اقتصاد۲۴- فرض یادداشت پیش روی بر قعطی بودن تهاجم امریکا استوار شده، و نگارنده براین باور است تأنّی چند هفتهای لشگرکشی و تجهیز ناوگان دریایی به دو ناوگروه "آبراهام لینکلن، جرالد فورد" و حضور تنوع مختلفی از اسکادرانهای اف ۳۵، اف ۲۲ و اف ۱۵ بههمراه دهها هواپیمای سوخترسان و جنگ الکترونیک؛ بیانگر عزم جدی امریکا برای ایفای نقشه B پیش از حصول نتایج طرح A (دیپلماسی) است.
صراحتاً اگر امریکا طی این مدت – از فردای آتشبس تیرماه تا یک ماه اخیر – که کابوس جنگ را بر سرزمین اهورایی ایران زمین برافراشته و بر طبل جنگ میکوبد، راه نفوذی برای تهاجم و وارد کردن ضربهای به دولتمردان و مناطق هدفگذاری شده خویش پیدا کرده بود؛ در حمله تردیدی روا نمیداشت؟! آنچه تردید استراتژیستهای ایالات متحده را باعث شده، موج دوم حملات ایران است!
موج دوم حملات ایران پاشنه آشیل امریکا
این برداشت با توجه به آرایش نظامی و تنوع توان تهاجمی هوا پایه امریکاییها و مداخلات مشهود امریکا – رژیم صهیونی در اعتراضات به اغتشاش منجر شده دیماه و قابلیتهای متنوع پدافندی، آفندی ایران ارائه میشود. در صورت موفقیت موج اول حملات امریکا، ترکیب اسکادرانهای هوایی، هواپیماهای تانکر و جنگ الکترونیک، اقدام به انهدام پایگاههای موشکی زیرزمینی و لانچرهای موشکی ایران میکنند. حال سئوال اینجاست اگر ایران از شهرهای موشکی خود بهره نبرده و به حفظ آنها قادر شود، جریان بازی جنگ تغییر خواهد کرد و معادله با امکانات جنگ نامتقارن ایرانیان به نفع کشورمان برخواهد گشت؟
قطعاً دو ناو هواپیمابر امریکا به شعاع برخورد موشکهای ایرانی نزدیک نمیشوند، اما قابلیتهای تهاجمیای مشتمل بر پهپادها، قایقهای تندروی انتحاری، اژدرها، مینهای زیرسطحی و زیردریایی میتواند سناریوهای جنگ نامتقارن پیش رو را به سمت کفه ترازوی ایرانیان تغییر دهد. در واقع ترکیبی از حمله زنبوری قایقها در سطح تا تجهیزات نظامی زیرسطحی و هوایی، قابلیت رصد و رهگیری آن را از سوی هر سامانهای مختل میکند و امکان آسیب وارد کردن را چند برابر افزایش میدهد.
جمهوری اسلامی ایران در دهه اول حکمرانی خود به دنبال صدور انقلاب خود و در دهه دوم الگوسازی برای کشورهای اسلامی را هدفگذاری کرد. در گذار از سرخوردگی نسبت به پاسخی که امریکا و غرب نسبت به ایده گفتوگوی تمدنها با لحاظ کردن ایران در محور شرارت روا داشت؛ جمهوری اسلامی به سمت سیاستهای تهاجمی در قِبال انسدادهای موجود در زمین بازی خود در غرب آسیا و خارج کردن ایران از مناسبات موجود در منطقه منا، گام برداشت، بر این اساس ایرانیان با تشکیل محور مقاومت، مرزهای سرزمینی خود را به امنیتی تغییر دادند.
