تاریخ انتشار: ۰۰:۰۸ - ۲۵ ارديبهشت ۱۴۰۵
اقتصاد۲۴ گزارش می‌دهد:

روایت یک جدایی تلخ؛ چرا زخم بحرین هنوز برای ایرانیان تازه است؟

بیش از نیم قرن است که بحرین از ایران جدا شده، اما در حافظه تاریخی ایرانیان هنوز بخشی از وطن است. به‌ویژه حالا که دوباره تنش‌های منطقه‌ای، امنیت خلیج فارس و مسئله تمامیت ارضی به یکی از دغدغه‌های اصلی افکار عمومی تبدیل شده است. سالگرد ارائه گزارش جدایی بحرین به مجلس، فرصتی است برای بازخوانی یکی از جنجالی‌ترین تصمیم‌های تاریخ معاصر ایران.

اقتصاد۲۴- در ماه‌های گذشته و همزمان با جنگ و درگیری‌های منطقه‌ای، توجه مردم ایران بیش از هر وقت دیگری معطوف مسائلی مثل تمامیت ارضی، تنش‌های مرزی، حاکمیت ملی، جزایر ایرانی و ... شد. هر بار که دونالد ترامپ و رسانه‌های غربی برای خارک خط و نشان کشیدند، داغ بحرین تازه شد. رفتار کشور‌های منطقه و همسایگان جنوبی در تنش‌های فعلی نیز مزید بر علت شد تا این زخم کهنه دوباره سرباز کند.

دیروز سالروز روزی بود که هویدا، گزارش جدایی بحرین از ایران را به مجلس ارائه کرد؛ به همین بهانه با بازخوانی این موضوع می‌پردازیم.

ریشه‌های پیوند؛ وقتی منامه پاره تن ایران بود

برای درک ابعاد آنچه در اردیبهشت ۱۳۴۹ رخ داد، باید به عقب‌تر بازگشت؛ به زمانی که بحرین نه یک کشور مستقل، بلکه بخشی لاینفک از نقشه سیاسی و اداری ایران محسوب می‌شد. از دوران صفویه که اقتدار ایران بر آب‌های جنوبی تثبیت شد تا میانه‌های دوران قاجار، بحرین همواره تحت نظر حاکمان محلی وفادار به مرکزیت ایران اداره می‌شد. حتی با وجود شیطنت‌های استعمار بریتانیا و قرارداد‌های تحمیلی قرن نوزدهم با مشایخ آل‌خلیفه، ایران هیچ‌گاه از حق حاکمیت خود کوتاه نیامد.

در دوران پهلوی دوم، این ادعا به اوج خود رسید؛ تا جایی که در سال ۱۳۳۶، دولت رسماً بحرین را «استان چهاردهم» ایران نامید. در آن دوران، در بازار‌های منامه، ریال ایران اعتبار روزمره داشت و در مدارس ایرانی این جزیره، دانش‌آموزان با کتاب‌های درسی رسمی ایران، تاریخ و جغرافیای میهن خود را می‌آموختند. بحرین برای ایرانیان تنها یک جزیره نبود، بلکه نبض استراتژیک خلیج فارس در دستان تهران بود.

چرخش راهبردی؛ معامله بر سر ژاندارمری منطقه

اما چه شد که آن اقتدار و پافشاری بر «حق تاریخی»، ناگهان به «واقع‌گرایی دیپلماتیک» تغییر ماهیت داد؟ پاسخ را باید در اواخر دهه ۶۰ میلادی و تصمیم بریتانیا برای خروج از شرق سوئز جست‌و‌جو کرد. با اعلام خروج نیرو‌های انگلیسی، خلأ قدرتی در خلیج فارس ایجاد شد که محمدرضا پهلوی مشتاقانه به دنبال پر کردن آن بود. او می‌خواست «ژاندارم خلیج فارس» باشد، اما این جایگاه هزینه‌ای گزاف داشت. بریتانیا و آمریکا به صراحت اعلام کردند که به رسمیت شناختن قدرت ایران در منطقه و به‌ویژه حاکمیت بر جزایر راهبردی تنب بزرگ، تنب کوچک و ابوموسی، در گرو حل‌وفصل دائمی ادعای ایران بر بحرین است.

از سوی دیگر، ناسیونالیسم عربی به رهبری جمال عبدالناصر، فشار سنگینی را بر ایران وارد می‌کرد. محمدرضا پهلوی در یک محاسبه استراتژیک به این نتیجه رسید که حفظ یک استان شورشی و پرهزینه یعنی بحرین به قیمت تقابل با کل جهان عرب و از دست دادن حمایت غرب نمی‌ارزد. او تصمیم گرفت بحرین را فدای تثبیت حاکمیت بر گلوگاه تنگه هرمز کند.

