
اقتصاد۲۴- تشدید بیسابقه تنشها میان تهران و واشنگتن و رونمایی وزارت خزانهداری آمریکا از دور جدید تحریمهای گسترده، پرونده مواجهه ایران و ایالات متحده را به یکی از بحرانیترین و حساسترین مقاطع تاریخی خود رسانده است.
در شرایطی که تحریمهای تازه بهطور مستقیم شریانهای صادرات انرژی، شبکه مویرگی مبادلات مالی و مجاری ارزی کشور را هدف گرفتهاند، گمانهزنیها درباره اهداف واقعی کاخ سفید در افکار عمومی و محافل تحلیلگری اوج گرفته است. سوال حیاتی این است که آیا واشنگتن از این فشار حداکثری و ایجاد فضای شبهجنگی در خلیج فارس، به دنبال تغییر رفتار سیاسی است، شالوده ساختار را هدف گرفته، یا معادلات و محاسبات درونگروهی و انتخاباتی در واشنگتن تمام این شطرنج پرریسک را هدایت میکند؟
تحلیلگران بینالمللی با نگاهی شکاکانه به تحرکات اخیر کاخ سفید مینگرند. روزنامه گاردین در تحلیلی جامع پیرامون تحریمهای تازه اشاره میکند که واشنگتن با هدف قرار دادن ساختارهای مالی و بستن گلوگاههای ترانزیت انرژی، بهدنبال ایجاد یک «محاصره تمامعیار اقتصادی» است تا قدرت مانور منطقهای ایران را به صفر برساند. گاردین تأکید دارد که این حجم از فشار، دیگر صرفاً یک ابزار چانهزنی دیپلماتیک نیست، بلکه تلاش برای وارد کردن شوکهای موازی به بدنه اقتصادی و زیرساختهای درآمدی کشور است.
نکته مهم در دور جدید فشارها، فقط افزایش تعداد تحریمشدگان نیست؛ بلکه تلاش واشنگتن برای محدود کردن مسیرهایی است که ایران طی سالهای گذشته برای دور زدن تحریمها ساخته است. وزارت خزانهداری آمریکا در تازهترین اقدام خود شبکههای مرتبط با نفت، کشتیرانی، فناوری، طلا و داراییهای دیجیتال را هدف گرفته و همزمان شرکای تجاری ایران را نیز به قطع همکاری تهدید کرده است. به این ترتیب، استراتژی جدید آمریکا بیش از آنکه صرفاً تحریم چند شرکت و فرد باشد، تلاشی برای افزایش هزینه همکاری با ایران در سطح بینالمللی است.
از سوی دیگر، روزنامه نیویورکتایمز با بررسی ابعاد داخلی سیاست آمریکا، زاویه دیگری را مطرح میکند. این روزنامه در گزارشی تحلیل میکند که کاخ سفید در آستانه رویدادهای حساس انتخاباتی، نیاز مبرمی دارد تا خود را در قامت یک قدرت قاطع و شکستناپذیر به افکار عمومی آمریکا نشان دهد. به نوشته نیویورکتایمز، ایجاد فضای شبهجنگی و مانور بر روی گزینههای سخت، بیش از آنکه مقدمه یک درگیری نظامی واقعی باشد، نمایشی قدرتمندانه برای سرکوب رقبای سیاسی داخلی و جلب رضایت گروههای فشار در واشنگتن است.
این محاسبات داخلی را نمیتوان از تقویم سیاسی آمریکا جدا کرد. انتخابات میاندورهای کنگره در نوامبر پیش روست و دولت ترامپ در شرایطی به تشدید فشار اقتصادی علیه ایران روی آورده که حمایت افکار عمومی آمریکا از ادامه جنگ کاهش یافته و محبوبیت رئیسجمهور نیز تحت فشار قرار گرفته است. بنابراین، برای کاخ سفید حفظ تصویر «دست بالا» بدون پرداخت هزینه یک جنگ تمامعیار، میتواند به گزینهای جذابتر از ورود به یک درگیری نظامی گسترده تبدیل شود.
