اقتصاد۲۴- نشست پنجشنبه در ژنو میان نمایندگان ایران و ایالات متحده، به عنوان فرصتی برای کاهش تنشها و جلوگیری از تشدید احتمالی درگیری نظامی، همچنان با دقت و حساسیتهای ویژهای دنبال میشود. همزمان منابع رسانهای گزارش دادهاند که در حلقه نزدیکان دونالد ترامپ، رییسجمهور امریکا، اختلافهای جدی بر سر مسیر اقدام علیه ایران وجود دارد و تصمیمگیری درباره گزینههای نهایی را پیچیده کرده است.
در همین راستا با هدف ارزیابی گزارههای مهمی که دور سوم مذاکرات ایران و امریکا را تعیینکننده قلمداد میکند با مرتضی مکی کارشناس مسائل بینالملل گفتوگو شده است.
مشروح این گفتوگو در ادامه میآید:
مرتضی مکی کارشناس مسائل بینالملل در پاسخ به پرسش در خصوص پاسخ احتمالی ایران به پیشنهادات اخیر ایالات متحده که به نظر میرسد در حاشیه سفر آقای لاریجانی به میانجی عمانی تحویل داده شده، گفت: همانگونه که پیشتر نیز اعلام شده بود، این مذاکرات ماهیتی محدود و صرفا هستهای دارد و قرار نیست به موضوعات دیگری که از منظر امریکاییها در چارچوب مطالبات حداکثری تعریف میشود پرداخته شود. مسائلی نظیر برنامه موشکی یا نفوذ منطقهای ایران اساسا در دستور کار این گفتوگوها قرار ندارد و قرار هم نیست محور مذاکرات باشد.
به باور مکی طبیعتا در بسته پیشنهادی که جمهوری اسلامی ایران ارایه داده است، این ملاحظه در نظر گرفته شده که بتواند رضایت طرف امریکایی، بهویژه دونالد ترامپ، را در چارچوبی مشخص جلب کند؛ بهخصوص درباره این ادعا که ایران نباید به برخی سطوح از توانمندی دست یابد. در این میان، یکی از اصلیترین مطالبات امریکا بحث «غنیسازی صفر» بوده است. البته درباره اینکه امریکاییها صراحتا چنین درخواستی را مطرح کردهاند یا نه، دیدگاههای متفاوتی بیان شده است. برخی معتقدند چنین مطالبهای بهصورت رسمی مطرح نشده، اما شواهد و محتوای منتشرشده در فضای سیاسی امریکا نشان میدهد که این خواسته، دستکم به عنوان یک مطالبه حداکثری، مطرح بوده است.
این کارشناس مسائل سیاست خارجی در ادامه تصریح کرد: در عین حال این احتمال وجود دارد که توافقی حول محور غنیسازی در سطوح پایینتر مثلا کمتر از ۳.۶ درصد شکل بگیرد؛ سطحی که بتواند برای طرف امریکایی نیز دستاوردی قابل عرضه به افکار عمومی تلقی شود. به هر حال، دولت امریکا نیاز دارد که در صورت دستیابی به توافق، آن را به عنوان موفقیتی در سیاست خارجی خود معرفی کند و نشان دهد به توافقی دست یافته که پیشتر حاصل نشده بود.
به گفته مکی با این حال، شاید مهمترین موضوع در این میان صرفا سطح غنیسازی نباشد، بلکه مساله مشوقهای اقتصادی و انتفاع ایران از توافق باشد. یکی از انتقادهای جدی که همواره نسبت به برجام مطرح میشد این بود که امریکا عملا از آن خارج شد و ایران نیز بهره اقتصادی ملموسی از توافق به دست نیاورد. در هفتههای اخیر نیز آقای قنبری، معاون اقتصادی وزارت امور خارجه، به موضوع سرمایهگذاری و ضرورت بهرهمندی اقتصادی ایران اشاره کرده است. این نشان میدهد که در بسته پیشنهادی ایران، ابعاد اقتصادی جایگاه مهمی دارد. البته فضای امروز با گذشته متفاوت است. اکنون شرایط منطقهای و بینالمللی دچار تحول شده و تهدیدهایی نیز در داخل امریکا درباره احتمال حمله به ایران مطرح شده است. با این حال، به نظر میرسد شخص ترامپ با توجه به پیامدهای چنین اقدامی، ترجیح دهد مسیر توافق را بر گزینه تقابل نظامی مقدم بداند. ارزیابیها حاکی از آن است که هزینههای هرگونه حمله به ایران، چه از منظر امنیتی و چه سیاسی، برای امریکا قابل توجه خواهد بود.
