تاریخ انتشار: ۱۱:۳۲ - ۱۶ فروردين ۱۴۰۵
اقتصاد۲۴ گزارش می‌دهد:

چرا آتش بس و مذاکره در مغز‌های ایدئولوژیک خریدار ندارد؟ / جنگیدن تا چه زمانی؟

همزمان با بالا گرفتن بحث «پایان عزتمندانه جنگ» از سوی چهره‌هایی مانند حسن روحانی و ارائه طرح صلح توسط محمدجواد ظریف، موجی از حملات رسانه‌ای و سیاسی از سوی جریان‌های تندرو علیه این دو شکل گرفته؛ حملاتی که بیش از هر چیز، شکاف عمیق در نگاه به مفهوم جنگ را آشکار می‌کند.

اقتصاد۲۴- با تشدید تنش‌های نظامی و افزایش احتمال هدف قرار گرفتن زیرساخت‌های حیاتی، انتظار می‌رفت طرح بحث‌هایی درباره آتش‌بس یا راه‌حل‌های دیپلماتیک به عنوان یک ضرورت ملی مورد توجه قرار گیرد. اما در عمل، طرح همین موضوع از سوی چهره‌های شناخته‌شده، با واکنش‌های تند و بعضاً بی‌سابقه مواجه شده است.

اظهارات اخیر حسن روحانی درباره «پایان عزتمندانه جنگ» و ضرورت اصلاحات اساسی، به سرعت هدف انتقاد جریان‌های رادیکال قرار گرفت. منتقدان او به ویژه جریان حامی سعید جلیلی و محمدباقر قالیباف، این مواضع را به‌عنوان «عقب‌نشینی» یا «تضعیف جبهه مقاومت» توصیف کردند. برخی حتی پا را فراتر گذاشته و چنین دیدگاه‌هایی را اختلاف افکنی در داخل دانستند. چنانکه روزنامه کیهان نوشت: «طرح چنین مباحثی در شرایطی که کشور نیازمند حداکثر انسجام است، عملاً به ایجاد شکاف در جبهه داخلی منجر می‌شود. دشمنی که در میدان نظامی ناکام مانده، اکنون بیش از هر زمان دیگری به اختلاف‌افکنی در داخل امید بسته است. در چنین فضائی، هر سخنی که بتواند تمرکز کشور را از میدان اصلی منحرف کند، ناخواسته در خدمت اهداف دشمن قرار می‌گیرد.»

یک مجری شبکه ۳ ظریف را به حضور در میادین تهران دعوت کرده و با لحنی تهدیدآمیز از «واکنش مردم» سخن گفته و سعید حدادیان نیز در تجمع میدان صادقیه، ظریف را تهدید به لشکرکشی به در خانه‌اش کرده است. او خطاب به نیرو‌های امنیتی گفت: آقایان امنیتی! دیگر منتظرید آقای ظریف روی پیشانی اش بنویسد من خودفروخته آمریکا هستم؟ آقای ظریف شما غلط می‌کنی برای جمهوری اسلامی ایران نسخه می‌پیچید. غلط می‌کنی حرف بزنی! هر کور و کرولالی می‌فهمد که تو خائنی.

در همین راستا کیهان این افراد را متهم کردن به ساده‌سازی تهدیدات خارجی و تضعیف موقعیت کشور کرده و نوشته: «در چنین شرایطی، طرح مباحثی درباره پایان سریع جنگ یا حرکت به‌سوی توافق، پیش از آنکه شرایط میدان به‌طور کامل تثبیت شود، می‌تواند به تضعیف موقعیت کشور منجر شود. تجربه‌های گذشته نیز نشان داده که هرگونه توقف زودهنگام، نه‌تنها به پایان تهدید نمی‌انجامد، بلکه زمینه‌ساز دور جدیدی از فشار‌ها خواهد شد.»

القای این گزاره که طرح بحث پایان جنگ، در میانه درگیری، نوعی «ارسال سیگنال ضعف» به طرف مقابل است، بار‌ها در حملات علیه ظریف و روحانی مطرح شده است. این در حالی است که خود روحانی در سخنانش، همزمان بر «مقاومت» و «آمادگی برای پایان جنگ» تأکید کرده بود؛ دوگانه‌ای که به نظر می‌رسد در فضای قطبی‌شده کنونی، کمتر مجال فهم پیدا می‌کند.

