اقتصاد۲۴- عباس عبدی نوشت: یادداشتهایم درباره جنگ را با دفاع از اصل مذاکره آغاز میکنم. چرا این مساله مهم است؟ چون با یک مغلطه رایج علیه آن مواجهیم که عدهای با استناد به آن در صدد نفی مذاکره هستند. آنان میگویند که ایالات متحده دنبال مذاکره نیست و در صدد اتلاف وقت یا خریدن فرصت است. تجربه مذاکرات بهار سال گذشته (پیش از جنگ ۱۲ روزه) و مذاکرات پیش از جنگ رمضان نیز نشانه درستی این ادعا است. در تایید این ادعا حتی شواهدی را از مذاکرات اخیر هم ارایه میدهند.
هر سه مورد یا حداقل دو مورد اول کاملا درست است، ولی این نافی فایدهمند بودن مذاکرات نیست. اتفاقا در هر دو مورد قبلی برنده اصلی مذاکرات ایران بوده است، هر چند گفتوگوها در عمل به نتیجهای نرسید و جنگ شد؟ چرا این ادعا میشود؟ فرض کنیم که بهار سال گذشته پیشنهاد امریکا درباره مذاکره را نمیپذیرفتیم و انجام نمیشد. چه دستاورد مثبتی برای ایران حاصل میشد؟ هیچ. به معنای دقیق هیچ. هیچ کمکی هم به افزایش آمادگی رزمی ایران نمیکرد، چون مسیر آن مستقل از مذاکرات بود. هیچ نفع اقتصادی برای ایران نداشت، فقط قدری هزینه رفت و آمد مذاکرهکنندگان را کم میکرد.
در مقابل نتایج رد کردن پیشنهاد گفتوگو، همگی منفی بود. ترامپ میگفت ایران نمیخواهد مذاکره کند، لذا برای حمله اسراییل و امریکا مشروعیتتراشی میکرد. دنیا هم مخالفت با مذاکره را نمیپذیرد. از همه بدتر اینکه در داخل اختلاف میافتاد و بهطور قطع افراد زیادی معتقد میشدند که اگر مذاکره میکردیم، چنین و چنان میشد و در نهایت جنگ را محصول مخالفت ایران با مذاکره میدانستند. پذیرش مذاکره نتایج کاملا معکوسی داشت.
بیشتر بخوانید:علت غیبت روبیو در مذاکرات با ایران فاش شد
همه پذیرفتند که ایران میخواهد حل کند، هم در داخل کشور و هم در سطح جهانی چنین برداشتی مشهود بود. به ویژه آثار آن در داخل بسیار گسترده و عمیق بود. یکی از مهمترین دلایل واکنش مناسب مردم در جنگ ۱۲ روزه، همین بود که ایران وارد مذاکرات شده بود و حتی تاریخ دور بعدی مذاکرات هم تعیین شده بود، ولی بدون هیچ اعلان قبلی و برخلاف اصول متعارف جنگی و در میانه مذاکرات به ایران حمله کردند. شاید رهبری نظام نیز متوجه این نکته بودند که متفاوت از نظرات پیشین خود، اجازه مذاکرات را دادند.
جالب اینکه حتی پیش از جنگ اخیر نیز این اجازه صادر شد، بهرغم آنکه تجربه مذاکرات پیش از جنگ ۱۲ روزه نیز وجود داشت. چرا؟ برای اینکه آن مذاکرات که معلوم شد از طرف امریکا صوری بوده، در نهایت به سود ایران شد. چرا امریکا چنین سیاستی را پیش میبرد؟ آیا متوجه تبعات منفی این کار نیستند؟ آنان هم محدودیتهای خود را دارند. در واقع بدون پیشنهاد مذاکره و مستقیما حمله کردن، در جهان محکوم است. آنان هم نیاز دارند که بگویند ما پیشنهاد مذاکره دادیم، طرف مقابل نپذیرفت یا پذیرفت ولی به توافق مورد نظر ما نرسید؛ بنابراین هر دو طرف در برابر اصل مذاکره، مجبورند کوتاه بیایند، هر چند ممکن است یکی یا هر دو طرف با آن صوری و شکلی برخورد کنند و هدفشان جنگ باشد. عجیب اینکه در دوره جلیلی ایران بود که مذاکرات نمایشی و صوری دور دنیا را انجام میداد و طرف مقابل هم آن را رد نمیکرد و مخالفان امروز مذاکره آن زمان از آن مذاکرات بیفایده و نمایشی دفاع میکردند.
جالب است که علیرغم دو تجربه قبلی، باز هم در این دور، ایران مذاکره را پذیرفت و جالبتر اینکه هم سطح آن را بالاتر برد و هم مستقیم انجام داد. شاید از ابتدا هم میدانستند به نتیجه نمیرسند. پس نفی مذاکره هیچ نتیجهای ندارد جز اینکه خود را در موضع ضعیفتر قرار میدهید. طبعا مذاکره نباید مانع آمادگیهای دیگر شود، بلکه برعکس باید آنها را تقویت کند.