
اقتصاد۲۴- اگر در برهههای پیش از امضای تفاهم تهران-واشینگتن، پاسخ ایران به تحولات میدانی منطقه، بهویژه تجاوزات اسرائیل به لبنان، عمدتا در قالب عملیاتهای مستقیم یا اقدامات متقابل نظامی تعریف میشد، اکنون به نظر میرسد فضای جدید پس از نخستین تفاهم مستقیم میان رؤسای جمهور دو کشور، تهران را به سمت بازتعریف ابزارهای اعمال قدرت سوق داده است. در این چارچوب، هدف دیگر صرفا پاسخگویی به یک اقدام نظامی نیست، بلکه وادارکردن طرف مقابل به اجرای تعهداتی است که با امضای تفاهمنامه پذیرفته است؛ آنهم بدون آنکه ایران خود آغازگر چرخهای تازه از تنش باشد یا زمینه نقض رسمی تفاهم را فراهم کند. جالبتر آنجاست که تهران هیئت مذاکرهکننده خود را همزمان به زوریخ اعزم کرده است که به معنای ادامه مسیر دیپلماتیک و آغاز مذاکرات در راستای نیل به توافق خواهد بود.
از این منظر، اعلام بستهشدن تنگه هرمز در واکنش به تداوم حملات اسرائیل به لبنان را میتوان مهمترین جلوه این تغییر رویکرد دانست؛ اقدامی که بدون شلیک حتی یک گلوله، حساسترین شریان انرژی جهان را به کانون بحران تبدیل و هزینه بیعملی آمریکا در قبال تعهداتش را از سطح میدانی به سطح اقتصاد جهانی و امنیت انرژی منتقل کرد. به بیان دیگر، تهران این بار بهجای آنکه بهطور مستقیم وارد میدان تقابل نظامی شود، کوشید از یک اهرم ژئوپلیتیکی برای افزایش هزینههای سیاسی و اقتصادی طرف مقابل استفاده کند.
همزمانی این اقدام با صدور دستور توقف آتش از سوی بنیامین نتانیاهو و یسرائیل کاتس، این برداشت را تقویت کرده که ایران مؤثرترین کارت راهبردی خود را به میدان آورده است؛ هرچند هنوز برای نتیجهگیری قطعی درباره رابطه این دو رخداد یا پایداری توقف حملات زود است؛ چون تجربههای گذشته نشان داده است اعلام آتشبس الزاما به معنای پایان درگیری نیست و هر لحظه امکان بازگشت تنشها وجود دارد.
اکنون دولت ترامپ در برابر یکی از دشوارترین آزمونهای سیاست خارجی خود قرار گرفته است. تداوم مسیر مذاکرات با ایران، بیش از هر زمان دیگری به توانایی واشینگتن در مهار رفتار اسرائیل گره خورده است. اگر کاخ سفید نتواند بنیامین نتانیاهو را به رعایت تعهدات مرتبط با لبنان وادار کند، نهتنها اعتبار تفاهم اخیر زیر سؤال خواهد رفت، بلکه چشمانداز توافق نهایی نیز با بنبست مواجه میشود. از همین رو، واشینگتن ناگزیر است میان حمایت از تلآویو و حفظ مسیر دیپلماسی با تهران توازن برقرار کند.
در این چارچوب، گمانهزنیهایی مانند ادعای شبکه ۱۲ اسرائیل درباره تلاش ترامپ برای کنارزدن نتانیاهو نیز قابل فهم است؛ چراکه پیشبرد توافق با ایران، بدون مهار رفتار اسرائیل، برای کاخ سفید دشوار خواهد بود. با این همه، آنچه بیش از هر چیز اهمیت دارد، تغییر پارادایم تحلیل تحولات منطقه پس از امضای تفاهم تهران-واشینگتن است. فضای جدید، دیگر صرفا با الگوهای پیشین «اقدام نظامی در برابر اقدام نظامی» تبیینشدنی نیست؛ اکنون باید رفتار بازیگران را در چارچوب تعهدات متقابل، ابزارهای فشار غیرمستقیم و دیپلماسی مبتنی بر هزینهسازی تحلیل کرد. اعزام همزمان هیئت بلندپایه مذاکرهکننده ایران به سوئیس نیز مؤید همین راهبرد است؛ راهبردی که میکوشد فشار ژئوپلیتیکی را با پیگیری دیپلماتیک درهم آمیزد تا طرف مقابل را به اجرای تعهدات خود وادار کند، بدون آنکه مسیر تفاهم از سوی تهران مسدود شود.
