
اقتصاد۲۴- حضرت علی (ع) میفرمایند الناس بِاُمرائِهم اَشبَهُ مِنهُم بِآبائِهِم. مردم به دولتمردان خود شبیه ترند تا به پدرانشان. (تحف العقول. ص ۲۰۸)
فرضیه یادداشت پیش رو مبتنی بر این است که به واسطه اثرگذاری مستقیم تحریم بر معیشت و زیست روزانه انسان ایرانی که با ناکارآمدی نظام حکمرانی و تصمیم گیری دولتمردان کشورمان همزمان شده، اثرات منفی بر الگوهای سیاستورزی دولتی و فرهنگ اجتماعی – سیاسی ایرانیان را شاهد هستیم. مصادیق این مهم را میتوان در نحیف شدن گستره طبقه متوسط و افزایش دایره شمول طبقه اقتصادی فقیر، کاهش دورههای زمانی اعتراضات خیابانی و عمیق شدن خشونتهای تابع آن و در عین حال فاصله گرفتن طبقه متوسط ایرانی از مولفهها و علایق آرمانگرایانه دهه نخست بعد از پیروزی انقلاب اسلامی به کارکرد و عملگرایی مشاهده کرد.
برای رسیدن به پاسخ این فرضیه باید از دوران احمدی نژاد شروع کرد؟! از دهه نود قرن گذشته و پیامد تشدید تحریمها، رفتار حکمرانی ایران و به تبع آن جامعه نیز دستخوش تغییر، تَبدّل و تلاطمهای زیادی شد که مهمترین شاخصهها و وجوه ممیزه آن را میتوان مشتمل بر غیر قابل پیشبینی بودن نظام تصمیمگیری، دوری گرفتن از الگوی برنامهریزی میان و بلندمدت، حضور افراد و نهادهایی برای دور زدن تحریم (به قدرت گرفتن بخش خاکستری اقتصاد ایران منجر شد)، و تَغّلب افراد شبه مدیر، شبه کارشناس و در یک کلام: شبه علم بر علم، خوانش ذهنی – ظنّی مبنا بر نظریات کارشناسی، و گماشتگان مجری نظرات محافل سیاسی – عقیدتی – تراستی بر مدیران حرفهای است.
برای تحلیل این ناهنجاری که به ناسازه مدیریتی، فرهنگی، اجتماعی کشورمان در قالب شبکه تراستی دور زننده تحریم کشور به غولی در برابر نهاد دولت تبدیل شده! باید از نیمه دهه هشتاد آغاز کرد؟! بعد از سرخوردگی طبقه متوسط و به ویژه طبقات محروم، از عملکرد سیاسی – اجتماعی دولت اصلاحات؛ زمینه اقبال مردم به شعارهای بازتولید و مطرح شده دهه نخست جمهوری اسلامی توسط احمدی نژاد را فراهم آورد.
احمدی نژاد و جریانات اندیشهای حامی او، در عرصه داخلی تضعیف جایگاه و نقش طبقه متوسط در حوزه اجتماعی، فرهنگی و به تبع آن سیاسی را به وسیله سرخوردگی و ناامیدی ناشی از عدم حصول نتیجه از حضور و اثرگذاری در سپهر سیاسی – انتخاباتی – فعالیت مدنی در دستور کار قرار دادند:
نخستین برنامه کاری را میتوان در برساخت طبقه متوسط مورد نظر خود از طریق فربه کردن دولت، افزایش جذب نیروی انسانی وامدار به طیف خاص سیاسی، و دارای عقبه تشکیلاتی در نهادهای مشخص؛ تحت عنوان میدان دادن به نیروهای انقلابی، بیان کرد. همزمان درآمدهای سرشار نفتی کشورمان تا سال ۱۳۹۰ به استقلال و بینیازی بیش از پیش نهاد دولت نسبت به جامعه و بهویژه جامعه مدنی در حال برساخت، و شبکه نخبگانی علمی – دانشگاهی رو به تزاید، کمک کرد.
