
اقتصاد۲۴- تلاشهای دیپلماتیک برای جلوگیری از بازگشت جنگ تمامعیار میان ایران و آمریکا ادامه دارد، اما تحولات میدانی نشان میدهد که آتشبس شکننده موجود هنوز نتوانسته به درگیریها پایان دهد. حملات تازه به قشم، حوادث دریایی در خلیج فارس، تصمیم جدید سنتکام برای محدود کردن مسیرهای زمینی انتقال کالا به ایران و تهدیدهای متقابل مقامهای دو طرف، همگی از تداوم وضعیت پرتنش حکایت دارند. در مقابل، نقشآفرینی جیدی ونس در مذاکرات غیرمستقیم، تلاشهای قطر و پاکستان برای نزدیک کردن تهران و واشنگتن و انتقال پیشنهادهای تازه هستهای نشان میدهد مسیر دیپلماسی نیز همچنان باز است.
حملات شب گذشته به قشم که اتفاقا از سوی آمریکاییها هم مورد تایید قرار گرفت، از یک سو و تحولات دریایی نیز تز سوی دیگر تصویر روشنی از شکنندگی وضعیت موجود ارائه میدهند. طبق گزارشهای منتشرشده از سوی نهادهای ناظر بر امنیت کشتیرانی، از آغاز درگیریها دهها کشتی تجاری در منطقه هدف حمله قرار گرفتهاند و تردد دریایی در تنگه هرمز همچنان بهمراتب پایینتر از سطح پیش از جنگ است. این وضعیت نشان میدهد حتی بدون آغاز عملیات گسترده، ناامنی در آبراهی که بخش مهمی از تجارت جهانی انرژی از آن عبور میکند، هزینههای اقتصادی و امنیتی جنگ را زنده نگه داشته است.
یکی از مهمترین تحولات اخیر، گزارش رویترز درباره تصمیم فرماندهی مرکزی آمریکا برای گسترش دامنه فشار بر ایران است. طبق این گزارش، سنتکام در حال تشکیل کارگروهی با عنوان «دروازه آهنین» است که مأموریت آن شناسایی و مختل کردن مسیرهای زمینی انتقال تسلیحات، کالاهای تحریمی و فناوریهای مورد نیاز صنایع نظامی ایران خواهد بود.
این گروه حدود ۲۰ عضو نظامی و غیرنظامی دارد و قرار است از مرکز فرماندهی آمریکا در تامپا، فلوریدا فعالیت کند. مأموریت آن شامل رصد مسیرهای انتقال تجهیزات از طریق کشورهای منطقه، بررسی شبکههای مالی مرتبط با صنایع نظامی ایران و شناسایی مسیرهای تجاری در دریای خزر است. بنابراین، برخلاف برداشت اولیه، قرار نیست نیروهای آمریکایی در مرزهای ایران مستقر شوند؛ بلکه واشنگتن قصد دارد با استفاده از اطلاعات و همکاری کشورهای دیگر، حلقه محاصره اقتصادی و نظامی را گسترش دهد.
این تصمیم را باید بخشی از راهبرد فشار حداکثری جدید دولت ترامپ دانست. محاصره دریایی بهتنهایی میتواند صادرات نفت و دسترسی ایران به درآمدهای ارزی را محدود کند، اما واشنگتن اکنون به دنبال آن است که مسیرهای جایگزین تأمین تجهیزات و کالاهای مورد نیاز ایران را نیز دشوار کند.
اهمیت این تحول برای تهران در آن است که فشار آمریکا دیگر صرفاً متوجه فروش نفت نیست و ممکن است به شبکههای تجاری و ترانزیتی گستردهتری تسری پیدا کند. اجرای چنین طرحی البته به همکاری کشورهای مسیر وابسته است و همین موضوع میتواند روابط ایران با همسایگان و شرکای اقتصادی خود را تحت فشار قرار دهد. در واقع، آمریکا میخواهد حتی مسیرهایی را که ایران برای دور زدن تحریمها به آنها متکی است، به بخشی از میدان تقابل تبدیل کند.
