اقتصاد۲۴- اقدام نظامی اخیر دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، در همراهی با اسرائیل علیه ایران، به عنوان «بزرگترین قمار سیاست خارجی دوران ریاستجمهوری او» از سوی تحلیلگران سیاست خارجی آمریکایی توصیف شده است. اما اهداف، پیامدها و تفاوتهای آن با درگیریهای پیشین، بهویژه جنگ ۱۲ روزه ایران و اسرائیل چیست و چرا ترامپ اینبار ریسک بزرگی متحمل شده است؟ ریسکی که شاید آینده جمهوری خواهان در آمریکا را برای مدتها تغییر دهد.
خبرگزاری رویترز در تحلیلی، حمله گسترده ترامپ به ایران را «بزرگترین قمار سیاست خارجی دوران ریاستجمهوری او» نامیده و تأکید کرده است که این اقدام با ریسکها و ابهامهای فراوانی همراه است. پیوستن ترامپ به اسرائیل در حمله به ایران، آمریکا را وارد جنگی کرده که پتانسیل تبدیل شدن به بزرگترین کارزار نظامی این کشور از زمان جنگهای افغانستان و عراق را دارد. نکته قابل توجه، همانطور که رویترز اشاره کرده، عدم ارائه «توضیح مشخص» از سوی ترامپ و مقامات دولت او به مردم آمریکا درباره اهداف و پیامدهای این اقدام است. این رویکرد، بدون ارائه توضیحی جامع به افکار عمومی آمریکا، دولت را وارد جنگی کرده که بسیاری از کارشناسان آن را طولانیمدت و خطرناک برای گسترش به یک جنگ منطقهای میدانند.
ترامپ در پیام ویدئویی خود، هدف این عملیات را «پایان دادن به تهدید موشکی و هستهای ایران» عنوان کرده است. این در حالی است که ایران همواره بر صلحآمیز بودن برنامه هستهای خود تأکید کرده و برخی منابع اطلاعاتی آمریکا نیز ادعای فوریت تهدید موشکی ایران را تأیید نکردهاند. رویترز همچنین اشاره میکند که این حملات اخیر احتمالاً مسیر دیپلماسی را مسدود کرده است. برخی کارشناسان معتقدند ایران حریفی قدرتمندتر از کشورهای مانند ونزوئلا است که پیشتر هدف عملیات آمریکا قرار گرفته بودند. در مقابل، گروهی دیگر بر این باورند که تضعیف برنامه هستهای و موشکی ایران میتواند برای ترامپ یک دستاورد سیاسی محسوب شود، حتی اگر هدف تغییر حکومت محقق نشود. در نهایت، رویترز اقدام ترامپ علیه ایران را آزمونی سرنوشتساز برای سیاست خارجی او دانسته که میتواند پیامدهای عمیقی برای منطقه و جایگاه جهانی آمریکا داشته باشد.
ترامپ این روزها بارها به هدف خود مبنی بر تعیین رهبری جدید از سوی آمریکا اشاره کرده و دامنه خواستههای واشنگتن از جنگ را به اهداف هستهای محدود نکرده است. این بدان معناست که اگر واشنگتن خود را در منجلابی انداخته که حتی توان پا پس کشیدن در صورت نرسیدن به اهداف حداکثری را نخواهد داشت. در واقع حتی از واقعیتهای نبرد این را به تیم ترامپ در کاخ سفید اثبات کند که سرنگونی در ایران غیرممکن است، دولت فعلی آمریکا امکان عقب نشینی نخواهد داشت و این جنگ را تا سر حد تبدیل شدن به یک جنگ طولانی هدایت خواهد کرد و شاید مجبور به استفاده از سناریوهای پرهزینهتر برای واشنگتن از جمله جنگ زمینی برای مدت طولانی و فرسایشی نیز بکشاند.
در تشریح تفاوتهای دور دوم حملات آمریکا و اسرائیل با جنگ ۱۲ روزه ایران، باید به تغییر متغیرها و معادلات اشاره کرد. در جنگ ۱۲ روزه، تصور اولیه این بود که با هدف قرار دادن فرماندهان نظامی و انجام حملات محدود، زمینه برای ناآرامی داخلی در ایران فراهم شود، اما این سناریو محقق نشد. در تجاوزات اخیر، با تغییر متغیرها، قصد دارند با انجام حملات گستردهتر، زمینه رشد نوعی ناآرامیهای داخلی را فراهم کنند و البته کاخ سفید هنوز به روشنی سناریو خود را بیان نکرده است.
همچنین، نحوه پاسخ ایران در این دوره متفاوت بوده است. در ادوار قبلی، تلاش میشد با احتیاط بیشتری با آمریکا مواجهه شود و واکنشها بهگونهای تنظیم شود که دامنه درگیری کنترلشده باقی بماند. اما در مقطع اخیر، پاسخها با دقت و شدت بیشتری علیه پایگاههای آمریکایی در منطقه انجام گرفته و ملاحظههای سابق کمتر دیده میشود. به نظر میرسد اینبار رویکرد بر اعمال فشار مستقیمتر استوار شده و دو طرف عملاً وارد چرخه کنش و واکنش آشکار تری شدهاند که شاید پایان آن برای کسی قابل تصور نیست.
اگر تغییری در نوع برخورد آمریکا به واسطه پاسخهای ایران ایجاد نشود، دامنه حملات از اهداف صرفاً نظامی و سیاسی فراتر رفته و زیرساختهای بیشتری نیز در معرض تهدید قرار میگیرند، وضعیتی که شرایط را بهمراتب پیچیدهتر و سختتر میکند.
این روزها متغیرهای جنگ تغییر کرده است. پیش از آغاز درگیری، تلاش کشورهای عربی بر این بود که وضعیت در سطحی قابلکنترل باقی بماند، اما اکنون که حریم هوایی و پایگاههای نظامی آنها در معرض هدف قرار میگیرند، طبیعی است که از موضع تردید و احتیاط فاصله بگیرند و هرچه بیشتر در این درگیری دخیل شوند. هرچه دامنه درگیری گستردهتر شود، این کشورها نیز بیش از گذشته به آمریکا نزدیک خواهند شد و از واشنگتن انتظار دارند امنیت آنها را تأمین کند.
محور مقاومت از نظر توان موشکی، ظرفیتهایی فراتر از ایران در اختیار ندارند. اقدامات آنها مانند تهدید منافع و پایگاههای آمریکا یا ناامنسازی دریاهای منطقه مفید بوده است، اما این اقدامات به اندازهای نیست که بتواند بهطور جدی معادله جنگ را تغییر دهد. حمایت روانی و روحیهبخشی آنها میتواند اثرگذار باشد، اما نقش تعیینکنندهای در معادله نظامی ایفا نخواهد کرد.
حملات نظامی اخیر، نشاندهنده ورود سیاست خارجی آمریکا به مرحلهای جدید و پرمخاطره است. «بزرگترین قمار سیاست خارجی ترامپ» نامی است که رسانههای بینالمللی بر این اقدام نهادهاند و تفاوتهای بنیادین این درگیری با جنگ ۱۲ روزه، حاکی از پیچیدگیها و پیامدهای بالقوه بزرگتر آن برای منطقه و جهان است. مسیری که اکنون در پیش گرفته شده، آزمونی جدی برای قدرت و دیپلماسی آمریکا و همچنین ثبات منطقهای خواهد بود.