بحران آب ایران را نمیتوان فقط به تغییرات اقلیمی یا کاهش بارندگی نسبت داد. این بحران بیش از هر چیز، بحران حکمرانی آب است. سیاستهای کوتاهمدت، نبود شفافیت و نگاه بخشی، ما را به مرز ورشکستگی آبی کشانده است.
سخنگوی صنعت آب کشور گفت: هم پیش بینی مراجع بین المللی و هواشناسی کشور در پاییز نشان دهنده کم بارشی سخت است و این ما را ملزم میکند برنامه ریزی سختگیرانه برای آب شرب و واقع بینانه برای کشاورزی داشته باشیم.
احداث سدهای متعدد در افغانستان تنش آبی جدی به شرق ایران وارد کرده است. این در حالی است که با وجود معاهده آب ایران و افغانستان، تنشها و اختلافات بسیاری درباره نحوه اجرای معاهده و میزان آب تحویلی به ایران از سوی افغانستان وجود داشته و دارد.
رئیس شاخه زمین شناسی فرهنگستان علوم میگوید: از دهه شصت و به ویژه پس از سال ۱۳۸۰، بیش از ۵۰ سد بزرگ و بندکوچک متعدد بر روی رودخانههایی که به دریاچه میریزند، ساخته شده است
یک کنشگر محیطزیست میگوید: «از حدود۳۰ سال پیش دانشمندان، اکولوژیستها، بومشناسان و اقلیم شناسان بهاتفاق اعلام کردند که گرم شدن زمین بر اثر دخالت انسانی و مصرف سوختهای فسیلی است؛ اما مسئولان ما به طور کلی و وزارت نیرو به طور خاص، نسبت به این قضیه بیتفاوت بودند، خود را به نشنیدن زدند و این مشکلات را نادیده گرفتند.»
این گزارش به دنبال بررسی این موضوع است که با ادامه روند کنونی، تهران و مناطق مرکزی فلات ایران در چه بازه زمانی ممکن است با شرایط بیابانی مواجه شوند و چه عواملی میتوانند این روند را تسریع یا کند کنند؟
بحران آب در تهران واقعی است، اما راهکار وزارت نیرو برای توقف کامل ساختوساز در پایتخت، بیشتر شبیه «پاک کردن صورتمسئله» است. بازار مسکن همین حالا نیز با کاهش شدید عرضه و جهش قیمت مواجه است و فشار اجاره بیش از نیمی از درآمد خانوارهای کارگری را میبلعد. در چنین وضعیتی، توقف ساختوساز به مدت دو سال تنها به معنای انفجار قیمتها و تشدید بحران خواهد بود. راهحل پایدار، نه توقف ساختوساز، بلکه مدیریت هوشمند آب، نوسازی بافتهای فرسوده، کنترل مهاجرت و ارتقای بهرهوری است.
بهرهبرداری بیش از حد از سفرههای آب زیرزمینی، مدیریت ضعیف آب و زیرساختهای فروپاشیده، بحران آب و هوایی را به یک تهدید ساختاری با اثرات اجتماعی، اقتصادی و ژئوپولیتیکی تبدیل کرده که در حال حاضر میتواند به مهاجرت داخلی، اعتراضات شهری، تنشهای منطقهای و از دست دادن نفوذ بینالمللی منجر شود.
ادامه مسیر کنونی به معنای فروپاشی تدریجی اقتصاد کشاورزی، تخلیه سفرههای زیرزمینی و از دست رفتن امنیت غذایی آینده است. راهحلها ساده نیستند، اما شناختهشدهاند: سیاست سختگیرانه تخصیص، حمایت مشروط از کشاورز و انتقال تدریجی کشاورزی به سمت بهرهوری، نه کمیت. در نهایت، باید یک اصل روشن را پذیرفت که اکنون آب کالایی نایاب و پرهزینه است، و سیاست «آب مجانی» چیزی جز نسخهای برای فقر، فرونشست، و ورشکستگی نیست.
تصور کنید در کشوری که سالهاست بحران آب از مرز هشدار گذشته، هنوز هندوانه، نماد محصولات آببری که ضرورتی هم ندارد، در حجم بالا کشت میشود. این همه آب صرف محصولی میشود که نه کالای استراتژیک است، نه ارزآور
پایتخت نشینان اکنون خود قربانیاند، نه مقصر و تا زمانی که حکمرانی آبی اصلاح نشود، حتی بارشهای پُرآب هم نجاتدهنده نخواهند بود. افسانهای که برای دههها در گوش مردم تکرار شده حالا اثرات سنگین خود را به رخ میکشد؛ ایران هیچ گاه کشور پرآبی نبوده و نیست و اتفاقا از دهه ۶۰ نیز مشخص بود که منابع آبی ایران توان و کشش چنین جمعیتی را ندارد. ایران جزو کشورهای کم آب جهان است و به جای تبلیغات دروغین دولتها به خصوص دولت مصیبت بار محمود احمدی نژاد برای محیط زیست ایران، باید حقیقت سالها پیش گفته میشد؛ ایران دهههاست با بحران آبی رو در رو و دست به گریبان است.