در مقابل، تهران تلاش میکند کنترل تردد در تنگه هرمز را به ابزاری برای گرفتن امتیازهای سیاسی و اقتصادی تبدیل کند. گزارش الجزیره درباره معافیت کشتیهای هند، چین، قطر و عراق از محدودیتهای تردد، در همین چارچوب قابل ارزیابی است.
امیر حیاتمقدم، نایبرئیس کمیسیون امنیت ملی مجلس، گفته است این معافیتها بر اساس منافع متقابل اعطا شدهاند. به گفته او، ایران به واردات دارو از هند نیاز دارد، عبور کشتیهای چینی میتواند به جلب حمایت سیاسی پکن کمک کند و قطر نیز به دلیل نقش میانجیگرانه خود از این امتیاز برخوردار شده است. او همچنین از دریافت عوارض عبور از کشتیهای هندی و چینی خبر داده است.
این سیاست نشان میدهد ایران قصد دارد عبور از تنگه هرمز را از یک موضوع صرفاً نظامی به سازوکاری برای امتیازدهی سیاسی و اقتصادی تبدیل کند. تهران با این روش میتواند روابط خود با برخی کشورها را حفظ کند و همزمان نشان دهد که محدودیتهای دریایی را بهصورت یکسان درباره همه کشورها اعمال نمیکند.
با این حال، این راهبرد یک نقطه ضعف جدی دارد، زیرا مشخص نیست آمریکا تا چه اندازه چنین معافیتهایی را به رسمیت میشناسد. سنتکام اعلام کرده محاصره شامل کشتیهایی میشود که از بنادر یا مناطق ساحلی ایران وارد یا خارج میشوند. بنابراین، اگر کشتیهای کشورهای معاف از بنادر ایران استفاده کنند، احتمال برخورد بر سر تفسیر محاصره افزایش خواهد یافت.
از سوی دیگر، ناامنی در آبهای منطقه حتی برای کشتیهایی که مشمول معافیت هستند نیز خطرآفرین است. در چنین شرایطی، تهران ممکن است بتواند از تنگه هرمز برای افزایش قدرت چانهزنی خود استفاده کند، اما ادامه این وضعیت برای اقتصاد ایران و کشورهای وابسته به صادرات انرژی نیز هزینهساز خواهد بود.
در میان تحولات سیاسی، نقش جیدی ونس در تلاشهای پشتپرده برای احیای مذاکرات اهمیت ویژهای دارد. باراک راوید، خبرنگار آکسیوس، گزارش داده است که معاون رئیسجمهوری آمریکا طی دو هفته گذشته بهطور جدی در مذاکرات غیرمستقیم با ایران مشارکت داشته و تقریباً هر روز با میانجیها، از جمله نخستوزیر قطر و مقامهای پاکستانی، گفتوگو کرده است.
بر اساس این گزارش، تلاشها با ارسال نامهای از سوی ونس به محسن رضایی و پیشنهاد آغاز مذاکرات مستقیم شروع شده است. همچنین دو طرف درباره برگزاری یک نشست فنی در سطح کارشناسی گفتوگو کردهاند؛ هرچند هنوز زمان مشخصی برای آن اعلام نشده است.
ورود مستقیم ونس به این روند نشان میدهد بخشی از دولت آمریکا همچنان توافق را گزینه مطلوبتری نسبت به ادامه جنگ میداند. این موضوع با توجه به هزینههای اقتصادی و سیاسی درگیری برای دولت ترامپ اهمیت بیشتری پیدا میکند. شکست جمهوریخواهان در انتخابات میاندورهای نیز میتواند فشار بر کاخ سفید برای جلوگیری از ورود به یک جنگ طولانی را افزایش دهد.
بیشتر بخوانید: از هشدار روسها تا تهدید و تحریم آمریکاییها؛ جنگ بیخ گوشمان است؟
با این حال، نباید نقش ونس را به معنای تغییر قطعی سیاست ترامپ تلقی کرد. رئیسجمهوری آمریکا همچنان تصمیمگیرنده نهایی درباره عملیات نظامی است و همزمان با تلاشهای دیپلماتیک، ارتش این کشور نیز آمادگی خود را برای سناریوهای احتمالی حفظ کرده است.
