اقتصاد۲۴ ـ جیمز توبین، چهرهای درخشان در آسمان اقتصاد قرن بیستم، مردی بود که نهتنها در تالارهای آکادمیک و کتابخانههای دانشگاههای معتبر، بلکه در راهروهای قدرت و سیاستگذاریهای کلان نیز تأثیری عمیق و ماندگار از خود بر جای گذاشت. او که در سال ۱۹۸۱ میلادی موفق به دریافت جایزه نوبل اقتصاد شد، به عنوان یکی از ستونهای اصلی مکتب نئوکینزی شناخته میشود؛ مکتبی که تلاش میکرد آموزههای جان مینارد کینز را با واقعیتهای جدید بازارهای مالی و ریاضیات مدرن پیوند بزند. توبین در طول حیات خود نشان داد که اقتصاد صرفاً مجموعهای از اعداد و ارقام نیست، بلکه ابزاری است برای تثبیت تولید، جلوگیری از رکود و در نهایت، بهبود کیفیت زندگی انسانها در جوامع دموکراتیک.
داستان زندگی جیمز توبین در ۵ مارس ۱۹۱۸ در شهر شامپین ایالت ایلینویز آغاز شد. او در خانوادهای تحصیلکرده رشد یافت؛ پدرش لوئیس مایکل توبین، روزنامهنگاری خلاق در دانشگاه ایلینویز بود و مادرش، مارگارت اجرتون، به عنوان مددکار اجتماعی فعالیت میکرد. محیط خانوادگی و تشویقهای پدر، جیمز جوان را به سمت آزمونهای ورودی دانشگاه هاروارد سوق داد و او توانست با بورس تحصیلی ملی وارد این دانشگاه معتبر شود. ورود او به هاروارد در سال ۱۹۳۵ مصادف با انتشار کتاب انقلابی کینز، یعنی «نظریه عمومی اشتغال، بهره و پول» بود؛ اثری که ذهن توبین را به شدت درگیر کرد و پایه و اساس نگاه اقتصادی او را شکل داد. او پایاننامه دوره کارشناسی خود را با تحلیل انتقادی مکانیسمهای بیکاری غیرارادی کینز نوشت که بعدها به اولین مقاله علمی منتشر شده او تبدیل شد.
با شعلهور شدن آتش جنگ جهانی دوم، مسیر زندگی توبین برای مدتی از محیطهای دانشگاهی فاصله گرفت. او پس از دریافت مدرک کارشناسی ارشد در سال ۱۹۴۰، مدتی در نهادهای دولتی واشنگتن به عنوان اقتصاددان فعالیت کرد، اما در سال ۱۹۴۲ به نیروی دریایی ایالات متحده پیوست. او سالهای جنگ را به عنوان افسر در ناوهای ویرانگر سپری کرد و پس از پایان نبرد، دوباره به هاروارد بازگشت تا تحصیلات دکترای خود را تکمیل کند. توبین رساله دکترای خود را با موضوع تابع مصرف و تحت نظارت مستقیم اقتصاددان مشهور، جوزف شومپیتر، به پایان رساند. این دوران برای او فرصتی طلایی بود تا به عنوان عضو جونیور در انجمن همکاران هاروارد، با فراغ بال به تحقیق و پژوهش بپردازد و پایههای نظریات آینده خود را بنا نهد.
در سال ۱۹۵۰، جیمز توبین به دانشگاه ییل نقل مکان کرد، مکانی که برای بقیه دوران حرفهای او به خانه دومش تبدیل شد. او در آنجا به بنیاد کاولز پیوست و سالها ریاست این مؤسسه تحقیقاتی مهم را بر عهده داشت. تمرکز اصلی توبین در این سالها فراهم کردن مبانی خرد برای اقتصاد کینزی بود؛ او میخواست توضیح دهد که چگونه تصمیمات کوچک افراد در مدیریت داراییهایشان، بر متغیرهای کلان مانند تورم و اشتغال اثر میگذارد. تلاشهای او در ییل باعث شد تا در سال ۱۹۵۷ به مقام استاد ممتاز اقتصاد (Sterling Professor) دست یابد و دانشجویان برجستهای را تربیت کند که بعدها هر کدام به چهرههای تاثیرگذاری در اقتصاد جهان تبدیل شدند.