جامعه ایرانی در قالب نهضت ترجمه یادداشتها، تحلیلهای رسانههای بینالمللی و کتب مرجع جهانی، با اندیشههای مدرن و پست مدرن غربی بهصورت مستقیم آشنا شده بود. دسترسی به اینترنت و شبکههای اجتماعی افزایش سطح آگاهی (نه شناخت) نسبت به تحولات جهانی و بینالمللی را باعث شده، در فرایند قیاس وضعیت و موقعیت خویش و جامعه خود با متغیرهای تمدن غرب و کشورهای جهان سوم، در جستوجوی پاسخ به چگونگی، چرایی و چه ابزاری سیر تکوین طی شده در غرب تمدنی و چه باید کرد در کشور ما بود؟!
دیگر بستر آشنایی انسان و جامعه ایرانی با جریانهای رسانهای دوران جهانی شدن امر اجتماعی (تمام وجوه ارتباطات، اقتصاد و...) شبکههای ماهوارهای بود؛ به ویژه رسانههای فارسیزبانی که اهداف، اغراض سیاسی و تخطئه وضعیت کنونی و امید به آینده کشور از طریق ارائه تصویر مخدوش از چالشها و تبدیل مشکلات به معضلات لاینحل را در دستور کار قرار میداد. مضاف بر این، ایرانیان در این دوران با الگوپذیری از روندهای جدید گردشگری و تجارت جهانی در قالب سفرهای شخصی، خانوادگی، کاری و همچنین ارتباطات تجاری و حضور در رویدادهای مختلف بین المللی (نمایشگاه، همایشهای علمی – شغلی – حرفهای و دورههای آموزشی – علمی) در فرایندها و گفتمانهای جهانی و بینالمللی حضور پیدا کردند و از اتمسفر موجود در این فضا استنشاق فکری، ذهنی و به ویژه قیاسی! کردند.
در یک فراتحلیل از دهه نود قرن چهاردهم، انسان ایرانی در مسیر تطور خود از آرمانگرایی دهههای گذشته خویش که در قالب انقلاب اسلامی ظاهر شده و در امتزاج آموزههای اسلامی و چپ (سوسیالیستی – مارکسیستی) وظیفه نجات، هدایت جهان و بشریت از امپریالیسم و استکبار جهانی را برای خود قائل شده بود، به انگارههای کارکرد و عملگرایی در زیست روزانه و نگاه به جهان هستی و روابط میان دولت – ملتها نائل آمد.
به عبارتی از تغییر و الگوسازی برای ملتهای جهان در قالب خود منجی پنداری، به رفع مشکلات درونی خود (دولت و جامعه) و بهره گیری از ظرفیتهای جدید جهان جهانی شده – که هر فرد میتواند با بسترهای زیست بوم جدید انسانی، مسیر رشد و تعالی شخصی و اجتماعی خویش را برسازد – حرکت کرد.
به این تحولات افزایش سهم قبولی دختران در کنکور دانشگاهها و اقبال آنها به رشتههای مدیریتی، فنی – مهندسی و تلاش برای ورود به بازار کار و اشتغال در رشتههای شغلی متناسب به تحصیلات خود که از افزایش شهرهای دارای نهادهای دانشگاهی آزاد اسلامی، پیام نور و علمی – کاربردی ناشی بود، را باید به عنوان یک شاخص تغییر و تحول اجتماعی، افزود. تکمله این مباحث آشنایی بیشتر جامعه ایرانی با زبانهای خارجی برای تجارت، ارسال مقالات و پذیرش دانشگاههای خارجی، اشتغال و یا بهره گیری از نرمافزارهای ترجمه برای برقراری ارتباط مستقیم با متون تخصصی و غیر تخصصی، است. این وجه رفتار انسان ایرانی از تلاش برای ورود به فرصتهای شغلی خارج از مرزهای محدود کشورش ناشی میشد، محدودهای که اشتغالزایی آن وابسته به مناسبات غیر حرفهای – خوانش گعدهای سیاسی – بود.
در سوی مقابل، نهاد دولت که مستظهر در محمود احمدی نژاد بود، اقبال و توجهی به تحولات پیش گفته وجود نداشت. موضوعی که بسامد آن را میتوان در رفتارهای آنها نسبت به پیشنهادها و هشدارهای اساتید دانشگاه و برخی نمایندگان مجلس که نماینده افکار عمومی و دغدغههای موکلین خود بودند! مشاهده کرد.
