تاریخ انتشار: ۲۰:۲۷ - ۰۶ اسفند ۱۴۰۴
در اقتصاد۲۴ بخوانید:

نگاهی به نقشه جنگ تهران- واشنگتن؛ جغرافیا و فناوری چگونه موازنه را شکل می‌دهند؟

چشممان به مذاکرات است، اما از جنگ احتمالی هم نباید غافل شد؛ جغرافیای ایران، از خلیج فارس و تنگه هرمز تا رشته‌کوه‌ها و عمق سرزمینی، می‌تواند نقش بازدارنده داشته باشد، اما در عصر پهپاد، ماهواره و جنگ شبکه‌محور، این برگ برنده تنها در صورت مدیریت درست و تاب‌آوری زیرساخت‌ها موثر خواهد بود.

اقتصاد۲۴– خیلی‌ها از جمله شخص رئیس جمهور معتقدند که مذاکرات فردا در ژنو چشم انداز روشنی دارد، اما این به معنی حذف گمانه جنگ احتمالی نیست و نمی‌توان آن گزاره را نادیده گرفت.

در تحلیل هر سناریوی درگیری احتمالی میان تهران و واشنگتن نیز، پیش از شمارش موشک‌ها و ناوها، باید به نقشه نگاه کرد. جغرافیا در نبرد‌های نامتقارن، صرفاً یک پس‌زمینه نیست؛ «ضریب توان» است. پرسش، اما اینجاست که آیا موقعیت ژئوپلیتیک ایران می‌تواند در صورت جنگ، موازنه را تغییر دهد یا آن‌گونه که برخی تحلیل‌ها می‌گویند، جغرافیا نیز در عصر برتری اطلاعاتی و ماهواره‌ای، دیگر سپر مطمئنی نیست؟

خلیج فارس؛ آبراه نیمه‌بسته، میدان محدود مانور

خلیج فارس آبراهی نیمه‌بسته با عمق نسبتاً کم، عرض محدود و ترافیک سنگین انرژی است. چنین محیطی ذاتاً برای ناو‌های سنگین با دکترین مانور باز اقیانوسی طراحی نشده است. نزدیکی سواحل شمالی به خطوط کشتیرانی، ارتفاعات مشرف به دریا و بریدگی‌های ساحلی، امکان استقرار سامانه‌های ساحل‌پایه متحرک را فراهم می‌کند.

در این چارچوب، مفهوم «منطقه کُشنده» معنا پیدا می‌کند؛ محدوده‌ای که شناور متخاصم در آن، هم‌زمان در برد چند لایه آتش قرار می‌گیرد: موشک‌های کروز ضدکشتی، نمونه‌های بالستیک ضدکشتی، پهپاد‌های شناسایی و ابزار‌های جنگ الکترونیک. هدف، لزوماً انهدام قطعی نیست؛ بلکه افزایش ریسک و تحمیل احتیاط عملیاتی است.

اما همین جغرافیای فشرده یک واقعیت دیگر هم دارد: تراکم زیرساخت‌های نفتی، بنادر و شهر‌های ساحلی ایران. هرچه میدان نبرد به سواحل نزدیک‌تر باشد، آسیب‌پذیری اقتصادی و انسانی نیز افزایش می‌یابد.

تنگه هرمز؛ اهرم فشار یا نقطه انفجار؟

تنگه هرمز باریک‌ترین گلوگاه انرژی جهان است؛ جایی که بخش قابل توجهی از نفت صادراتی خاورمیانه عبور می‌کند. ایران از منظر جغرافیایی بر ساحل شمالی این تنگه اشراف دارد و در سناریوی تشدید درگیری، می‌تواند با تهدید کشتیرانی، هزینه جهانی جنگ را بالا ببرد.

اما بستن یا ناامن‌سازی این گذرگاه که سال‌هاست رویای طیف رادیکال در ایران شده، تیغی دولبه است. چنین اقدامی نه‌تنها واکنش فوری نظامی را محتمل می‌کند، بلکه اجماع بین‌المللی علیه تهران را نیز تقویت خواهد کرد. اقتصاد ایران نیز به همین آبراه وابسته است. در نتیجه، «اهرم هرمز» بیش از آنکه ابزار عملیاتی بلندمدت باشد، ابزار بازدارندگی روانی و سیاسی است.