در واقع، به نظر میرسد واشنگتن در حال دنبال کردن دو مسیر همزمان است: از یک طرف با محاصره و تحریم، هزینه مقاومت ایران را بالا میبرد و از طرف دیگر از طریق مذاکره میکوشد امتیازهای مورد نظر خود را بدون ورود به جنگی تازه به دست آورد. این راهبرد میتواند به معنای تلاش برای رسیدن به توافق باشد، اما احتمالاً توافقی که از موضع فشار حداکثری دنبال میشود.
قطر و پاکستان همچنان مهمترین کانالهای ارتباطی میان تهران و واشنگتن هستند. پیشتر آکسیوس از تهیه پیشنویس توافقی از سوی میانجیهای قطری خبر داده بود که قرار است با اجرای مجموعهای از اقدامات اعتمادساز، زمینه ازسرگیری مذاکرات مستقیم را فراهم کند.
گزارشها حاکی از آن است که تهران پیشنهاد هستهای خود را از طریق قطر به آمریکا منتقل کرده است. با این حال، اختلاف اصلی همچنان بر سر ترتیب اجرای تعهدات است. ایران خواهان رفع محاصره دریایی، کاهش تحریمها و آزادسازی داراییهای بلوکهشده پیش از ورود به مذاکرات گسترده هستهای است؛ در مقابل، واشنگتن میخواهد ابتدا درباره محدودیتهای برنامه هستهای ایران و تضمینهای مربوط به آن به توافق برسد.
این اختلاف در واقع همان گرهای است که مذاکرات قبلی را نیز با مشکل مواجه کرده بود. تهران حاضر نیست پیش از دریافت امتیازهای اقتصادی، محدودیتهای مورد نظر آمریکا را بپذیرد و واشنگتن نیز نمیخواهد بدون گرفتن تضمینهای هستهای، ابزار فشار خود را کنار بگذارد.
هشدار نخستوزیر قطر در دانشگاه آکسفورد درباره خطر تشدید نظامی با هدف گرفتن امتیاز در مذاکرات نیز نشان میدهد کشورهای منطقه نسبت به شکنندگی این روند نگران هستند. هرچند مقامهای قطری برداشتهایی را که از سخنان نخستوزیر این کشور درباره شکست مذاکرات مطرح شد رد کردند، اصل نگرانی درباره احتمال بازگشت جنگ همچنان پابرجاست.
پیچیدگی شرایط بیشتر از اینها است زیرا تحولات سیاسی اسرائیل نیز میتواند بر آینده درگیریها اثر بگذارد. پس از انتخابات اخیر، گادی آیزنکوت توانسته حمایت شماری از نمایندگان کنست را برای دریافت مأموریت تشکیل دولت جلب کند و موقعیت بنیامین نتانیاهو در رقابت سیاسی تضعیف شده است. با این حال، تشکیل کابینه جدید هنوز قطعی نیست و اختلاف میان احزاب درباره ترکیب ائتلاف آینده ادامه دارد.
کنار رفتن احتمالی نتانیاهو ممکن است بخشی از فشار سیاسی برای ادامه تقابل با ایران را تغییر دهد؛ چرا که نخستوزیر فعلی اسرائیل در ماههای گذشته از حامیان اصلی سیاست فشار نظامی علیه تهران بوده است. با این حال، نباید تصور کرد آیزنکوت الزاماً رویکردی ملایمتر خواهد داشت.
او سابقه ریاست ستاد ارتش اسرائیل را دارد و یک چهره نظامی و امنیتی محسوب میشود. حتی ممکن است برای تثبیت موقعیت سیاسی خود و نشان دادن اقتدار در برابر رقبای داخلی، در قبال ایران مواضع سختگیرانهای اتخاذ کند. از این منظر، تغییر دولت اسرائیل بهتنهایی تضمینی برای کاهش خطر جنگ نیست.