بیشتر بخوانید:نطق عجیب ترامپ درباره ایران قبل از روز مذاکره
این تحلیلگر مسائل بینالملل در ادامه گفت: با این همه، شاید مهمتر از محتوای دقیق بسته پیشنهادی ایران، این پرسش باشد که آیا امریکا حاضر است در برابر اقداماتی که ایران میپذیرد انجام دهد، گامهای متقابل و موثری بردارد یا خیر. مساله اصلی این است که آیا واشنگتن آمادگی دارد دستکم بخشی از تحریمها را لغو کند و این لغو تحریمها را بهصورت واقعی و قابل لمس اجرایی سازد؟ در مجموع، آنچه تاکنون در پنج دور مذاکرات با طرف امریکایی در بازه زمانی پیش از جنگ ایران و اسراییل مطرح شده، محدودسازی برنامه هستهای ایران در چارچوبی مشخص بوده است و نه فراتر از آن. هرچند در برخی محافل سیاسی این بحث مطرح شده که امریکا ممکن است تلاش کند موضوع برنامه موشکی ایران را نیز وارد دستور کار کند، اما چنین مطالبهای میتواند مذاکرات را با بنبست مواجه کند؛ زیرا ایران اساسا چنین موضوعی را در چارچوب این گفتوگوها نمیپذیرد.
این کارشناس مسائل سیاست خارجی در ادامه این گفتوگو خاطرنشان کرد: با این حال، جمهوری اسلامی ایران در قالبهای مختلف، اهرمها و ظرفیتهایی در حوزه هستهای ایجاد کرده است؛ از جمله در زمینه میزان و سطح غنیسازی و ذخایر مواد هستهای. این موارد میتواند در چارچوب یک سازوکار توافقی مورد بحث و بررسی قرار گیرد، مشروط بر آنکه طرف مقابل نیز رویکردی واقعبینانه و غیرحداکثری اتخاذ کند. در نهایت، اینکه این روند به توافقی پایدار منتهی شود یا خیر، بیش از هر چیز به اراده سیاسی امریکا برای پذیرش یک توافق متوازن و عملیاتی وابسته است.
مکی در پاسخ به دیگر پرسش با لحاظ کردن اظهارات اخیر وزیر امور خارجه کشورمان مبنی بر پیشنهاد شکلگیری توافقی فراتر از برجام به طرف امریکایی تشریح کرد: باید توجه داشت که ایران ممکن است بخشی از کارتهای امنیتی و اهرمهایی را که پیشتر میتوانست با اتکا به آنها امتیاز بگیرد، در شرایط فعلی از دست داده باشد یا دستکم قدرت مانور آنها کاهش یافته باشد. از سوی دیگر، امریکاییها نیز بهطور طبیعی به دنبال کسب امتیازاتی فراتر از آن چیزی هستند که در برجام به دست آمد. برجام در شرایطی متفاوت و در فضایی خاص منعقد شد و مذاکرات آن نیز در چارچوبی ویژه و با پیچیدگیهای خاص خود به نتیجه رسید. اکنون این احتمال وجود دارد که توافق جدیدی که امریکا در پی آن است، بهویژه با توجه به موضوعاتی مانند «بند غروب» در برنامه هستهای ایران که همچنان محل بحث است، الزاما بهترین توافق ممکن برای ایران نباشد. با این حال، ممکن است در شرایط موجود، به عنوان یک پیشنهاد یا طرح عملی، گزینهای قابل بررسی تلقی شود.
به بیان دیگر، حتی اگر این توافق در مقایسه با برجام ایدهآل نباشد، شاید در چارچوب واقعیات امروز بتواند زمینهای برای مدیریت تنش و حرکت رو به جلو فراهم کند. به باور مکی نکته مهم این است که هر توافقی باید بهگونهای طراحی شود که امریکا نیز بتواند آن را در داخل کشور خود و در سطح جامعه جهانی «بفروشد» و از آن دفاع کند. این مساله صرفا یک موضوع سیاسی نیست، بلکه از منظر دیپلماتیک نیز باید مورد ارزیابی دقیق قرار گیرد. واقعیت این است که اگر بخواهیم واقعبینانه قضاوت کنیم، احتمالا هیچ توافقی بهتر از برجام برای ایران دیگر قابل تحقق نخواهد بود؛ چراکه آن توافق در زمانی منعقد شد که ایران کارتهای بازی متعددی در اختیار داشت و در کاخ سفید نیز شخصی مانند باراک اوباما حضور داشت که چهرهای نسبتاً قابل پیشبینی و متعهد به قواعد حقوقی داخلی امریکا و مناسبات جامعه جهانی محسوب میشد.