زنگ خطر وضعیت بحران آب در برخی استان ها، زودتر از پایتخت به صدا در آمد. طبیعتا اگر شرایط به همین وضعیت ادامه پیدا کند و فکری جدی برای حل این معضل اندیشیده نشود، در سالهای آتی این بحران در همه نقاط ایران دیده میشود. اما چرا این وضعیت وجود دارد؟
طبق گزارشهای رسمی، تا سال ۱۴۰۰ بیش از ۲۰ هزار میلیارد تومان صرف پروژههای مختلف احیای دریاچه ارومیه شد. بعدتر نیز گفته شد که این هزینهها شامل ساخت و بهینهسازی سدها، انتقال آب، پروژههای مدیریت منابع آبی و احیای اکوسیستم بوده است. با این حال، حجم عظیم مشکلات و گستردگی خشکی باعث شده این بودجه کافی نباشد و نیاز به سرمایهگذاری بیشتر و مدیریت بهتر احساس شود. در بهترین حالت احیای دریاچه ارومیه نه فقط نیازمند یک مدیریت بحران کارآمد بلکه نیازمند بودجهای دستکم ۱۵ میلیارد دلاری است.
وزارت جهاد کشاورزی با نادیدهگرفتن ظرفیتهای تأمین آب، افزایش سطح زیرکشت، گسترش باغات و رشد بیرویه تولید، کشاورزی را بهعنوان موفقیت تلقی کرد، درحالیکه بیش از ۸۰ درصد منابع آب کشور در بخش کشاورزی مصرف میشود، اغلب بدون بازدهی اقتصادی قابلقبول.
بحران آب تهران یک زنگ خطر جدی برای کل کشور است. با توجه به پیشبینیها، بدون اقدام فوری و جامع، طی ماههای آینده قطعیهای آب شدیدتر و طولانیتر خواهند شد که تبعات زیستمحیطی، اقتصادی و اجتماعی جبرانناپذیری به دنبال خواهد داشت. مدیریت صحیح و حکمرانی آب با رویکردی نوین، همکاری همهجانبه دستگاهها و مشارکت مردم، تنها راه نجات تهران از این بحران است. باید هر چه سریعتر برنامههای عملیاتی در کوتاهمدت و استراتژیک در بلندمدت اجرایی شود تا تهران بتواند این دو ماه بحرانی را پشت سر بگذارد و آیندهای پایدار برای خود رقم بزند.
بحران آب در ایران دیگر نه یک هشدار دوردست، که واقعیتی جاری و تهدیدی فوری برای اقتصاد، امنیت و حیات اجتماعی کشور است. در غیاب تصمیمات سختگیرانه و سیاستگذاری شجاعانه، بحران میتواند به نقطهای بازگشتناپذیر برسد. فرونشست زمین، تورم غذایی، فرار سرمایه انسانی از روستاها و تخریب زیرساختها تنها بخشی از هزینههایی است که کشور برای مدیریت نکردن یک بحران فراگیر یعنی عدم مدیریت منابع آبی کشور پرداخت میکند.
پایتخت ایران در میانه پنجمین سال خشکسالی متوالی، با چالش بیسابقهای در تأمین منابع آبی مواجه شده است؛ چالشی که نهتنها بر زندگی روزمره شهروندان، بلکه بر امنیت آبی کشور سایه افکنده است
پیرهادی، رئیس کمیسیون سلامت شورای شهر تهران میگوید: سرانه مصرف آب شهری در تهران یکی از موضوعات بسیار مهم و نگرانکننده است. در حالی که متوسط بارش سالانه در تهران ۲۲۹ میلیمتر است، سرانه مصرف روزانه آب بین ۳۲۰ تا ۳۷۰ لیتر در نوسان است.
تنش اصفهان و یزد، تنها حلقه زنجیرِ بحران آبی ایران است که اکنون از سیستان و بلوچستان تا کهگیلویه را درنوردیده است. تخلیه روستاهای مرزیِ سیستان و مهاجرت اجباری ساکنان کهگیلویه – استانی با بارشهای نسبتاً مناسب – زنگ خطری است که حتی پایتخت را نیز تهدید میکند