
اقتصاد۲۴- تابستان ۱۴۰۵ را میتوان یکی از مهمترین فصلهای آزمون صنعت برق ایران برشمرد؛ فصلی که در آن دولت و صنعت برق از یکسو تلاش کردند از تکرار خاموشی گسترده بخش خانگی جلوگیری کنند و از سوی دیگر، ناچار شدند برای کنترل شبکه، محدودیتهایی را متوجه مصرفکنندگان بزرگ، بهویژه صنایع کنند.
برآوردهای منتشرشده در ابتدای تابستان نشان میداد حتی با وجود بهبود نسبی نسبت به سال قبل، در زمان اوج مصرف شکافی میان توان مورد نیاز و توان قابل تأمین وجود دارد. مساله اصلی در تابستان ۱۴۰۵ فقط «خاموشی» نبود؛ مساله، نحوه توزیع هزینه ناترازی برق میان خانوار، صنعت و اقتصاد ملی بود.
البته با درخواست تولیدکنندگان، دولت در ماههای مرداد و شهریور با هدف جلوگیری از توقف خطوط تولید، برنامه کاهش محدودیت برق صنایع را در دستورکار خود قرار داد و برای شهرکهای صنعتی نیز کاهش محدودیت از دو روز به یک روز در هفته تغییر داد. با این حال، گزارشهای منتشرشده در روزهای پایانی تابستان نشان میدهد که ناترازی شبکه همچنان پابرجاست و حتی در هفتههای پایانی فصل گرم نیز مدیریت بار و محدودیت مصرف ادامه داشته است.
از وعده برق پایدار تا بازگشت محدودیت به صنایع
پیش از آغاز تابستان، سیاست رسمی صنعت برق بر عبور از تابستان بدون خاموشی گسترده تأکید داشت. مدیرعامل توانیر در زمستان ۱۴۰۴ از هدف تأمین پایدار برق در تابستان ۱۴۰۵ سخن گفته بود و توسعه ظرفیت تولید، مدیریت مصرف، تقویت شبکه و هوشمندسازی را از محورهای برنامه معرفی کرده بود.
در ابتدای سال نیز تلاش شد محدودیت مصرف صنایع نسبت به سال قبل دیرتر آغاز شود. براساس اظهارات مدیرعامل توانیر، در مقطعی از بهار محدودیتی برای صنایع اعمال نشده بود و حتی به برخی صنایع اجازه داده شد بیش از دیماند خریداریشده مصرف کنند. اما با افزایش دمای هوا و رشد مصرف، مساله به نقطهای رسید که مدیریت شبکه ناگزیر به اعمال محدودیت بر مصرف صنعتی شد. این تغییر یک پیام مهم به همراه داشت، مساله برق ایران هنوز حل نشده، بلکه شکل مدیریت آن تغییر کرده است.
چرا صنایع نخستین قربانی ناترازی برق هستند؟
در شرایط کمبود، شبکه برق باید میان مصارف مختلف اولویتبندی کند. مصرف خانگی و خدمات حیاتی از نظر اجتماعی و سیاسی حساسیت بالاتری دارند؛ بنابراین صنایع بزرگ، بهخصوص مصرفکنندگان انرژیبر، در عمل به یکی از مهمترین ابزارهای مدیریت بار تبدیل میشوند. این سیاست از دید شبکه برق منطقی به نظر میرسد: کاهش مصرف چند واحد بزرگ صنعتی میتواند در مدت کوتاهی به کنترل بار شبکه کمک کند.
اما از دید اقتصاد واقعی، داستان متفاوت است. وقتی واحد تولیدی بزرگ متوقف میشود، فقط یک «مصرفکننده برق» از مدار خارج نشده است؛ زنجیرهای از فعالیتهای اقتصادی شامل تأمین مواد اولیه، حملونقل، نیروی انسانی، فروش، صادرات و صنایع پاییندستی نیز تحت تأثیر قرار میگیرد. به همین دلیل، خاموش کردن صنعت ممکن است بحران برق را در کوتاهمدت کنترل کند، اما میتواند بحران تولید را تشدید کند.
