباتی، میدان آزمونهای واقعی است. هر حرکت نظامی—even در حد تقویت حضور—میتواند به زنجیرهای از واکنشها منجر شود که کنترل آن دشوار است. تجربههای پیشین در عراق و افغانستان نشان داده که ورود به یک درگیری گسترده، بسیار آسانتر از خروج از آن است.
بنبست میان واشنگتن و تهران اکنون به نقطه حساسی رسیده است. از یک سو، سخن از توافقی «عاقلانه» به میان میآید؛ از سوی دیگر، بزرگترین آرایش نظامی آمریکا در منطقه طی دو دهه اخیر در حال شکلگیری است. این دو پیام، اگر بهدرستی مدیریت نشوند، میتوانند به سوءبرداشتهای خطرناک دامن بزنند.
رویکرد دوگانه ترامپ شاید در کوتاهمدت ابزار فشار مؤثری به نظر برسد، اما در بلندمدت ریسک بیثباتی را افزایش میدهد. دیپلماسی در سایه تهدید نظامی ممکن است نتیجه دهد، اما مرز میان «بازدارندگی» و «جرقه جنگ» باریکتر از آن است که بتوان با آن بازی کرد.
خاورمیانه اکنون در آستانه آزمونی تازه ایستاده است؛ آزمونی که نشان خواهد داد آیا ضربالاجلها به میز مذاکره ختم میشوند یا به میدانی که سالهاست منطقه از آن رنج میبرد.