همچنین اندیشکده مؤسسه مطالعات جنگ در ارزیابیهای اخیر خود آورده است که ایجاد ریسکهای امنیتی در خطوط دریانوردی خلیج فارس، بخشی از استراتژی بالا بردن هزینه تجارت برای طرفهای بینالمللی ایران است تا خریداران نفت را بدون نیاز به درگیری مستقیم، عقب برانند.
در میان ناظران بینالمللی، درباره ارتباط مستقیم تحریمهای جدید و احتمال وقوع یک درگیری نظامی تا پیش از موعد انتخابات آمریکا، دو دیدگاه و سناریوی عمده مطرح میشود. در سناریوی اول، حرف از تسلیم تمامعیار بدون شلیک یک تیر: است. بلومبرگ در گزارشهای تحلیلی خود بر این باور است که کاخ سفید بهخوبی میداند که ورود به یک درگیری نظامی فراگیر در خاورمیانه میتواند به جهش ناگهانی و سرسامآور قیمت جهانی نفت منجر شود؛ شوکی تورمی که مستقیماً اقتصاد آمریکا را در آستانه انتخابات متزلزل کرده و بزرگترین ضربه را به موقعیت دولت مستقر وارد میسازد. از این رو، آمریکا میکوشد با انسداد کامل مجاری تنفسی اقتصاد و خشکاندن منابع ارزی، تابآوری جامعه را به حداقل رسانده و شرایطی را تحمیل کند که پذیرش دیکتههای سیاسی، تنها گزینه روی میز باشد.
بیشتر بخوانید: خطر بزرگتر از تحریمها در کمین است؛ تراستی ها!/ واشنگتن چگونه به دنبال قفل کردن اقتصاد ایران است؟
در سناریو دوم، اما از تحرکات هدفمند و محدود سخن میرود. شبکه انبیسی نیوز در پوشش تحولات منطقه به نقل از منابع استراتژیک هشدار میدهد در صورتی که ابزار تحریم نتواند موازنه قدرت را به نفع واشنگتن تغییر دهد، تندروها در کاخ سفید ممکن است برای تغییر دادن قواعد بازی، به اقدامات موضعی یا درگیریهای محدود دریایی روی بیاورند تا فضای منطقهای را وارد مرحله تازهای از بحران سازند.
در این میان، نقش تندروها و جریانهای رسانهای موسوم به «کاسبان تحریم و جنگ» در هر دو طرف معادله تکاندهنده است. همانطور که نقد رفتارهای کاسبکارانه و جنگطلبانه نشان میدهد، جریانهای افراطی برون مرزی که سود خود را در نابودی زیرساختهای ملی و ویرانی اقتصادی میبینند همصدا با لابیهای سختگیر در واشنگتن، به آتش این بحران میدمند.
این جریانهای رسانهای با پمپاژ مداوم اخبار نگرانکننده، بزرگنمایی آثار تحریمها و دامنزدن به شایعه «حمله نظامی عنقریب»، مستقیماً روان جامعه و نبض بازار ارز در داخل کشور را هدف میگیرند. نتیجه چنین فضاسازیهایی میتواند افزایش ناامیدی عمومی، تضعیف چشمانداز دیپلماسی و تشدید بیثباتی در بازار ارز باشد؛ وضعیتی که در نهایت، هزینه اصلی آن را جامعه و اقتصاد ایران پرداخت میکنند.
با وجود تمام خطونشانهای واشنگتن، اجرای این سناریو خالی از بنبستهای جدی برای آمریکا نیست. هشدارهای قدرتهای منطقهای و جهانی درباره به خطر افتادن امنیت خطوط دریانوردی و همچنین کابوس شوکهای اقتصادی ناشی از ناامنی در بازار انرژی، دست کاخ سفید را برای دستزدن به دیوانگی نظامی تا حد زیادی میبندد.
در نهایت، تحریمهای جدید و تهدیدهای روزافزون، بیش از آنکه نشاندهنده یک نقشه راه شفاف برای آینده منطقه باشند، بازتابدهنده سردرگمی واشنگتن و نیاز حیاتی آن به دستاوردهای زودهنگام انتخاباتی هستند. در این شطرنج پیچیده و خطرناک، سود واقعی به جیب کاسبان تحریم و تحریمطلبان رسانهای میرود، در حالی که مردم عادی و اقتصاد ملی، بار اصلی این فشارهای خردکننده را بر دوش میکشند.