اقتصاد۲۴- مذاکرات ایران و آمریکا در اسلامآباد در حالی آغاز شده که بیش از هر زمان دیگری زیر سایه بیاعتمادی و شکافهای عمیق و اختلافات راهبردی قرار دارد؛ گفتوگوهایی که اگرچه پس از اعلام آتشبس شکل گرفته و میتواند به یک صلح موقت منتهی شود، اما نشانههای یک صلح پایدار در آن بهوضوح قابل مشاهده نیست.
این دور از مذاکرات در شرایطی برگزار میشود که جنگ اخیر، با بیش از ۱۵ هزار حمله به اهداف مختلف در داخل ایران، یکی از پرهزینهترین تقابلهای مستقیم میان دو طرف در سالهای اخیر بوده است. هدف اولیه دونالد ترامپ از این جنگ، دستیابی به یک پیروزی سریع و قاطع و وادار کردن تهران به «تسلیم بدون قید و شرط» عنوان شده بود؛ هدفی که نهتنها محقق نشد، بلکه به افزایش هزینههای سیاسی، نظامی و اقتصادی برای واشنگتن انجامید و در نهایت، آمریکا و ایران را به سمت میز مذاکره سوق داد.
در حالی که راهبرد فشار حداکثری با هدف تغییر رفتار یا حتی ساختار سیاسی ایران دنبال میشد، تحولات میدانی و پیچیده شدن معادلات منطقهای باعث شد این مسیر به بنبست نسبی برسد. در چنین شرایطی، حضور مستقیم معاون رئیسجمهور آمریکا، یعنی جیدی ونس، در رأس هیئت مذاکرهکننده نشاندهنده اهمیت این دور از گفتوگوها و تلاش واشنگتن برای مدیریت شرایط است، اما همچنان اختلافات بر سر موضوعات مختلف بالا است.
بیشتر بخوانید: جزئیات جدید از مذاکرات اسلامآباد/ ونس در رأس هیئت آمریکایی؛ امتیازدهی یا مدیریت بحران؟
تهران با اتکا به آنچه «دستاوردهای میدان» خوانده میشود، تلاش دارد این موقعیت را به یک امتیاز در میز مذاکره تبدیل کند و در این راه به خوبی از امتیاز بستن تنگه هرمز و رژیم حاکم بر آن بهره گرفته است.
یکی از مهمترین متغیرهایی که آمریکا را به میز مذاکره کشاند، استفاده راهبردی ایران از موقعیت جغرافیایی خود در تنگه هرمز بود؛ آبراهی که بهعنوان یکی از حیاتیترین مسیرهای انتقال انرژی در جهان شناخته میشود.
تهران با تکیه بر این «موقعیت استثنایی»، تلاش کرد موازنه قدرت را به نفع خود تغییر دهد؛ از اعمال محدودیت بر عبور کشتیها گرفته تا طرح دریافت عوارض از این گذرگاه که در طرح ۱۰ بندی خود که قرار است مبنای مذاکرات امروز اسلام آباد قرار بگیرد نیز به آن اشاره شده است. با این حال، همین مزیت ژئوپلیتیک، در عین حال به یکی از محورهای اصلی اختلاف میان دو طرف نیز تبدیل شده است.
واقعیت آن است که استفاده از اهرم هرمز، اگرچه میتواند در کوتاهمدت به کسب امتیاز کمک کند، اما لزوماً به معنای دستیابی به صلح پایدار نیست؛ چرا که ریشههای تنش، فراتر از یک گذرگاه استراتژیک قرار دارد و در واقع ریشه این اختلافات بیش از هر چیز برنامه هستهای ایران و روابط تنش آلود ایران و آمریکا طی ۴۷ سال گذشته است.
در کنار مسائل منطقهای، پرونده هستهای همچنان یکی از اصلیترین موانع در مسیر توافق است. ایران اخیراً حتی تهدید به خروج از ان پی تی نیز کرده بود؛ اقدامی که میتوانست بحران را وارد مرحلهای جدید و بسیار پرتنشتر کند.
از سوی دیگر، مقامات آمریکایی همچنان بر توقف کامل غنیسازی تأکید دارند. در همین راستا، دونالد ترامپ تنها ساعاتی پس از اعلام آتشبس نیز تاکید کرد: «هیچ غنیسازی اورانیومی وجود نخواهد داشت و ایالات متحده، با همکاری ایران، تمام «غبار» هستهای (ناشی از بمبافکنهای B-۲) که در اعماق زمین دفن شدهاند را بیرون خواهد کشید... ما در حال مذاکره در مورد کاهش تعرفهها و تحریمها با ایران هستیم و این روند ادامه خواهیم یافت. بسیاری از ۱۵ بند قبلاً مورد توافق قرار گرفتهاند.»
این مواضع در حالی مطرح میشود که از نگاه بسیاری از تحلیلگران، بدون حلوفصل اساسی پرونده هستهای، دستیابی به یک توافق پایدار بعید به نظر میرسد. حتی در صورت توافق موقت، احتمال بازگشت اختلافات در آینده نزدیک و شعله گرفتن آتش جنگی دیگر نیز وجود دارد.
در سطح منطقهای نیز شرایط بهگونهای نیست که بتوان از ثبات پایدار سخن گفت. با وجود اعلام آتشبس، درگیریها در برخی جبههها از جمله حزب الله لبنان ادامه دارد و این مسئله یکی از شروط کلیدی تهران برای پیشبرد مذاکرات را با ابهام مواجه کرده است.
همزمان اظهارات مقامات ایرانی درباره موضع ایران مبنی بر «حسن نیت بدون اعتماد» و تأکید بر آمادگی برای پاسخ متقابل، نشان میدهد که حتی در صورت پیشرفت مذاکرات، فضای شکنندهای بر روابط حاکم خواهد بود.
با این وجود مذاکرات اسلامآباد را میتوان گامی مثبت برای مدیریت بحران در نظر گرفت، و البته نه لزوماً حلوفصل آن. ترکیب هیئتها، سطح گفتوگوها و موضوعات مطرحشده نشان میدهد که دو طرف بهدنبال کاهش تنش هستند، اما هنوز فاصله قابل توجهی تا یک توافق جامع و پایدار وجود دارد.
در چنین شرایطی، پرسش اصلی این است که آیا این مذاکرات میتواند به صلحی پایدار منجر شود یا صرفاً به یک آتشبس موقت دیگر ختم خواهد شد؟