مأموریت گیچاردی؛ نظرسنجی در فضای قرنطینه سیاسی

برای مشروعیت بخشیدن به این عقب‌نشینی بزرگ، سناریویی تحت نظارت سازمان ملل طراحی شد. دولت ایران اعلام کرد که اگر مردم بحرین خواهان استقلال باشند، ایران به خواست آنها احترام می‌گذارد. اما برخلاف انتظار ملی‌گرایان، خبری از «رفراندوم» و صندوق رأی نبود. «ویتوریو گیچاردی»، نماینده دبیرکل سازمان ملل، مأمور شد تا در سفری کوتاه به منامه، تمایلات واقعی مردم را احراز کند.


بیشتر بخوانید: ایران و امارات ، همسایه یا دشمن؛ آماده‌باش اعراب برای یک تقابل امنیتی طولانی مدت با تهران


گزارش‌های تاریخی حاکی از آن است که این نظرسنجی در فضایی کاملاً مهندسی‌شده انجام شد. گیچاردی تنها با سران قبایل، تجار وابسته به انگلیس و کلوپ‌های اجتماعی که تحت نفوذ خاندان آل‌خلیفه بودند دیدار کرد. توده‌های مردم، به‌ویژه اکثریت شیعه که پیوند‌های عمیق مذهبی و فرهنگی با ایران داشتند، عملاً راهی به این گفت‌و‌گو‌ها نیافتند. در نهایت، گیچاردی در گزارشی که بیشتر به یک بیانیه سیاسی شباهت داشت، مدعی شد که مردم بحرین خواهان کشوری مستقل و عربی هستند؛ گزارشی که بهانه لازم را به دست دولت هویدا داد.

۲۴ اردیبهشت؛ ضربه آخر در پارلمان

ساعت ۹:۱۵ صبح روز ۲۴ اردیبهشت ۱۳۴۹، امیرعباس هویدا با چهره‌ای آرام، اما درونی ملتهب وارد مجلس شورای ملی شد تا گزارش پذیرش استقلال بحرین را قرائت کند. او مدعی شد که این اقدام برای صلح منطقه و عزت ایران ضروری است. اما این آرامش ساختگی با نطق آتشین «محسن پزشک‌پور» درهم شکست. رهبر حزب پان‌ایرانیست با صدایی که از بغض و خشم می‌لرزید، پشت تریبون رفت و پرده از آنچه «خیانت به مام میهن» می‌نامید برداشت. او فریاد زد که هیچ دولتی حق ندارد پاره‌ای از تن ایران را به بیگانه ببخشد و لایحه دولت را مخالف قانون اساسی و تمامیت ارضی دانست. او و سه همراهش (پزشک‌پور، عاملی‌تهرانی، مانی و فربود) تنها کسانی بودند که در برابر فشار دربار ایستادگی کردند. اما در نهایت، زور قدرت بر منطق ملی‌گرایی چیره شد؛ ۱۸۶ نماینده با سر‌های فرودآمده، رأی به جدایی بحرین دادند تا یکی از تلخ‌ترین روز‌های تاریخ پارلمان ایران ثبت شود.

میراث یک جدایی؛ از جغرافیا تا حافظه جمعی

بحرین در ۲۳ مرداد ۱۳۵۰ رسماً اعلام استقلال کرد و ایران به عنوان نخستین کشور، آن را به رسمیت شناخت. چند ماه بعد، ارتش ایران در جزایر سه‌گانه پیاده شد تا بخش دوم معامله محقق شود. اگرچه این جابه‌جایی مرزی در آن زمان به عنوان یک موفقیت دیپلماتیک برای «ژاندارم منطقه» بازنمایی شد، اما گذشت زمان نشان داد که زخم جدایی بحرین به این سادگی التیام نمی‌یابد. این واقعه نه تنها جغرافیا را تغییر داد، بلکه به الگویی از تقابل مصلحت‌های حکومتی با غرور ملی تبدیل شد.

امروزه، با تماشای تحولات بحرین و پیوند‌های ناگسستنی که هنوز میان مردم دو سوی ساحل وجود دارد، می‌توان دریافت که مرز‌های سیاسی اگرچه بر روی کاغذ ترسیم می‌شوند، اما ریشه‌های تمدنی و تاریخی را نمی‌توان با یک مصوبه پارلمانی از ریشه خشکاند. بحرین، فراتر از یک کشور همسایه، بخشی از حافظه تاریخی ایرانیان باقی مانده است که هر سال در اواخر اردیبهشت، داغ آن تازه می‌شود.

ارسال نظر