البته احتمال استفاده از یک بحران امنیتی برای به تعویق انداختن تشکیل کابینه یا تغییر فضای سیاسی اسرائیل نیز مطرح شده است، اما در حال حاضر نمیتوان از این احتمال بهعنوان تصمیم قطعی آیزنکوت برای آغاز حمله یاد کرد. آنچه اهمیت دارد، این است که آینده سیاست نظامی اسرائیل فقط به تغییر نخستوزیر وابسته نیست و ارتش و دستگاههای امنیتی این کشور نیز در تعیین راهبرد مقابل ایران نقش دارند.
در داخل ایران نیز همزمان با تلاشهای دیپلماتیک، مواضع مخالف مذاکره و طرفدار تشدید تقابل پررنگتر شده است. سعید جلیلی، نماینده رهبر جمهوری اسلامی در شورای عالی امنیت ملی، مذاکرات هستهای را زیانبار توصیف کرده و تلویحاً از ضرورت بررسی خروج ایران از پیمان منع گسترش سلاحهای هستهای سخن گفته است.
قاسم روانبخش، نماینده قم در مجلس، نیز از امکان افزایش برد موشکهای ایران تا چهار هزار کیلومتر و هدف قرار دادن پایگاهها و زیرساختهای بریتانیا سخن گفته است. حسین محبی، سخنگوی سپاه، هم اعلام کرده که برد موشکهای ایران همچنان در حال افزایش است و در صورت تصمیم نظام برای تغییر دکترین هستهای، آمادگی لازم ایجاد خواهد شد.
این اظهارات در شرایطی مطرح میشود که ایران برای کاهش فشارهای بینالمللی به میانجیگری کشورهای مختلف متکی است. تهدید به خروج از NPT یا افزایش برد موشکها میتواند دقیقاً نتیجه معکوس داشته باشد و کشورهای بیشتری را به حمایت از سیاست فشار علیه تهران سوق دهد.
مجموع تحولات اخیر نشان میدهد ایران و آمریکا در وضعیتی قرار گرفتهاند که خروج از آن برای هر دو طرف دشوار شده است. واشنگتن با محاصره دریایی و گسترش فشار به مسیرهای زمینی میخواهد هزینه مقاومت ایران را افزایش دهد و تهران نیز با استفاده از موقعیت خود در تنگه هرمز و حفظ توان موشکی تلاش میکند نشان دهد فشار نظامی و اقتصادی نمیتواند آن را به پذیرش یک توافق یکطرفه وادار کند.
اما ادامه این وضعیت برای ایران هزینه اقتصادی سنگینی دارد. محدودیت صادرات نفت، دشوارتر شدن واردات و نااطمینانی در تجارت دریایی، فشار بر اقتصاد و زندگی روزمره مردم را افزایش میدهد. در سوی دیگر، آمریکا نیز نمیتواند بدون پذیرش ریسکهای امنیتی و اقتصادی، برای مدت نامحدود وضعیت فعلی را حفظ کند.
بنابراین، مسئله اصلی نه نبود میانجی، بلکه اختلاف بنیادین دو طرف بر سر امتیازدهی و ترتیب اجرای تعهدات است. اگر قطر و پاکستان نتوانند راهی برای عبور از این بنبست پیدا کنند، ادامه حملات محدود، برخوردهای دریایی و فشار اقتصادی همچنان محتمل خواهد بود.
خطر بزرگتر زمانی شکل میگیرد که یکی از همین برخوردهای محدود به تلفات گسترده یا حمله به زیرساختهای حساس منجر شود و طرف مقابل را به واکنشی فراتر از محاسبات اولیه وادار کند. در حال حاضر نه نشانه قطعی از تصمیم ترامپ برای آغاز عملیات گسترده جدید وجود دارد و نه میتوان از ادامه تماسهای دیپلماتیک نتیجه گرفت که خطر جنگ برطرف شده است. تهران و واشنگتن همچنان با ترکیبی از تهدید و مذاکره پیش میروند؛ راهبردی که شاید در کوتاهمدت قدرت چانهزنی آنها را افزایش دهد، اما هر اشتباه در محاسبات میتواند منطقه را بار دیگر به آستانه یک جنگ گسترده بکشاند.