تاریخ انتشار: ۱۲:۳۵ - ۰۴ فروردين ۱۴۰۵

پروژه بازگشت پهلوی به کشور/ یادداشت نیویورکر درباره جنگی که آخرین آزمون رضا پهلوی شد

در طول دو هزار و پانصد سال تاریخ ایران، هیچ پادشاهی از قدرتی خارجی برای حمله به این سرزمین دعوت نکرده است؛ رضا پهلوی در چنین جایگاهی است.

اقتصاد ۲۴- جنگ اخیر یک بازنده قطعی داشته؛ رضا پهلوی. مردی که از آمریکا و اسرائیل خواست به کشوری که آرزو داشت بر آن حکومت کند، حمله کنند و به تازگی در هذیانی متناقض عاجزانه خواستار توقف حمله به تاسیسات غیرنظامی شده است. نیویورکر یادداشتی به قلم آزاده معاونی نوشته که وضعیت امروز «شاهزاده» را تشریح می‌کند. او می‌گوید او پادشاهی است که فره ایزدی اش را با دعوت دشمن به ویرانی خاکش، از بین برد.

متن زیر مشروح یادداشت نشریه نیویورکر است.

سال‌ها، پهلوی خود را چهره‌ای وحدت‌بخش معرفی می‌کرد—در امتداد سنتی از پادشاهی ایرانی که همچون نیرویی انسجام‌بخش برای امپراتوری متکثر ایران عمل می‌کرد. استراتژیست‌های او، که عمدتاً از چهره‌های وابسته به رژیم پیشین بودند و نزدیک به سه دهه در کنارش حضور داشتند، معتقد بودند رویکردی فراگیر می‌تواند توانایی او برای رهبری را نشان دهد و حمایت‌هایی در آمریکا و اروپا جلب کند.

تا همین اواخر، در سال ۲۰۲۲، او هنوز تلاش می‌کرد در فضای اغلب پرتنش سیاست اپوزیسیون ایرانی در خارج از کشور نقشی ایفا کند. در جریان جنبش «زن، زندگی، آزادی»، فعالان مختلف در واشنگتن برای نقش‌آفرینی رقابت می‌کردند. در فوریه ۲۰۲۳ ولیعهد سابق فروتنانه در کنار هفت نفر دیگر در دانشگاه جرج تاون نشست—در کنار دو بازیگر، یک فوتبالیست و یک فعال کرد.

اما طیف‌های مختلف اپوزیسیون—از اقلیت‌های قومی تا چپ‌گرایان و تکنوکرات‌های تحصیل‌کرده—به‌نظر می‌رسید مصمم‌اند او را کنار بزنند، حتی اگر به قیمت باقی ماندن حکومت باشد. در این برهه، پهلوی با حلقه‌ای جوان‌تر از مشاوران احاطه شده بود. به گفته یک تحلیلگر ایرانی در واشنگتن: «می‌شود تصور کرد که مشاورانش به او گفته‌اند: تو پادشاهی؛ نمی‌توانی خودت را با کسانی احاطه کنی که جایگاهت را به رسمیت نمی‌شناسند.»

مهر‌داد یوسفیانی، رئیس دفتر سابقش، می‌گوید: «وقتی من کنارش بودم، فلسفه‌اش این بود: فقط وحدت. حالا تصویرش شده: فقط من.»

شاهزاده بازنده

طی دو سال بعد، او روابطش با اسرائیل را عمیق‌تر کرد. در سال ۲۰۲۳ به اورشلیم رفت و با بنیامین نتانیاهو و همسرش دیدار کرد و از یادبود هولوکاست و دیوار ندبه بازدید کرد.

این نزدیکی، در حالی که ممکن بود بخشی از حمایت داخلی را کاهش دهد، او را به کشوری نزدیک می‌کرد که مصمم به نابودی جمهوری اسلامی است و می‌تواند در میان سیاست‌گذاران آمریکایی نیز برایش نفوذ ایجاد کند.

اما یک گزارش اطلاعاتی آمریکا، که پیش از جنگ به دونالد ترامپ ارائه شده بود، نتیجه گرفته بود که او شبکه‌ای کافی در داخل کشور ندارد. به گفته ولی نصر، «بین محبوبیت و داشتن سازمان واقعی تفاوت هست.» حتی در میان برخی مقامات آمریکایی، از او با عنوان «شاهزاده بازنده» یاد می‌شد.

نیویورکر در این بخش از گزارش به پیشینه رضا پهلوی اشاره کرده است. این نشریه می‌گوید محمدرضا پهلوی و همسرش فرح پهلوی درباره تربیت فرزندشان اختلاف نظر داشتند. شاه می‌خواست او سخت‌گیرانه و در دل جامعه ایران پرورش یابد، اما مادرش ترجیح می‌داد در محیطی محافظت‌شده و با آموزگاران فرانسوی بزرگ شود.

بنا بر خاطرات منتشرشده اسدالله علم، وزیر دربار شاه، رضا به‌شدت تحت تأثیر معلم فرانسوی‌اش، مادمازل ژوئل، قرار گرفته بود؛ زنی که ذهن او را پر از تاریخ فرانسه می‌کرد. علم با نارضایتی نقل می‌کند: «شنیدم پسر می‌خواست به شکار برود، اما آن زن فرانسوی گفت نه—کشتن حیوانات و پرندگان کار درستی نیست.» حتی تصمیم‌های به‌ظاهر کوچک—مثل این‌که شاهزاده نوجوان چگونه به مدرسه برود، خودش رانندگی کند یا با یک مرسدس ضدگلوله برده شود—برای شکل‌گیری شخصیت آینده او اهمیت داشت. شاه به درباری‌اش گفته بود: «بهتر است ریسک کند تا این‌که مثل احمدشاه قاجار، آخرین پادشاه دودمان قبلی، فردی ضعیف و بی‌عرضه بار بیاید.»