از سوی دیگر کاهش حمایتهای دولتی، تضعیف نقشها و حوزه عمل تشّکلهای دانشجویی و سَمنها، که دارای کارکردهای اجتماعی، فرهنگی، زیست محیطی بوده و خوانش امنیتی از رفتارهای آنها، به همراه تعمیم این سیاست با احزاب سیاسی و دانشگاه آزاد اسلامی! که مهمترین پایگاه جریان منتسب به هاشمی رفسنجانی محسوب میشد؛ در قِبال تقویت تشکلهای مذهبی – همسو با نگاه منقبض سیاسی آنها – ارگانهای تحت حمایت جریانهای سیاسی خاصی با تزریق منابع مالی، حمایتهای مدیریتی، سیاسی، ایجاد فضا و بستر برای ارتقاء جایگاه اداری و چهره شدن افراد مورد نظر خود که وجه غالب آنها دارای روابط تبعی و تحت الحمایگی بودند، طی این دوره زمانی در دستور کار قرار گرفت.
در این میان وارد کردن اتهام، امنیتی کردن موضع گیریهای طیفهای دیگر سیاسی، به سخره گرفتن، خارج کردن جریانها و نحلههای سیاسی – عقیدتی همچون اصلاح طلب و کارگزاران از قطار حکمرانی جمهوری اسلامی و تقسیم کشور به دو دوران قبل و مقطع مدیریتی وی، دیگر قطعات پازل برنامه تضعیف و بازتولید طبقه متوسط جدید با معیارهای مورد نظر این گعده سیاسی – عقیدتی کشور را تشکیل میداد. چراکه بنابر تحلیل آنان؛ تضعیف جریانهای اصلاح طلب که مدعی! پیگیری تحقق علایق و سویههای فکری طبقه متوسط بودند، زمینه سرخوردگی طبقه متوسط و... رویگردانی طبقه فقیر از امکان بهره گیری از فرصتهای قانونی اثرگذاری در جریان تصمیم گیری و حکمرانی را فراهم میکرد!
امنیتی سازی سیاست خارجی و فرصتهای اقتصادی انسان ایرانی در جهان جهانی شده
اقدام دوم این گعده ایدئولوژیک در عرصه سیاست خارجی بود که از مهمترین نمونههای این برنامه کاری میتوان به کاغذ پاره خطاب کردن قطعنامههای سازمان ملل، امنیتی کردن روابط ایران با غرب با اظهار نظرهایی علیه هولوکاست و لزوم از میان بردن رژیم جعلی صهیونی، تطویل روند مذاکرات هستهای با تکیه بر اصل خرید زمان که به بی اعتمادی بیشتر و تثبیت پروژه ایران هراسی و تلاش برای بازی در زمین بلوکهای نوظهوری، چون بریکس و شانگهای و گسترش همکاریها با کشورهای آمریکای لاتین که در تقابل سیاسی با امریکا قرار دارد؛ اشاره کرد.
مجموعهای از اقدامات پیش گفته و اظهار نظرات احمدی نژاد؛ همزمان با تقویت نیروهای محور مقاومت در سطح منطقه خاورمیانه، در فضای جهانی شده رسانهای، ایران را به تهدیدی علیه صلح جهانی تبدیل کردند، موضوعی که در شکل تصویب قطعنامههای سازمان ملل و آرای شورای امنیت بروز یافت.
پیامد تحرکات درونی که حد نهایت آن تحولات بعد از انتخابات سال ۸۸ قلمداد میشود و اقدامات احمدی نژاد در عرصه سیاست خارجی؛ به انشقاق داخلی و انسداد مناسبات خارجی در قالب صدور هفت قطعنامه از سوی شورای امنیت سازمان ملل و مبنا قراردادن این واکنشها ذیل فصل هفتم منشور سازمان ملل منجر شد. تحریمهایی که از سال ۱۳۹۰ آغاز شده و تا ۱۳۹۳ یعنی یک سال بعد از دوره روحانی ادامه یافت و از ابتدای ۱۳۹۷ با شدت بیشتری از سوی امریکای تحت ریاست جمهوری ترامپ تحت عنوان تحریمهای فلج کننده، گسترش یافت.
