
اقتصاد۲۴-یک اصل اساسی وجود دارد که هر وکیل دادگاهی در آغاز کار خود میآموزد: «هرگز سؤالی نپرس که پاسخ آن را از قبل نمیدانی». دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، در «عملیات خشم حماسی» این اصل بنیادین را نقض کرد.
ترامپ نخستیم رئیسجمهور آمریکا نیست که درباره یک اقدام مخاطرهآمیز در خاورمیانه دچار اشتباه محاسباتی میشود. از جورج بوش پدر و پسر گرفته تا دوران بایدن که گمان میکرد منطقه آرامتر از دو دهه گذشته است، دولتهای پیاپی آمریکا همگی از طریق جنگ، تحریم، اهرمهای اقتصادی و دیپلماسی به دنبال صلح در خاورمیانه بودند، اما همه آنها در تأمین یک نتیجه پایدار و مطلوب ناکام ماندند.
۹ اسفند ۱۴۰۴ (۲۸ فوریه ۲۰۲۶)، ترامپ تصور میکرد پرسش اصلی این است: «آیا رژیم ایران از طریق اعمال نیروی نظامی سهمگین، مجبور به تن دادن به خواستههای آمریکا خواهد شد؟» او امیدوار بود (اما نمیدانست) که پاسخ مثبت است. او گمان میکرد آمریکا و اسرائیل میتوانند یک عملیات نظامی سریعِ چهار تا شش هفتهای را رقم بزنند.
اهداف ترامپ شامل نابودی صنعت موشکی و نیروی دریایی ایران، خنثی کردن شبکه نیابتی منطقهای آن و تضمین عدم دستیابی ایران به سلاح هستهای بود. در قلب جاهطلبی ترامپ، یک وابستگی ایدئولوژیک به ایده «تغییر رژیم در ایران» قرار داشت. او باور داشت این عملیات، اولین دومینو از زنجیرهای خواهد بود که به فروپاشی جمهوری اسلامی ایران منجر میشود.
او با آغاز جنگ، سؤالی صریح از شهروندان ایران پرسید؛ سؤالی دیگر که پاسخ آن را نمیدانست. او پرسید آیا آنها قادرند از فرصتی که آمریکا فراهم کرده برای سرنگونی رژیم استفاده کنند؟ او گفت: «پس بیایید ببینیم شما چگونه پاسخ میدهید.»
اما تصمیمگیری درباره این منازعه و نتیجه آن، هرگز در اختیار غیرنظامیان ایرانی نبود. هرچند ساختار رهبری ایران در ابتدا با ضربات شدید و از دست دادن نیروها مواجه شد، اما به سرعت خود را بازسازی کرد و رویکرد «چیزی برای از دست دادن نداریم» را در پیش گرفت.
ایران با استفاده از موشکهای بالستیک و پهپادها، دامنه درگیری را به سراسر منطقه کشاند و با انسداد عملی تنگه هرمز، بازارهای جهانی را مختل کرد. این استراتژیِ «تنشافزایی افقی»، اهرم فشار را دوباره برای ایران احیا کرد. برای ترامپ، این وضعیت به معنای هضم یک موفقیت تاکتیکی زودگذر، اما یک شکست استراتژیک بزرگ بود.
اکنون آمریکا و ایران بر سر یک تفاهمنامه توافق کردهاند تا آتشبس ماه آوریل را ۶۰ روز دیگر تمدید کنند و تنگه هرمز را «بازگشایی» نمایند، در حالی که این سند تنها چارچوبی برای مذاکرات بیشتر میان طرفین ارائه میدهد.
مذاکرات یک سال گذشته به وضوح نشان داده است که آمریکا و ایران به ندرت در یک مسیر مشترک قرار دارند. با این حال، به آمریکاییها، بازیگران منطقهای و بازار اینگونه القا میشود که پس از شکستهای پیاپی و شروعهای ناامیدکننده، مذاکرات سرانجام به ثمر نشسته است.
این تفاهمنامه بر پایه درک مشترک بسیار ناچیزی استوار است و از همین حالا بدبینی عظیمی را در جامعه اطلاعاتی آمریکا و اسرائیل برانگیخته است. تحولات بعدی، بسیار گویاتر از دستاوردهای فعلی خواهد بود.
