اقتصاد24 - وندالیسم به معنای تخریب کنترل نشده اشیاء و آثار فرهنگی باارزش یا اموال عمومی است که یک ناهنجاری اجتماعی به حساب میآید و دلایل متعددی برای آن عنوان میکنند. وندالیسم را در زمره انحرافات و بزهکاریهای جوامع جدید دسته بندی میکنند و آن را عکس العملی خصمانه و واکنشی کینه توزانه نسبت به برخی از فشارها، تحمیلات، ناملایمات، اجحافها و شکستها تحلیل میکنند.
یکی از نابهنجاریها گرایش جوانان به تخریب که در نوع خود میتواند شامل تخریب اموال عمومی، فضای سبز، جاده ها، دیوارها، .. باشد. چنین فردی را در اصطلاح جامعه شناسان وندال میگویند و گرایش به این گونه تخریبها وندالیسم نامیده میشود.
تخریب اموال عمومی از سوی جوانان و نو جوانان دارای عوارض و پیامدهای مادی و معنوی است. اما در نگاه دقیقتر به این قضیه میتوان ابعاد عوارض انسانی را بسیار فراتر دید. در جستجوهایی که بصورت سطحی تنها در اینترنت انجام دادم به نتایج تاریخیای در این خصوص میرسیدم مثلا اینکه شصت و چهار پادشاه ایرانی هنگام دیدار از تخت جمشید بر ستونها و دیوارهای آن دست نوشتههای خود را برکتیبهها حجاری کرده و به یادگار گذاشته اند، حکایتی که فقط به روزگار ما بر نمیگردد و سابقهای تاریخی دارد و میتوانیم آن را نوعی وندالیسم دارای سبقه تاریخی بنامیم.
اما نکتهای که در این مقال قصد پرداخت به آن را داریم نگاهی ریشه ایتر به این قضیه در حرکت معماری امروز ایران و هویت بصری آن است. هنگامی که به کلاس اول ابتدایی وارد شدم مدرسه ما دارای شیروانی بود.
بنایی بسیار نوستالژیک و دوست داشتنی که حکایت از بافت بومی نه چندان دور شهر تهران با تنها کمی موتیفهای مدرن داشت. الان هم وقتی به مناطق و محلههای قدیمی تهران میرویم خیلی آسان است دیدن بناهایی که هنوز تخریب نشده اند و سقف آنها شیروانی است.
پس از انقلاب شکوهمند اسلامی با توجه به فشارهای وارد شده به کشور از جمله هشت سال دفاع مقدس و تخریبهای حادث از آن و نیاز کشور به سازندگی و همینطور نگاه صرفا مهندسی به بناها و در ادامه آن نیاز به بازسازیها و کمبود فضاهای شهری روند تخریب بافت سنتی ادامه یافت تا جایی که معماری شهری ایران از فرمهای بومی عموما به فرمهای به اصطلاح قوطی کبریتی تقلیل پیدا کرد. آنچه که مشهود است از دست رفتن نشانهها و بافتهای شهری سنتی است.
مثلا وقتی به شهری مانند ارومیه سفر میکنیم با آن شرایط اقلیمی خاص اش؛ تفاوت چندانی در معماری ساختمانهای نوساز آن با ساختمانهای شهری مانند تهران نمیبینیم و این سمبلی است از گم شدن هویت شهری در عصر مدرن ایران. فارق از بحثهای جامعه شناسیای که در حوزه مطرح میگردد و تاثیراتی که این روند بر رشد و تفکر نسلهای امروز و آینده میگذارد طرز نگاه مسئولان به این مقوله است.
پیترو دلاواله، جهانگرد ایتالیایی قرن ۱۷ زمانی که درحال گذر از شهر تهران آن موقع بود تهران را در سفرنامه اش شهر چنارها نامید. خیابان ولیعصر را با حدود یازده هزار چنار در دو طرف آن شهره است، طولانیترین خیابان تهران و البته تا امروز خاورمیانه، خیابانی که چنارهایش چنان زیبایئ به آن بخشیده که در دنیا تقریبا بی نظیر است.
این درحالی است از درختها مراقبت شایانی نمیشود و کمتر بیاد دارم چناری به درختان پیر آن اضافه و یا جایگزین درختهای قطع شده آن باشد. این تنها گوشهای از آنچه است که اگر دست به کار نشویم مانند خیلی موارد از این دست به ورطه نابودی کشیده خواهد شد. این تزلزل نه تنها دامن معماری شهری و هویت آن را گرفته که حتی وقتی به گرافیک محیطی و شهری نیز نگاه میکنیم عمق فاجعه بیشتر مشهود میشود.
به عنوان نمونه کمتر کسی است که در دوران مدرسه و دانشجویی برای خرید کتاب و لوازم التحریر و از این دست به خیابان انقلاب و کتاب فروشیهای آن قدم نگذاشته باشد. خیابانی که اکثر حوادث مهم تاریخ معاصر ملت ایران را در حافظه خود دارد. کافیست رهگذر سر خود را بالا بگیرد و نگاهی به بیلبوردها و تابلوهای تبلیغاتیای که بر بنای ساختمانهای نیمه جان آن نصب شده بیندازد! کاز از یکدستی در سبک و سیاق و اصول اساسی گذشته است. حتی سعی نشده تابلوها در مکانی درست نصب شوند و دیوارها و پنجرهها به کارزار جنگی برای نمایش برندها و نامها شده اند.
هر کس فقط سعی دارد به نحوی مقداری از جغرافیای تکه دیواری از آن خود کند و شهرداری تنها به فکر کسب درآمد از این حرج و مرج رقت انگیز به دریافت عوارض و در مواردی جریمه اکتفا میکند. خیابانی که سمبل یک محله فرهنگی در اذهان اکثر دانشگاهیان و تحصیل کردگان است فقط هویتی مقشوش و درهم تنیده را به نمایش میگذارد.
از ساختمانهای زیبای آن که روزگاری با سبک و سیاق معامری شناسنامه دار ساخته شده اند چیزی جز یک مشت بیلبورد تبلیغاتی که با سلایق ناهمگون به هم منگنه شده اند چیزی باقی نمانده. این همان وندالیسمی است که نه تنها نهادهای مسئول بدان پرداخته اند که فرهنگ عامه شهرنیشی معاصر نیز در آن دخیل بوده و به کمک فروپاشی فرهنگ بومی در عصر رسانه آمده. چیزی که برای جلوگیری از وقوع آن به یکی از دلایل اصلی انقلاب در چهار دهه پیش بدل شد.
منبع: خط بازار