از تورم لجام گسیخته که از دو عامل تحریم و مدیریت ارزی – اقتصادی کشور ناشی میشود تا بی ثباتی در قانونگرایی و تلاش به منظور دو قطبی سازی در جامعه در قالب انقلابی و غیرانقلابی، سیاسی – امنیتی کردن پوشش بانوان که در بحرانهای سال ۱۴۰۱ بروز یافت، به همراه کاهش حلقه نیروی انسانی – مدیریتی حاضر در قطار حکمرانی بر بخشهای مختلف کشور به حلقهای خاص که وامدار طیفهای سیاسی مشخصی با نگاه انقباضی به تحولات دو دهه اخیر در حوزههای فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی، زمانی که با مداخله بیش از پیش دولتمردان در مناسبات پارلمان بخش خصوصی، تحدید فعالیتهای سمنها و اعمال تحریمهای فلج کننده از نیمه دوم دهه نود استمرار پیدا کرد به ناامیدی و سرخوردگی انسان و جامعه ایرانی منتهی شد.
نکته حائز اهمیت اینکه طی حدود سه سالی که توافقنامه هستهای ایران با امریکا، اعضای دائم شورای امنیت و تروئیکای اروپایی به اجرا درآمد، موجی از امید و انتظار برای گذار از بن بست تعاملات و مرادات بین المللی در عرصههای اقتصادی و ارتباطی در میان ایرانیان ایجاد شد. طرفه اینکه با شدت گرفتن تحریمها و اجرای الگوهای غلط مدیریت اقتصادی – سیاسی کشور که مهمترین محورهای آن تضاد قوانین، عدم اعتبار زمانی میان تصویب یک قانون تا تصویب قانونی دیگر در همان موضوع از سوی نهادهای اصلی قانونگذار کشور، افزایش فرصت ارائه رانت به گروهی خاص در قالب تخصیص منابع ارزی و... بود، زمانی که با بحران کرونا آمیخته شد، قطعات باورهای تجربی ذهنی شده انسان و مردم ایران زمین را با ناامیدی و عدم اطمینان نسبت به نظام فکری، سیاستگزاری دولت کشور متبوع خود مواجه ساخت.
در واقع ما در کشوری زندگی میکنیم که طی بیش از یک دهه اخیر ارزش پول ملی ما، درآمد زندگی ما کاهش یافته و اساساً زندگی در این زیست بوم برای قریب به نود درصد ایرانیان با مشقت همراه است، یعنی اگر فردی دچار بیماری شود یا عارضهای در زندگی او رخ دهد، یک طبقه اجتماعی پس رفت کرده و در غیر این صورت به دلیل عقب ماندن منابع درآمدی – هزینهای مردم از تورم، نسبت به دهه هشتاد فقیرتر شده است.
بیشتر بخوانید:
حال با عنایت به اینکه مهمترین شاخصهای طبقه متوسط ایرانی، رفتار و انتخابهای فرهنگی، اجتماعی است، خانواده ایرانی در قبال افزایش هزینهکردهای فرهنگی به بستر اینترنتی پناه برد که با بنبست فیلتر یا قطعی آن مواجه شده و میشود، و تلاش میکند از منجلاب فقری که به دلیل تداوم تصمیم گیری غلط اقتصادی داخلی (توسط مجلس و دولت) و تحریم، رهایی نمییابد؟! کسبوکارهای مبتنی بر ظرفیتهای تکنولوژیکی زیرساختی جهان سایبری را در مسیر اشتغالزایی و بازتعریف هویت خویش تعریف کند. در عین حال که جامعه ایرانی مرجعیت رسانهای خویش را به رسانههای فارسی زبان (که اغلب با تأمین مالی صیهونیستی – امریکایی و جریانهای ضدایرانی برخی کشورهای عربی، تقویت و گسترش یافت) و رسانههای مرجع داخلی به دلیل عملکرد ضعیف خود و تحدیدی نهادهای نظارتی از مرجعیت و اعتبار کمتری نسبت به شبکههای اطلاع رسانی خارج نشین برخوردار شدهاند؛ به نظر شما راهکار انسانی فردی که در این زیست بوم زندگی میکند چیست؟
روند تصاعدی خشونت معترضین از سالهای ۱۳۹۶، ۱۳۹۸، ۱۴۰۱ و دی ماه ۱۴۰۴، بیانگر کاهش فاصله زمانی دورههای اعتراضی مردم به کف خیابان، اثرپذیری بیشتر از فضای ذهنی شبکههای خبری خارجیای که به دنبال انحراف اعتراض به اغتشاش هستند؛ پیامهای واضح انسان و جامعه ایرانی به نظام حکمرانی خود است.