کوهستان، عمق سرزمینی و پراکندگی

جغرافیای ایران تنها به جنوب خلاصه نمی‌شود. رشته‌کوه‌های زاگرس و البرز، پهنه وسیع سرزمینی و پراکندگی مراکز حیاتی، امکان استقرار متحرک و پنهان‌سازی تجهیزات را افزایش می‌دهد. در جنگ‌های کلاسیک، کوهستان می‌تواند سرعت پیشروی زمینی را کاهش دهد و هزینه اشغال را بالا ببرد.

با این حال، باید واقع‌بین بود: درگیری احتمالی میان ایران و آمریکا به‌احتمال زیاد زمینی و کلاسیک نخواهد بود. برتری هوایی، موشک‌های دوربرد و توان سایبری می‌توانند بسیاری از مزایای طبیعی زمین را دور بزنند. زیرساخت‌های حیاتی - از پالایشگاه‌ها تا شبکه برق - اهداف ثابتی هستند که جغرافیا به‌تنهایی از آنها محافظت نمی‌کند.

شبکه‌محوری؛ شرط حیاتی استفاده از جغرافیا

مفهوم «منطقه کُشنده» بدون شبکه فرماندهی و کنترل پایدار، داده هدف دقیق و هماهنگی زمانی میان لایه‌های آتش، کارایی محدودی دارد. در مقابل، نیروی دریایی آمریکا با ناوشکن‌های مجهز به سامانه رزمی آژیس و شناور‌هایی مانند ناوشکن‌های کلاس ارلی برک، بر رهگیری چندلایه و برتری اطلاعاتی تکیه می‌کند.

اگر ضربه پیش‌دستانه بتواند گره‌های کلیدی شبکه آتش ساحلی را مختل کند، مزیت جغرافیایی به‌سرعت فرسایش می‌یابد. بنابراین، بقا و تحرک، مهم‌تر از تعداد موشک‌هاست.

خطر‌هایی که کمتر گفته می‌شود

در این مخاطرات جدی وجود دارد که کمتر به آن توجه می‌شود؛ از جمله:

آسیب‌پذیری اقتصادی: تمرکز صادرات نفت و گاز در جنوب کشور، آن را به هدفی راهبردی تبدیل می‌کند.

نبرد سایبری و فضایی: اتکا به ارتباطات و سامانه‌های موقعیت‌یاب، در برابر اختلال یا حمله سایبری آسیب‌پذیر است.

گسترش میدان درگیری: ورود بازیگران منطقه‌ای می‌تواند جغرافیای نبرد را از خلیج فارس فراتر ببرد.

فرسایش طولانی‌مدت: حتی بدون اشغال سرزمینی، حملات محدود، اما مستمر می‌تواند زیرساخت‌ها را فرسوده کند.

چرا جغرافیا کافی نیست؟

جغرافیا برای ایران یک امتیاز واقعی است؛ آبراه محدود، سواحل مشرف، عمق سرزمینی و کوهستان، همگی ظرفیت بازدارندگی را افزایش می‌دهند و می‌توانند معادله هزینه–فایده عملیات دشمن را تغییر دهند. اما این امتیاز، مطلق و تضمین‌کننده نیست.

در عصر ماهواره، پهپاد و جنگ شبکه‌محور، زمین زمانی به برگ برنده تبدیل می‌شود که با فناوری، هماهنگی و تاب‌آوری اقتصادی همراه باشد. در غیر این صورت، همان جغرافیایی که می‌تواند «منطقه کُشنده» بسازد، ممکن است به میدان آسیب‌پذیری زیرساخت‌های حیاتی تبدیل شود.

به بیان دیگر، جغرافیا برای ایران نه سپر کامل است و نه توهم قدرت؛ بلکه ابزاری است که کارایی آن به کیفیت مدیریت بحران و آمادگی شبکه دفاعی بستگی دارد.

ارسال نظر