اقتصاد۲۴- نوزده روز از آغاز جنگ مشترک آمریکا و اسرائیل علیه ایران گذشته است؛ جنگی که از بامداد ۹ اسفند ۱۴۰۴ (۲۸ فوریه ۲۰۲۶) شروع شد و با شهادت آیتالله خامنهای رهبر انقلاب در همان روز نخست، دراماتیکترین شوک سیاسی تاریخ معاصر خاورمیانه را رقم زد. این واقعه، اما چنانچه دونالد ترامپ و بنیامین نتانیاهو تصور میکردند، مدیریت بحران و اداره کشور در وضعیت جنگی را دچار اخلال نکرد و دیدیم که مقامات مسئولان اعم از نظامی و سیاسی چطور، برای پاسخگویی به این حمله تجاوزکارانه دست به دست هم دادند. چنانچه اکنون، پس از گذشت کمتر از سه هفته، پرسش کلیدی در پایتختهای جهان این است که این جنگ چگونه قرار است به پایان برسد؟
حمله بامدادی آمریکا و اسرائیل به مراکز نظامی و سیاسی ایران آغازگر بحرانی شد که دامنه آن در عرض چند ساعت از مرزهای ایران فراتر رفت. پاسخ تهران سریع و سنگین بود؛ موشکها و پهپادهای ایرانی پایگاههای آمریکا در یازده کشور منطقه و مواضع نظامی اسرائیل را هدف گرفتند و وضعیت همان شد که رهبر شهید پیشتر هشدار داد بود؛ دامنه جنگ به ایران محدود نماند. حملات و پاسخهای ایران موجب شد که واشنگتن نتواند به طرح اولیهاش برای «فلجسازی سریع» ایران دست یابد.
همزمان، تنگه هرمز به صحنه اصلی جنگ اقتصادی تبدیل شد. کنترل و ناامنسازی نسبی مسیر عبور نفت باعث شد نگرانیهای جهانی از تداوم صادرات انرژی به اوج برسد. بنابر آنچه یک مقام کنگره آمریکا اعلام کرده بر اساس برآورد اولیه پنتاگون، هزینه جنگ با ایران به دروزانه یک میلیارد دلار رسیده است؛ عددی که حتی اقتصاد آمریکا را زیر فشار قرار داده است.
با این وجود غلط از آب درآمدن برآورد اولیه طرف متخاصم برای رسیدن به اهدافش طی چند روز و به رغم بالا رفتن هزینههای مادی و غیرمادی جنگ، شاهدیم که دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، در چند موضعگیری پیدرپی میکوشد تا اوضاع را تحت کنترل نشان دهد. او در اظهارنظری تازه گفته که «جنگ طولانی نخواهد بود و پس از پایان آن، قیمت نفت بهشدت افت خواهد کرد.»
با این حال در همان سخنان افزوده که آمریکا «فعلاً آماده پایان دادن به جنگ نیست» ولی در «آینده نزدیک» خارج خواهد شد. تناقض میان این دو گزاره، تصویر روشنی از سردرگمی راهبردی در کاخ سفید، ترسیم میکند. ترامپ همزمان بار دیگر از ناتو انتقاد کرده و گفته احتمال دارد آمریکا در ساختار آن تجدیدنظر کند؛ نشانهای دیگر از میل به شخصیسازی بحران و تبدیل آن به جنگ حیثیتی که البته پایانش نیز باز است.
تحلیلگران آمریکایی معتقدند ترامپ، با اشاره به حمله بمبافکنهای B‑۲ در ژوئن ۲۰۲۵ و لغو برجام، در واقع میکوشد جنگ کنونی را دنباله همان سیاست «بازدارندگی تهاجمی» معرفی کند. اما روند میدانی، خلاف این روایت را نشان میدهد: ایران نه تنها در مقابل این حملات از هم نپاشیده، بلکه مقاومت فعالش به نمادی منطقهای تبدیل شده است.
در تهران، اما دائما حرف از آمادگی برای جنگ طولانی است. از وزیر خارجه گرفته تا نمایندگان مجلس و سایر مسئولان مدام تاکید دارند که نباید این بار به آتش بس رضایت دارد و باید کار را طوری پایان داد دیگر شاهد اینطور حملات به ایران نباشیم. دست گذاشتن روی تنگه هرمز و افزایش بهای نفت و تحت تاثیر قرار دادن اقتصاد جهان نیز سیاسی است همسو با این رویکرد که سبب میشود هزینههای جنگ برای طرف مقابل بالاتر برود.
بیشتر بخوانید: جنگی بدون جدول زمانی/ روایتهای متناقض از واشنگتن تا تلآویو درباره سناریوهای پایان جنگ
در همین چارچوب، سیدعباس عراقچی، وزیر امور خارجه، در یک موضعگیری رسمی صریح اعلام کرده که «ایران بهدنبال آتشبس نیست، بلکه پایانی میخواهد که دشمن هرگز به فکر تکرار آن نیفتد.»