حمید رسایی نماینده تندرو و پرحاشیه مجلس شورای اسلامی نیز با بیان اینکه آمریکا دست به دامان حسن روحانی ومحمد جواد ظریف شده نوشت که روحانی و ظریف نشان داده‌اند که نقش موشک‌های آمریکایی را بر عهده دارند و اذهان مردم را هدف قرار گرفته‌اند.

سپس با ادبیات تهدیدآمیزی ادامه داد که برای خنثی کردن این موشک‌ها نباید منتظر شلیک سرداری مثل سیدمجید موسوی بود. قوه قضاییه باید با شلیک حکم قضایی بازداشت این عناصر در خدمت دشمن از مردم محافظت کند.

در حملات علیه ظریف، یک محور کلیدی دیگر نیز دیده می‌شود: بی‌اعتمادی عمیق به غرب. بسیاری از منتقدان با اشاره به تجربه خروج آمریکا از برجام، استدلال می‌کنند که هرگونه توافق جدید، فاقد ضمانت اجرایی است و در نهایت به ضرر ایران تمام خواهد شد. در این چارچوب، حتی طرح بحث مذاکره نیز از اساس زیر سؤال می‌رود.

اما فراتر از این انتقادات، آنچه بیش از همه جلب توجه می‌کند، نوع نگاه ایدئولوژیک به مفهوم جنگ است. در این نگاه، جنگ صرفاً یک ابزار سیاسی برای رسیدن به هدف نیست، بلکه به نوعی «هویت‌ساز» تبدیل می‌شود. به همین دلیل، هرگونه صحبت از آتش‌بس یا پایان جنگ، نه به‌عنوان یک گزینه استراتژیک، بلکه به‌عنوان تهدیدی علیه این هویت تلقی می‌شود. چنانکه بار‌ها طرفداران سعید جلیلی در برابر هر نوع مذاکره‌ای صف‌آرایی کردند.

در چنین فضایی، «ادامه جنگ» به‌عنوان یک ارزش در خود تعریف می‌شود؛ حتی اگر هزینه‌های اقتصادی و انسانی آن سنگین باشد. این در حالی است که در ادبیات روابط بین‌الملل، جنگ همواره ابزاری موقتی برای رسیدن به یک توافق سیاسی پایدار در نظر گرفته می‌شود.

از سوی دیگر، تجربه تاریخی نیز نشان می‌دهد که پایان هر جنگی از جنگ ایران و عراق گرفته تا درگیری‌های مدرن‌تر در نهایت از مسیر مذاکره و توافق عبور کرده است. با این حال، در فضای فعلی، طرح چنین مقایسه‌هایی نیز گاه با واکنش منفی مواجه می‌شود.

مخالفت شدید با ایده آتش‌بس را نمی‌توان صرفاً به اختلاف‌نظر سیاسی تقلیل داد؛ بلکه این موضوع ریشه در یک چارچوب فکری عمیق‌تر دارد که در آن، «ایستادگی تا آخر» به یک اصل غیرقابل مذاکره تبدیل شده است. در این چارچوب، هزینه‌های جنگ، چه در حوزه زیرساخت، چه اقتصاد و چه جان انسان‌ها در برابر حفظ این اصل، در اولویت پایین‌تری قرار می‌گیرند.

اما پرسش کلیدی اینجاست: جنگیدن تا چه زمانی؟ اگر هدف نهایی هر جنگ، رسیدن به یک وضعیت باثبات‌تر است، نادیده گرفتن مسیر‌های دیپلماتیک می‌تواند به طولانی‌تر شدن درگیری و افزایش هزینه‌ها منجر شود.

در شرایطی که تهدید‌های خارجی علیه زیرساخت‌های حیاتی افزایش یافته و اقتصاد کشور در وضعیت شکننده‌ای قرار دارد، بی‌توجهی به گزینه‌های پایان جنگ، ممکن است نه‌تنها دستاوردی به همراه نداشته باشد، بلکه هزینه‌هایی ایجاد کند که جبران آنها سال‌ها زمان ببرد یا با عبارتی برای نسلی عملاً غیرممکن باشد.

ارسال نظر