اگرچه در تهاجمات یک سال اخیر رژیم صهیونی جبهه مقاومت تا آستانه فروپاشی عقب قرار گرفت، اما ایران در جنگ ۱۲ روزه ثابت کرد که راهبرد نظامی – دفاعی آن از پدافندی به آفندی تغییر کرده؛ مکمل این راهبرد، بیانات اخیر مقام معظم رهبری در خصوص منطقهای شدن حمله به ایران است. بر این اساس نیروهای یمنی – با سابقه شکست امریکا در ماههای گذشته – گرفته تا نیروهای مقاومت در عراق، لبنان و حتی سوریه؛ قابلیتهای تهاجمی متنوعی به جمهوری اسلامی در اجرای امواج متفاوت و متنوعی از حملات نظامی و... عطا میکند.
فارغ از هر تحلیلی، بعد از دوران صفویه؛ جمهوری اسلامی دومین حکومتی شیعی جهان اسلام است که مبتنی بر نگاه ایدئولوژیک و آرمانگرایانه نسبت به انگارهها و فقه شیعی، ساختار و رژیم حکمرانی خود را ترسیم کرده و ولی فقیه به عنوان عالیترین مقام حکومتی جایگاه مرجعیت را نیز دارد.
نکته نگرانکننده برای شیعیان منطقه غرب آسیا این واقعیت است که طی بیش از چهار دهه اخیر، و بعد از جمهوری اسلامی ایران، شیعیان از خارج به مرکز تحولات ژئوپلتیکی منطقه و بهویژه کشورهای خود منتقل و از اقلیتی ضعیف نگاه داشته به گروهی که در لبنان و عراق دارای موقعیت سیاسی – حکومتی شدهاند، تبدیل شوند و با تضعیف خیمهگاه این مرجع شیعیان، هیچ گروه شیعی (سیاسی – غیرسیاسی) به بازگشت به دوران پیش از دهه هشتاد میلادی حاضر نیست.
بیشتر بخوانید: فیلم/ پایان جلسه محرمانه و مهم روبیو درباره ایران
مضاف بر این واقعیت، اسائه ادب و تلاش برای قتل (شهادت) رهبری جمهوری اسلامی ایران، به عنوان تهدید مقام مرجعیت شیعه تلقی و با واکنش مردم و گروههای نیابتی نیز مواجه میشود.
برخلاف برخی اظهار نظرها، چین از انسداد تنگه هرمز بیشترین آسیب را متحمل میشود! چراکه بعد از روسیه، کشورهای حوزه خلیج فارس نقش مهمی در تأمین نفت این کشور ایفا میکنند. در سوی مقابل، طرف اروپایی بعد از جنگ اوکراین، سبد نفتی خود را با نفت امریکا، قزاقستان و جمهوری آذربایجان و قاره افریقا جایگزین کرده، اما فراموش نکنیم ایران با همراهی حوثیهای یمن، به ناامنی حمل و نقل دریایی در باب المندب قادر بوده که به معنی درگیر کردن کشورهای منطقه در تهدید و تحدیدات همهجانبه اعمالی علیه ایران است.
به عبارت دقیقتر با توجه به وابستگی امنیتی کشورهای حوزه خلیج فارس به نیروهای بیگانه (بهویژه امریکا) که به استقرار پایگاههای این کشور در سرزمینهای عربی منجر شده، انسداد تنگه هرمز و حتی حمله ایران به پایگاههای نظامی امریکا در سطح منطقه، یعنی به آتش کشیده شدن غرب آسیا و خلیج فارس! امری که بازخوردهای اقتصادی شدیدی بر اقتصاد جهانی خواهد گذاشت.
جنگ دوازده روزه نگاه و تحلیل کشورهای غرب آسیا و منطقه منا را به شدت تحت تأثیر قرار داد. موضوعی که برآمده از واقعیتهای میدانی، اقبال افکار عمومی و نگاه کارشناسی است. بر این اساس جمهوری اسلامی ایران تنها کشوری بود که بعد از تأسیس غده سرطانی در منطقه، آن را به طرح آتشبس واداشت! چرا؟ عمق استراتژیک، برتری آفندی در حوزه موشکی که برطرف کننده ضعف پدافندی در عرصه هوایی بود با همدلی مردم ایران زمین؛ کشورهای منطقه را به این گزاره نائل کرد که لنگرگاه امنیت همگانی زیست بوم کنونی منطقه برای سالهای آتی، جمهوری اسلامی ایران است.