توبین از آن دسته اقتصاددانانی نبود که خود را در برج عاج دانشگاه محصور کند. او به شدت در زندگی عمومی و سیاسی مشارکت داشت و معتقد بود علم اقتصاد باید در خدمت سیاستگذاریهای واقعی باشد. در سالهای ۱۹۶۱ و ۱۹۶۲، او به دعوت جان اف. کندی عضو شورای مشاوران اقتصادی رئیسجمهور شد و در کنار نوابغی، چون رابرت سولو و کنت آرو، به طراحی سیاستهای اقتصادی دولت پرداخت. هدف آنها استفاده از ابزارهای دولتی برای تثبیت خروجی اقتصاد و جلوگیری از سقوط به ورطه رکود بود. حتی پس از بازگشت به دانشگاه، او همچنان به عنوان مشاور خزانه داری و فدرال رزرو (بانک مرکزی آمریکا) باقی ماند و نفوذ معنوی خود را بر سیاستهای پولی ایالات متحده حفظ کرد.
اوج افتخار علمی توبین در سال ۱۹۸۱ رقم خورد، زمانی که کمیته نوبل او را به دلیل تحلیلهای عمیقش در مورد بازارهای مالی و ارتباط آنها با تصمیمات مخارج، تولید و قیمتها، شایسته دریافت جایزه نوبل اقتصاد دانست. توبین نظریه «انتخاب پورتفولیو» یا سبد دارایی را توسعه داد که توضیح میداد خانوارها و شرکتها چگونه بر اساس ریسک و بازده انتظاری، داراییهای خود را میان پول نقد، سهام و اوراق قرضه تقسیم میکنند. او نشان داد که مردم تنها زمانی حاضر به پذیرش ریسک بیشتر هستند که بازدهی بالاتری در انتظارشان باشد. این سادهسازی درخشان به اقتصاددانان اجازه داد تا به جای درگیر شدن با میلیونها حالت احتمالی، مسئله سرمایهگذاری را به عنوان یک توازن ساده میان ریسک و بازده درک کنند.
شاید مشهورترین ایده توبین در فضای عمومی، پیشنهادی باشد که به «مالیات توبین» معروف گشته است. پس از فروپاشی نظام برتون وودز و شناور شدن نرخ ارزها، توبین نگران نوسانات شدید و مخرب در بازارهای ارزی بود. او پیشنهاد کرد که مالیات اندکی بر تمامی معاملات ارزهای خارجی وضع شود تا بدین وسیله از سفتهبازیهای کوتاهمدت و غیرمولد جلوگیری گردد. توبین معتقد بود این مالیات میتواند مانند «ریختن مقداری شن در چرخدندههای کارآمدی بیش از حد بازارهای مالی» عمل کند و از اقتصادهای کوچک در حال توسعه در برابر هجمه مؤسسات مالی بزرگ محافظت نماید. هرچند این ایده در زمان حیات او به طور رسمی اجرا نشد، اما پس از مرگش در سال ۲۰۰۲، بارها در محافل بینالمللی به عنوان راهکاری برای افزایش درآمدهای توسعهای و ثبات جهانی مطرح شده است.
یکی دیگر از ابزارهای پرکاربرد که توبین به دنیای اقتصاد هدیه داد، «نسبت کیو» (Tobin's q) نام دارد. این شاخص که رابطه میان ارزش بازار یک شرکت و هزینه جایگزینی داراییهای آن را میسنجد، به معیاری استاندارد برای ارزیابی تصمیمات سرمایهگذاری تبدیل شده است. علاوه بر این، او در حوزه آمار و اقتصادسنجی نیز پیشگام بود و مدلی را برای متغیرهای وابسته سانسور شده ابداع کرد که امروزه به «مدل توبیت» شهرت یافته و در اکثر کتابهای درسی اقتصاد تدریس میشود. او همچنین به همراه ویلیام نوردهاوس، در مقالهای با عنوان «آیا رشد منسوخ شده است؟»، اولین مدلها را برای ارزیابی پایداری اقتصادی و رفاه فراتر از تولید ناخالص داخلی معرفی کرد.
جیمز توبین تا آخرین روزهای زندگی خود به نوشتن و تدریس ادامه داد. او حتی پس از بازنشستگی رسمی از ییل در سال ۱۹۸۸، به عنوان استاد ممتاز در محافل علمی حضور داشت و از آرمانهای صلح و امنیت اقتصادی دفاع میکرد. توبین در ۱۱ مارس ۲۰۰۲ در سن ۸۴ سالگی در ایالت کنتیکت درگذشت، اما میراث او در قالب پروژههای تحقیقاتی بزرگی همچون «پروژه توبین» که به بررسی مشکلات مبرم قرن بیست و یکم میپردازد، زنده مانده است. او مردی بود که میان دانش ریاضی خشک و دغدغههای انسانی پیوندی ظریف برقرار کرد و ثابت کرد که یک اقتصاددان میتواند همزمان هم یک دانشمند دقیق باشد و هم یک شهروند دغدغهمند که برای ثبات و عدالت در جهان تلاش میکند.