رضا پهلوی ۱۸ ساله بود که انقلاب ۱۹۷۹ ایران سلطنت خانواده‌اش را سرنگون کرد. او در آن زمان در حال آموزش خلبانی در آمریکا بود. در تبعید، خانواده‌اش تلاش کردند تصویر او را به‌عنوان وارث سلطنت حفظ کنند، اما زندگی او در آمریکا مسیری عادی و دور از سیاست عملی داشت. حتی بعد‌ها اذعان کرد که هرگز بازگشت دائمی به ایران را در ذهن نداشته است. «بچه‌هایم اینجا هستند. دوستانم اینجا هستند. همه کسانی که می‌شناسم اینجا هستند. اگر برگردم، به چه چیزی برمی‌گردم؟»

اوایل دهه هشتاد میلادی، زمانی که پهلوی در دهه بیست زندگی‌اش بود، اردشیر زاهدی، آخرین سفیر شاه در آمریکا، دیدار‌هایی میان او و مقام‌های آمریکایی ترتیب داد. یکی از بستگانش، تینو زاهدی، می‌گوید: «آمریکایی‌ها در آن زمان امید زیادی داشتند که بتوانند با رضا به نتیجه‌ای برسند، اما خیلی زود اعتمادشان را از دست دادند. باور نداشتند بتواند سلطنت کند.»

در سال‌های بعد، گزارش‌هایی منتشر شد مبنی بر این‌که پهلوی برای اداره فعالیت‌های سیاسی محدودش از سازمان سیا و برخی حکومت‌های عربی کمک مالی دریافت کرده است (اتهامی که او همواره رد کرده است). اردشیر زاهدی در نهایت از او فاصله گرفت و بعد‌ها گفت پذیرفتن حمایت مالی خارجی و عملاً درخواست بمباران کشور خود، کاری «غیرایرانی» است.


بیشتر بخوانید: کدام سرمایه‌گذاران، برندگان و بازندگان اقتصادی سال ۱۴۰۴ بودند؟/ پیش‌بینی درخشش بورس و مسکن در سال ۱۴۰۵ به این شرط


برای برخی، او بیشتر شبیه مردی معمولی از حومه آمریکا بود تا یک پادشاه بالقوه. مردی از حومه مریلند که به مرکز خرید می‌رفت و هر هفته در بثزدا پوکر بازی می‌کرد. به نظر می‌رسید با تبعید کنار آمده. یکی از آشنایان قدیمی‌اش می‌گوید: «آدم خوبی است، اما تنبل است—و خودش هم این را می‌داند.»

پروژه بازگشت پهلوی؟

نیویورکر به نقش رسانه‌هایی، چون منوتو و ایران اینترنشنال در بازنمایی مثبت از دوران پیش از انقلاب، و مطرح شدن رضا پهلوی اشاره کرده است.

شبکه ایران اینترنشنال، با بودجه‌ای کلان و گرایش طرفدار پهلوی، در لندن راه‌اندازی شد و امروز تقریباً با نوعی ستایش، تمام فعالیت‌های او را پوشش می‌دهد. به گفته ولی نصر: «پول‌های بزرگی صرف شد تا از طریق این شبکه‌ها روی افکار عمومی ایران اثر بگذارند؛ و رضا پهلوی ذی‌نفع این روند بود. آنها نوعی نوستالژی جمعی ساختند و او را به‌عنوان کسی معرفی کردند که می‌تواند ایران را به آن دوران برگرداند.»

حالا به زعم این رسانه جنگ، آزمون نهایی رضا پهلوی است. او این حملات را «مأموریت نجات بشردوستانه» خوانده، در حالی که بمباران‌ها شهر‌ها را ویران کرده و غیرنظامیان—از جمله کودکان یک مدرسه—را کشته است. پهلوی تا امروز هیچ واکنشی به این حوادث نشان نداده.

رضا زیمت رئیس برنامه ایران در موسسه مطالعات امنیت ملی در تل آویو می‌گوید از نظر اسرائیل، مهم این است که ایران ضعیف باشد و اهمیتی ندارد که یک دولت ورشکسته باشد یا یک دولت از هم گسیخته.

پادشاهی که کشورش را نابود کرد

نیویورکر می‌گوید: شاید نیت رضا پهلوی مثبت به نظر برسد، اما بمباران شهر‌های ایران، تخریب کاخ‌ها و میراث فرهنگی، کمبود غذا و سوخت، آسمان‌های آلوده و پر از دود، کشته‌شدن کودکان مدرسه‌ای، و صدای مداوم پهپاد‌هایی که در ارتفاع پایین پرواز می‌کنند، همگی این خطر را دارند که تصویر او را از رهبر، به عامل ویرانی کشورش تبدیل کنند.

در سنت کهن پادشاهی ایران، به خطر انداختن سرزمین موجب می‌شد پادشاه «فرّه ایزدی» خود را از دست بدهد. در طول دو هزار و پانصد سال تاریخ ایران، هیچ پادشاهی از قدرتی خارجی برای حمله به این سرزمین دعوت نکرده است؛ و در سنت دیرینه «اندرزنامه» —یا همان «آیین کشورداری برای شاهان» —نیز هرگز چنین استثنایی، حتی برای پایان دادن به استبداد داخلی، پذیرفته نشده است.

این همان وضعیتی است که اکنون پهلوی با آن روبه‌روست—جایی که اعتبار و کاریزمای سلطنتی او بیش از هر زمان دیگری در معرض آزمون قرار گرفته است

منبع: رویداد24
ارسال نظر