اقتصاد۲۴- تداوم تقویت حضور نظامی آمریکا در نزدیکی ایران با ورود ناو هواپیمابر «یواس اس آبراهام لینکلن» همراه شده است. استقرار ناو هواپیمابر آبراهام لینکلن در نزدیکی دریای عمان، اعزام جنگندههای اف ۱۵، انتقال سامانههای پدافندی پاتریوت و تاد و سفر فرمانده سنتکام به اسرائیل همگی نشان دهنده ورود آمریکا به یک فاز عملیاتی است.
بر اساس گزارش روزنامه واشنگتن پست، دولت ترامپ با رویکردی سخت گیرانه در قالب تحریمهای اقتصادی، نمایش قدرت نظامی و لفاظیهای غیرقابل پیش بینی پیش گرفته است؛ اما واقعیت این است که هیچ استراتژی مشخصی برای پایان دادن به این فشارها وجود ندارد و این خود میتواند به اشتباهات محاسباتی و تشدید تنش منجر شود. برای جلوگیری از تشدید بحران و ممانعت از اشتباهات بزرگتر، ایالات متحده باید از توهم کنترل فاصله بگیرد.
بر اساس گزارش روزنامه اسرائیل هیوم، دونالد ترامپ به دنبال وارد کردن ضربه محدود، اما موثر به ایران است و به دنبال جنگی تمام عیار شبیه جنگ عراق و افغانستان نیست. هدف دولت ترامپ ایجاد شوک راهبردی است که نظام ایران را متزلزل کند و مردم را به سمت اعتراضات سوق دهد. در این گزارش تاکید میشود: دونالد ترامپ بیش از آن که دغدغه حقوق بشر یا دموکراسی داشته باشد؛ بیشتر به دنبال تقویت موقعیت و جایگاه آمریکا در نظم جهانی جدید است.
بیشتر بخوانید: تحلیل خط و نشان جدید باهنر برای آمریکا؛ آیا ایران حمله پیشدستانه خواهد کرد؟
تحلیلگران و کارشناسان اسرائیل بر این نظر هستند که فشار آمریکا بر ایران ممکن است به جای حملات هوایی مستقیم، از طریق یک محاصره دریایی اعمال شود. در واقع از دیدگاه آن ها، دونالد ترامپ در حال انتقال این پیام است که میخواهد از اهرم نظامی برای تشدید فشار استفاده کند؛ بدون این که اوضاع را به سوی جنگ تمام عیار سوق دهد.
در همین راستا روزنامه نیویورک تایمز در گزارش جدید خود تاکید میکند که نتیجه هر گونه حمله به ایران غیرقابل پیش بینی است و ایران ظرفیت قابل توجهی برای هدف قرار دادن پایگاههای آمریکا با موشک و پهپاد دارد. از این منظر، هدف اصلی آمریکا از نمایش قدرت، نه یک جنگ تمام عیار، بلکه اعمال فشار حداکثری برای تقویت موقعیت آمریکا در مذاکرات سیاسی آینده و وادارسازی ایران به پذیرش یک توافق جدید ارزیابی میشود.
در همین راستا، رابرت مالی، دیپلمات پیشین آمریکایی و از معماران سیاست ایران در دولتهای اوباما و بایدن، تصویری حتی تلختر ارائه میدهد. او صراحتاً اعتراف میکند که حقوق بشر و گذار سیاسی هیچگاه اولویت واقعی دولتهای آمریکا نبوده و مسئله ایران همواره در چارچوب امنیتی و ژئوپلیتیک دیده شده است. از نگاه مالی، چه در دوران اوباما با تمرکز بر توافق هستهای و چه در دوران بایدن با سیاست «نه بحران، نه توافق»، نتیجه یکی بوده است: بیسیاستی مزمن و فقدان راهبردی واقع بینانه برای آینده ایران.
رابرت مالی هشدار میدهد که هرگونه اقدام نظامی، فارغ از نتیجه ظاهری آن، تقریباً به طور قطع به سود مردم ایران نخواهد بود. حتی اگر سناریوهایی مانند تضعیف حکومت، بیثباتی داخلی یا بازگشت به میز مذاکره محقق شود، باز هم ترامپ آن را پیروزی خود اعلام خواهد کرد؛ پیروزیای که هزینهاش را جامعه ایران میپردازد. از نگاه او، مداخله نظامی بیش از آنکه نظام سیاسی را تضعیف کند، زمینه بسیج حمایت عمومی حول روایت «دفاع ملی» را فراهم میسازد.
در سطح منطقهای نیز گزارش والاستریت ژورنال و واشنگتن پست نشان میدهد که کشورهای عرب حاشیه خلیج فارس، برخلاف تصور رایج، نگران پیامدهای حمله آمریکا هستند. عربستان، عمان و قطر در رایزنیهای پشتپرده با کاخ سفید هشدار دادهاند که هرگونه درگیری میتواند بازار نفت را متلاطم کرده و حتی به اقتصاد آمریکا آسیب بزند. این کشورها بیش از آنکه نگران ایران باشند، از سرریز ناامنی به داخل مرزهای خود بیم دارند.
همزمان، اختلاف نظر در درون دولت ترامپ نیز نشانه دیگری از شکنندگی گزینه نظامی است. البته جناح تندرو خواهان اقدام نظامی علیه ایران هستند؛ اما گروهی دیگر معتقدند که حمله نظامی به ایران دستاورد راهبردی مشخصی ندارد و بهتر است از ضعف ایران برای فشار دیپلماتیک و تحمیل یک توافق جدید استفاده شود. این تردیدها نشان میدهد که برخلاف لفاظیهای تند، اجماع واقعی برای جنگ وجود ندارد.
نشریه اکونومیست در گزارش خود تاکید میکند که ایران این بار هر گونه حمله آمریکا را به عنوان جنگ تمام عیار تلقی خواهد کرد و احتمال پاسخ گسترده وجود دارد؛ پاسخی که میتواند شامل شلیک وسیع موشکها باشد. بر خلاف درگیریهای محدود پیشین، این سناریو ریسک گسترش سریع جنگ به کل منطقه و ورود مریکا به یک درگیری بلندمدت و پرهزینه را به شدت افزایش میدهد. این گزارش بر مخالفت افکار عمومی آمریکا با جنگ با ایران اشاره میکند؛ مسئلهای که تصمیم ترامپ را از نظر سیاسی پرریسک میکند.
در مجموع، آنچه از دل این مجموعه تحلیلها برمیآید، یک واقعیت ساده، اما نگرانکننده است: جنگ با ایران آسان آغاز میشود، اما پایان آن نه در اختیار واشنگتن است و نه تلآویو. هم تحلیلگر اسرائیلی و هم دیپلمات آمریکایی بر یک نقطه مشترک تأکید دارند؛ اینکه ایران پروندهای متفاوت از تمام بحرانهای پیشین آمریکاست و هرگونه خطای محاسباتی، میتواند هزینهای بسیار فراتر از تصورات طراحان جنگ داشته باشد. شاید مهمترین جمعبندی این باشد که در میان تمام بازیگران این منازعه، کمترین کسی که واقعاً به سرنوشت مردم ایران میاندیشد، همانهایی هستند که بیشترین ادعا را درباره «نجات ایران» دارند. جنگ، اگر رخ دهد، بیش از آنکه ابزار تغییر باشد، مکانیزمی برای بازتولید بیثباتی، خشونت و انسداد سیاسی خواهد بود؛ رقص مسمومی که به تعبیر رابرت مالی، نه ایران را نجات میدهد و نه منطقه را امنتر میکند.