فراتر از این امر، تهاجمات رژیم صهیونی به زیرساختهای نظامی سوریه و تلاش برای فروپاشی این کشور و تمرکز بر گسلهای قومیتی – هویتی منطقه با هدف کوچکسازی و درگیر کردن کشورهای منطقه در مسائل قومیتی در کنار تهاجم به ایران باهدف حفظ برتری نظامی منطقهای رژیم صهیونی از مهمترین اولویتهای مشترک امریکا و رژیم مزبور ارزیابی میشود.
عقبهای که با طرح صلح ابراهیم و کریدور آیمِک در سالهای گذشته با هدف ایجاد کنسرت و انزوای مطلق سیاسی – اقتصادی ایران به اجرا درآمد، طرحی که با حملات هفتم اکتبر ۲۰۲۳ به محاق رفت.
تهاجم پیش رو از یک اشتباه استراتژیک ایران آغاز شد؟! کمک پهپادی ایران به روسیه در نبرد اوکراین، اروپا و امریکا را به این باور رساند که انگارههای ذهنی – باور شده، وجود چشمانداز امپراتوری شیعی جدید از سوی ایران درست بود؟! اگر تا سال ۲۰۲۴، طرفین با بازیگری محور مقاومت به عنوان بخشی از معادلات غرب آسیا مشکل چندانی نداشتند، با حضور ایران در معرکه اوکراین این گزاره به سرتیتر تحلیلهای غربی تبدیل شد که ایران به دنبال تعریف جایگاه در مناسبات جدید نظام بین الملل در حال گذار است.
تکمیل کننده این تحلیل توسعه همکاریهای ایران با دولتهای چین و روسیه در ابعاد اقتصادی، اتحادیه اقتصادی اوراسیا و حضور در سازمان همکاری شانگهای و بریکس بود. گویی ایران رویگردان شده از غرب در جریان شیفت پارادایم جهانی از غرب به شرق، به سوی محور ژئوپلتیک و ضدساختار – هنجار موجود شرق متمایل شده است.
در نتیجه جنگ پیش رو، برای حل مسائل خاورمیانه با اولویت برتری کامل رژیم صهیونی و تمرکز بر چالشهای پیش رو چین به ویژه در حوزههای ژئوپلتیکی شرق آسیا در صدر راهبردهای استراتژیک امریکا قرار دارد. شاید بتوان رفتارها و اعمال تعرفههای مختلف توسط دولت ترامپ بر اروپا، حمله به ونزوئلا، تهدید و تحدید علیه کانادا، گرینلند و سایر کشورهای امریکای لاتین را در راستای دکترین مونرو جدید امریکا ارزیابی کرد با این تفاوت که برتری کامل در نیمکره غربی، توافق در اروپا، و تضعیف چین در آسیا مهمترین برنامه کاری هژمون در حال زوال است.
تحلیل پایانی
ترامپ و نتانیاهو به جز توان نظامی بر خستگی ناشی از استمرار یک ساله سایه جنگ بر زیست روزانه مردمان کشورمان، تغییر خشم مردم به نفرت در پی تحولات دی ماه جاری و تقویت گسلهای قومی – مذهبی و انشقاق اجتماعی بین طیفها و طبقات مختلف اجتماعی کشور توسط نظام رسانهای خود امیدوار بوده و آنچه این امید را به واقعیت نزدیکتر کرده! ضعف مدیریت اقتصادی، گسترش اقتصاد سایه – رانتی و نفوذ شبکه تراستی بر بخشهای مختلف تصمیمگیری و اقتصادی کشور است.
هنوز میتوان به ققنوس ایرانی باور داشت و امیدوار بود که کار به تدبیر و فراست به خیر و سلامت ملک و ملت ایران زمین، منتهی میشود.