او تصریح کرده هدف حملات تهران، تنها پایگاههای نظامی آمریکا بوده و ایران خصومتی با دولتهای منطقه ندارد. هشدار نسبت به «عملیاتهای پرچم دروغین» برای تخریب روابط ایران با همسایگان نیز بخشی از همین راهبرد اطلاعرسانی محسوب میشود.
درواقع سیاست ایران استمرار جنگ تا رسیدن به پایان بازدارنده است؛ نه مصالحه موقت.
همزمان با شروع این جنگ ایران رادیکالترین گزینه خود یعنی بستن تنگه هرمز را روی میز گذاشت و با تاثیر چشمگیری که بر قیمت نفت ایجاد کرد، فشار قابل توجه به طرف مقابل آورد. مرتضی مکی، تحلیلگر مسائل بینالملل، اما در مصاحبهای تاکید میکند که ایران بهدنبال انسداد کامل هرمز نیست، بلکه مدیریت فشارمند و هدفمند آن را دنبال میکند؛ اقدامی که توانایی غرب در کنترل بازار را مختل کرده است. رضا میرابیان دیگر کارشناس مسائل بینالملل نیز میگوید آمریکا «عملاً امکان اقدام مؤثر دریایی ندارد» و هر تلاش نظامی برای بازگشایی مسیر، هزینههای سنگینی در پی خواهد داشت.
در نتیجه، هرمز به اهرم اقتصادی تهران تبدیل شده؛ ابزاری که معادله قدرت و قیمت نفت را تعیین میکند.
در صحنه جهانی، گرایش اصلی قدرتها به سمت بازداشتن روند جنگ است. از چین و مصر که خواستار آتشبس فوری شدهاند، گرفته تا پاکستان که رسما برای میانجیگری اعلام آمادگی کرده است. تکلیف اروپا نیز در روزهای گذشته و به خصوص بعد از دست ردی که به سینه ترامپ در مقابل ارسال ناوگان به هرمز و اسکورت کشتیهای نفتی، زدند، مشخص است. شاهد آنکه صدر اعظم آلمان با اعزام نیرو جهت بازگشایی هرمز مخالفت کرده و از راهحل سیاسی سخن میگوید. در منطقه نیز وضعیت به نحوی مشابه است. قطر و اردن بر توقف فوری اقدامات نظامی تأکید دارند.
مساله پایان جنگ یا ادامه دار شدن آن، اما در خود آمریکا نیز اختلاف انداخته است. مصداق این استعفای «جو کنت» رئیس مرکز ملی مبارزه با تروریسم آمریکا، به دلیل اختلاف بر سر ادامه عملیات است که شکاف داخلی واشنگتن را علنی کرده است.
مجموع این مواضع نشان میدهد ائتلاف آمریکا بیش از پیش دچار فرسایش مشروعیت و انگیزه شده و اجماع جهانی برای تداوم جنگ وجود ندارد.
اینکه جنگ جاری چه زمانی و چطور تمام میشود را نمیدانیم، اما تحلیل همزمان منابع امنیتی و دیپلماتیک سه مسیر قابل تصور را نشان میدهد. نخست، خروج تدریجی آمریکا؛ به این معنی که اعلام کنند به اهداف خود رسیدهاند و نیروهایشان را کاهش داده و صحنه را به بازیگران منطقهای بسپارند. این سناریو شبیه همان چیزی است که در پایان جنگ دوازده روزه و بعد از حمله به تاسیسات هستهای ایران تجربه شد. این گزینه با توجه به هزینه زیاد جنگ و فشار اقتصادی داخلی واشنگتن به نظر خیلی غیر منطقی نیست.
سناریو دوم، اما تشدید محدود جنگ برای معامله سیاسی است. به این معنی که شاهد حملات کنترلشده، فشار روانی و تلاش برای مذاکره از موضع قدرت باشیم. احتمال پذیرش این سناریو از سوی ایران بسیار کم است چراکه این روزها مدام تاکید میشود که نباید به آتش بس رضایت داد.
سناریوی سوم نیز تداوم فشار میدانی و اقتصادی برای تغییر نظم امنیتی منطقه است. احتمال تحقق این سناریو به میزان تابآوری طرفین در جنگ و حفظ انسجام داخلی در ایران بستگی دارد.
خلاصه اینکه پس از نوزده روز جنگ، وضعیت قابل تحلیلتر شده، اما هنوز نمیتوان حدس زد که پایان این جنگ دقیقا کی و چطور رقم خواهد خورد.
اگر هزینههای روزانه، فشار انرژی و شکاف سیاسی داخلی غرب ادامه یابد، محتمل است پایان جنگ نه از میدان نبرد، بلکه از میز تصمیمگیری سیاسی در واشنگتن آغاز شود، پایانی که ممکن است برای آمریکا، «خروج»، و برای ایران، «بازدارندگی تثبیتشده» معنا شود.