احیای تردد به موقع، امن و آزاد از تنگه هرمز فوریترین آزمون است. اما آمریکا و ایران در ماههای آینده با انبوهی از مسائل حلنشده روبرو هستند؛ تمام آن سؤالاتی که با جنگ بیپاسخ ماندند: با ذخایر اورانیوم غنیشده ایران چه باید کرد؟ آینده برنامه هستهای ایران، رفع تحریمها و داراییهای بلوکهشده چیست؟ آیا ایران برای توقف حمایت از نیروهای نیابتیاش متقاعد خواهد شد؟ و چشمانداز صلح واقعی در جبهه اسرائیل و حزبالله چگونه است؟
با توجه به ضعف مفرط اعتماد میان طرفین درگیر، درها به روی سناریوهای مختلف باز است. ممکن است مذاکرات در طول این تمدید ۶۰ روزه آتشبس (شاید به دلیل درگیریها در لبنان) از هم بپاشد. یا اینکه آتشبس دوباره تمدید شود، و یا یک توافق صلح با شرایطی بسیار آسیبدیده و مخدوش حاصل شود که در حل مسائل اساسی ناکام بماند.
برای ترامپ، اعلام این تفاهمنامه یک مایه آسودگی و خلاصی است. هفتهها بود که مشخص شده بود درگیری با ایران، صبر رئیسجمهور را که میخواهد بر روی دیگر اولویتهای کاریاش تمرکز کند، لبریز کرده است.
در صدر این اولویتها، جشن ۲۵۰ سالگی آمریکا در چند هفته آینده و انتخابات میاندورهای نوامبر قرار دارد. حمایت افکار عمومی آمریکا از «عملیات خشم حماسی» در بالاترین حد خود به حدود ۴۰ درصد رسیده بود و در ماه گذشته روند نزولی داشت.
نظرسنجیها نشان میدهند که رأیدهندگان آمریکایی همواره بیشتر نگران وضعیت اقتصاد کشور خود بودهاند تا وضعیت خاورمیانه. هرگونه گشایشی که این تفاهمنامه در قیمت بنزین و مهار تورم ایجاد کند، به نفع ترامپ در داخل کشور خواهد بود.
در هفتههای آینده، تحلیلگران این تفاهمنامه را با برجام در دوره اوباما مقایسه خواهند کرد. ترامپ بارها برجام را «بدترین و یکطرفهترین توافقی که آمریکا تا کنون وارد آن شده» نامیده است. واقعیتِ اینکه توافق جدید چه تفاوتی با برجام دارد پیچیده است، اما در حال حاضر غیرقابل اندازهگیری باقی مانده است.
حتی بدون یک حسابرسی کامل، وضعیت از زمان آغاز جنگ در ۲۸ فوریه بسیار تغییر کرده است. اکنون انسداد شاهراههای حیاتی در صدر نگرانیهای همگان است. سیاستهای امنیت انرژی به اولویت اصلی بازارهای واردکننده در اروپا و آسیا تبدیل خواهد شد.
محدودیتهای جنگ متعارف و مسئله چگونگی مقابله با پهپادها و بهکارگیری آنها، به موضوع اصلی ارتشهای جهان تبدیل شده است. آینده درگیریهای نامتقارن و خودمختار، توجه، سرمایهگذاری و ساختارهای نظارتی بیشتری را به خود جلب خواهد کرد.
ترامپ بدون محاسبه طیف سناریوها و مخاطرات مرتبط، سؤالی درباره صلح خاورمیانه پرسید. او پرسید آیا میتوان ایران را غیرهستهای کرد؟ او پرسید آیا میتوان رژیم ایران را تضعیف یا سرنگون کرد؟ اما سیر حوادث او را مجبور کرد تا سؤالات جدیدی بپرسد: چگونه بر کنترل ایران بر تنگه هرمز غلبه کند؟ و چگونه اهداف و جاهطلبیهای خود را با اسرائیل هماهنگ سازد؟
او دریافت که پاسخها بسیار گریزپاتر، دور از دسترستر و نامطلوبتر از آن چیزی بود که پیشبینی میکرد. او در طرح این سؤالات، با بازآرایی روابط منطقهای و پیوندهای جهانی مواجه شد که فراتر از این درگیری و حلوفصل نهایی آن دوام خواهند آورد.