زمانی که طی یک بازه زمانی رفع انتظارات و دغدغههای روزمره انسان ایرانی در اولویت اصلی نظام حکمرانی قرار نمیگیرد و امکان برنامه ریزی میان و بلندمدت برای خانواده ایرانی فراهم نمیشود؛ اغلب مردم فقیرتر میشوند و در سوی مقابل منابع درآمدی گروه دیگری ریالی – ارزی شده؟! سازوکارهای اعتراض و نقد مدنی در بستر رسانهای، برگزاری نشستهای تخصصی و اعتراضات صنفی مسدوده میشود، در نتیجه انسان و جامعه ایرانی مسیر اعتراض را با شدت بیشتری پیگیری میکند.
در واقع طی افزون بر یک دهه اخیر مردمانی که در ایران زندگی میکنند به چند ساعت آینده و چند هفته بعد اطمینان ندارند و به برنامه ریزی برای هر کاری که تحت تأثیر قانون و مقررات حاکمه و ارزش ریال به ارزهای خارجی است، قادر نیستند؛ چراکه به رفتارهای حکمرانی، قانونگذاری و عمل به قانون اعتمادی نیست و این بی اعتمادی و بی اعتباری به عنوان یک بلیه و مفسده، فرهنگ اجتماعی و سیاسی، زیست روزانه انسان ایرانی ضربه جبران ناپذیری وارد کرده است.
در مقابل فربه شدن تراستیها و گروههای خاصی که قدرت اقتصادی را به سیاسی و نظم حقوقی (جریان قانونگذار و اجرای قانون) گره زده و اکثر مردم از این دایره بیرون بوده و هستند، سرخوردگی و ناامیدی مردم از برساخت آینده زیست در ایران عزیز خود را باعث شده و میشود و این همان فرصتی است که پذیرش جریانهای مسموم رسانهای، شبکههای خبری و اجتماعی برون مرزی را سبب شده است.
طرفه اینکه در حالیکه جامعه در تلاطم بحرانهای اقتصادی و معیشتی است و گستره فقر دایره شمول بیشتری از ایرانیان را شامل میشود، نمایندگان مجلس به دور از دغدغههای موکلین خود به دنبال تصویب قوانینی با موضوعیت حجاب و اعمال محدودیتهای اینترنت بودهاند. تقلیل رفتار اجتماعی انسان ایرانی در قرن بیست و یکم و در آستانه قرن پانزدهم به پوشش و فیلترینگ، فروکاستن بحرانها و مشکلات معیشتی مردم که از بی تدبیری، حضور نیروهای کادرسازی شده حاضر در نظام تصمیم سازی دولتی از نیمه دوم دهه هشتاد و خود علامهپنداری مدیران دولتی و نمایندگان مجلس ناشی میشود؟! زمانی که با لبه تیغ تحریم هم راستا میشود، ضریب میخورد و به ناامیدی و بحرانهای کف خیابان منجر میشود.
نتیجه گیری و راهکار:
سازوکار نهادی تحریم زندگی و زیست انسان ایرانی را در این کشور گران، گرانتر و با صرف هزینه بسیار بالا کرده و لبه دیگر قیچی این نهادواره، غیرقابل پیشبینی و برنامهریزی بودن فعالیت روزمره و هر برنامه کاری در ایران به دلیل رفتارهای بیثبات و متغیر نظام تصمیمگیری و تصمیمسازی حکمرانی ایرانی، در کنار جداکردن مردم از سیستم رانتی شدن بهرهمندی از منافع اشتغال، اقتصادی، سیاسی و... طی دو دهه اخیر است.
نکته حائز اهمیت اینکه طی ماههای اخیر و بعد از تهاجم رژیم صهیونی سایه تعلیق جنگ بر متغیرهای پیش گفته نیز ضریب بسیار بیشتری اعمال کرده و این ناامیدی به بنبست روانی – ذهنیشده منتهی شده است.
راهکار در ثبات و اعمال قوانین کارشناسی شده براساس نیازهای جاری با قابلیت پیش بینی آینده است، پیشنهاد نیز تمکین به دغدغههای مردم خلاصه میشود، و عقل معاش حکم میکند کشور را از ورطه جنگ دوم با امریکا و صهیونیسم خارج کنیم، چراکه ترکیب ترامپ با عنصر حضور یک دوره در کاخ سفید و نتانیاهو خبیث، برنامهای جز نابودی ایران و ایرانی نداشته و ندارند.