این اتفاق از منظر صنعتی بسیار مهم است: کارخانهای که سرمایهگذاری سنگینی برای تولید مستمر انجام داده، زمانی که در بخشی از سال با محدودیت برق و در بخش دیگری با محدودیت گاز مواجه میشود، نمیتواند از ظرفیت خود به شکل اقتصادی استفاده کند.
پیامد بلندمدت: صنعت ایران به سمت تولید فصلی میرود؟
تابستان سالجاری را پشتسر گذاشتیم، اگر الگوی فعلی در سالهای پیشرو ادامه پیدا کند، یکی از خطرناکترین پیامدهای آن شکلگیری اقتصاد صنعتی «فصلی» است. در چنین شرایطی کارخانهها تلاش میکنند تولید خود را به ماههایی منتقل کنند که انرژی در دسترستر است. تجربه تابستان ۱۴۰۵ نشان میدهد که مساله برق صنایع را نمیتوان فقط با برنامه خاموشی یا مدیریت مصرف حل کرد.
راهحل پایدار باید ترکیبی از راهکارهای میانمدت و بلندمدت باشد که در ادامه آن خواهیم پرداخت:
راهکارهای میانمدت
در کوتاهمدت و میانمدت، مهمترین اولویت باید کاهش اثر ناترازی برق بر خطوط تولید باشد. برنامه مدیریت بار صنایع باید از حالت مقطعی و غیرقابلپیشبینی خارج و به یک سازوکار شفاف، زمانبندیشده و قابل برنامهریزی تبدیل شود تا بنگاهها بتوانند تولید، تعمیرات، تأمین مواد اولیه و تعهدات صادراتی خود را متناسب با وضعیت انرژی تنظیم کنند. در کنار آن، توسعه نیروگاههای خودتأمین و تجدیدپذیر در صنایع بزرگ، بهویژه نیروگاههای خورشیدی همراه با ذخیرهساز، باید با تسهیل مجوزها، تأمین مالی و تضمین دسترسی به شبکه سرعت بگیرد.
همچنین لازم است مشوقهای اقتصادی برای کاهش مصرف در ساعات اوج، ارتقای بهرهوری تجهیزات و جابهجایی بار ایجاد شود. مهمتر از همه، سیاستگذار باید از تحمیل محدودیت یکسان به همه صنایع پرهیز کند و با اولویتبندی براساس ارزشافزوده، اشتغال، صادرات و میزان مصرف انرژی، هزینه خاموشی را به شکل هدفمندتری توزیع کند.
راهکارهای بلندمدت
در بلندمدت، عبور پایدار از ناترازی نیازمند تغییر رویکرد از «مدیریت کمبود» به «سرمایهگذاری برای افزایش ظرفیت و بهرهوری» است. توسعه سبد متنوع تولید برق شامل نیروگاههای حرارتی با راندمان بالاتر، انرژی خورشیدی و بادی، ذخیرهسازهای انرژی و تقویت شبکه انتقال و توزیع باید در یک برنامه چندساله و قابل اتکا دنبال شود. همزمان، اصلاح تدریجی نظام قیمتگذاری برق ضروری است؛ بهگونهای که قیمت، هم انگیزه سرمایهگذاری در تولید و بهینهسازی مصرف را ایجاد کند و هم شوک هزینهای غیرقابلتحمل به صنایع وارد نکند.
ایجاد بازار برق رقابتیتر، قراردادهای بلندمدت و قابل اتکا میان تولیدکنندگان و صنایع و فراهم کردن امکان سرمایهگذاری مستقیم بخش صنعت در نیروگاهها میتواند ریسک تأمین انرژی را کاهش دهد. هدف نهایی باید این باشد که برق از یک عامل محدودکننده تولید به یک زیرساخت قابل اتکا برای رشد صنعتی تبدیل شود؛ در غیر این صورت، تداوم ناترازی میتواند خاموشی صنایع را از یک راهکار اضطراری به یکی از ویژگیهای ساختاری اقتصاد ایران تبدیل کند.