ساعتها پس از آنکه حملات اسرائیل به جنوب لبنان ادامه یافت و تهران، واشینگتن را به عملنکردن به تعهدات خود در اجرای بند نخست تفاهمنامه متهم کرد، قرارگاه مرکزی خاتمالانبیا با انتشار اطلاعیهای از بستهشدن تنگه هرمز خبر داد. در این بیانیه تأکید شد این اقدام در واکنش به بدعهدی آمریکا، ادامه حملات اسرائیل به لبنان و عدم عقبنشینی نیروهای اسرائیلی از جنوب لبنان صورت گرفته و «گام نخست» پاسخ ایران به عهدشکنی طرف مقابل محسوب میشود.
بیشتر بخوانید:اعلام تاریخ و محل دور بعدی مذاکرات ایران و آمریکا
اندکی بعد روابطعمومی نیروی دریایی سپاه نیز با صدور اطلاعیهای هشدار داد تنگه هرمز بر روی تمامی شناورها بسته است و هرگونه نزدیکشدن به این آبراه، امنیت شناورها را با مخاطره مواجه خواهد کرد. این هشدار، اهمیت تصمیم تهران را دوچندان کرد؛ چراکه تنگه هرمز یکی از حیاتیترین مسیرهای انتقال انرژی جهان به شمار میرود و هرگونه اختلال در آن، میتواند آثار اقتصادی گستردهای در سطح بینالمللی بر جای بگذارد.
در همین فاصله، اسماعیل بقایی، سخنگوی هیئت مذاکرهکننده ایران نیز تأکید کرد بند نخست تفاهمنامه ایران و آمریکا، پایان جنگ در همه جبههها ازجمله لبنان را هدف قرار داده بود و آمریکا موظف بوده متحد خود یعنی اسرائیل را به اجرای آتشبس وادار کند. او هشدار داد در صورت تداوم بدعهدی، کلیت تفاهم با چالش روبهرو خواهد شد و ایران نیز متناسب با رفتار طرف مقابل اقدام خواهد کرد.
چند ساعت پس از افزایش این فشارها، خبر رسید بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر و یسرائیل کاتس، وزیر جنگ، به ارتش اسرائیل دستور توقف آتش در لبنان را صادر کردهاند. هرچند هنوز مشخص نیست این دستور تا چه اندازه پایدار خواهد ماند، اما همزمانی آن با اقدام تهران، باعث تغییر موازنه در معادلات لبنان شده است؛ تغییری که این بار نه از مسیر تقابل مستقیم نظامی، بلکه از طریق استفاده از یک اهرم ژئوپلیتیکی مهم دنبال شده است.
در حالی که فضای منطقه تحت تأثیر تحولات لبنان قرار داشت، تهران مسیر دیپلماتیک را نیز متوقف نکرد. هیئت بلندپایه مذاکرهکننده ایران با نام «میناب ۱۶۸» راهی زوریخ شد تا روند اجرای تعهدات طرف مقابل را پیگیری کند. ترکیب این هیئت نیز نشاندهنده اهمیت مذاکرات است؛ محمدباقر قالیباف، سیدعباس عراقچی، علی باقری، عبدالناصر همتی، حمید بورد، کاظم غریبآبادی، اسماعیل بقایی و شماری دیگر از مسئولان ارشد سیاسی، اقتصادی و انرژی، اعضای این هیئت را تشکیل میدهند.
بقایی، سخنگوی وزارت خارجه و سخنگوی مذاکرات، پیش از عزیمت این هیئت تصریح کرد مذاکرات درباره توافق نهایی زمانی آغاز خواهد شد که اجرای بندهای اولیه تفاهم، بهویژه پایان جنگ در لبنان، عملا محقق شده باشد. او با اشاره به سابقه بدعهدی آمریکا تأکید کرد ایران این بار اجرای تعهدات را به صورت جدی مطالبه خواهد کرد و ادامه روند تفاهم، منوط به پایبندی عملی طرف مقابل است. همزمان، وزارت خارجه پاکستان نیز اعلام کرد مذاکرات فنی میان ایران و آمریکا در سوئیس با میانجیگری اسلامآباد و دوحه برگزار خواهد شد.
از سوی دیگر، جیدی ونس، معاون رئیسجمهور آمریکا، خبر داد استیو ویتکاف و جرد کوشنر هماکنون در سوئیس حضور دارند و مذاکرات را مثبت ارزیابی کرد. همزمان سیانان به گفته یک مقام آمریکایی خبر داد انتظار میرود جیدی ونس، معاون رئیسجمهور آمریکا، امروز به موازات آغاز مقدمات مذاکره با ایران به سوئیس سفر کند. در مجموع، تحولات دیروز تصویری از راهبرد تازه تهران ارائه میدهد؛ راهبردی که میکوشد همزمان از اهرمهای ژئوپلیتیکی، اقتصادی و دیپلماتیک برای واداشتن طرف مقابل به اجرای تعهدات استفاده کند. اینکه این راهبرد تا چه اندازه به تثبیت آتشبس در لبنان و پیشبرد مذاکرات منجر خواهد شد، موضوعی است که پاسخ آن را باید در روزها و هفتههای آینده جستوجو کرد.