در هرحال اگر در شرایط فعلی نیز توافقی حاصل شود و به نتیجه برسد، میتواند زمینه ایجاد شرایط داخلی مساعدتری را برای حمایت از آن فراهم کند. هرچند باید این نکته را نیز در نظر داشت که توافق با امریکا به معنای پایان یافتن همه شکافهای عمیق میان دو کشور نخواهد بود. اختلافات بنیادین و تاریخی همچنان وجود دارد و طبیعتا یک توافق هستهای بهتنهایی قادر به پر کردن تمامی این فاصلهها نیست. با این حال، هر شکافی از یک گام اولیه برای ترمیم آغاز میشود.
این کارشناس مسائل بینالملل در ادامه تصریح کرد: چنانچه این توافق به شکلی منطقی و متوازن منعقد شود، میتواند در گامهای بعدی زمینه را برای توسعه گفتوگو و حتی همکاریهای محدودتر با امریکا فراهم سازد. به نظر میرسد در داخل ایران نیز نسبت به گذشته آمادگی بیشتری برای بررسی چنین مسیری وجود دارد. مجموعه حاکمیت به این جمعبندی رسیده است که در مواجهه با سیاستهای امریکا، نه میتوان بهصورت کامل به سمت تقابل حرکت کرد و نه گرایش صددرصدی به یک محور خاص مثلا شرق پاسخگوی همه منافع ملی است. در نهایت، هر کشوری به دنبال تأمین منافع خود است و ایران نیز باید منافعش را به شکلی واقعبینانه تعریف و دنبال کند.
به گفته مکی با این حال، همچنان افراد و جریانهایی هستند که نسبت به مذاکرات ایران و امریکا بدبینی عمیق دارند و بر شکافهای موجود تأکید میکنند. این بدبینیها را نمیتوان نادیده گرفت، زیرا بخشی از آن ریشه در تجربههای گذشته دارد. در عین حال، درباره برخی موضوعات از جمله تواناییهای نظامی و جایگاه منطقهای ایران، نوعی اتفاق نظر داخلی وجود دارد و این مولفهها بخشی از موقعیت استراتژیک کشور محسوب میشود. در چنین شرایطی، نمیتوان در معادلات سیاسی و امنیتی منطقه صرفا بر نقاط ضعف تمرکز کرد و از ظرفیتها و نقاط قوت ایران غفلت ورزید. ایران در یک بازه زمانی طولانی، توانمندیها و مولفههای قدرتی را ایجاد کرده که همچنان در معادلات منطقهای و بینالمللی اثرگذار است؛ بنابراین هر توافقی، چه در حوزه هستهای و چه در حوزههای دیگر، باید با در نظر گرفتن همزمان این نقاط قوت و ضعف طراحی شود تا بتواند در چارچوبی واقعبینانه و متوازن، منافع ملی را تأمین کند.
بیشتر بخوانید:گروسی نفر سوم در مذاکرات ایران و امریکا
این کارشناس مسائل سیاست خارجی در ادامه گفتوگوی خود و در خصوص تعیین ضربالاجلهای مکرر از سوی واشنگتن و تعیینکننده بودن دور سوم مذاکرات گفت: در خصوص شرایط فعلی باید گفت که امریکا مدعی است یک «پنجره فرصت» محدود برای این کشور شکل گرفته که امکان بهرهبرداری حداکثری از آن وجود دارد، اما این فرصت کوتاهمدت است. تحولات ناشی از درگیریهای اخیر، از جمله لشکرکشی نظامی به منطقه و آنچه به عنوان جنگ ۱۲روزه از آن یاد میشود، و همچنین برخوردهایی که میان ایران و اسراییل در سطح منطقه رخ داد، فضای جدیدی ایجاد کرده است.
از طرفی اکنون هر دو کشور، یعنی اسراییل و امریکا، در آستانه تحولات انتخاباتی قرار دارند و طبیعی است که این شرایط میتواند کارکرد سیاسی و تبلیغاتی در داخل این کشورها و حتی در سطح افکار عمومی جهانی داشته باشد. در چنین وضعیتی، اگر این پنجره زمانی از دست برود، بهطور طبیعی محاسبات تغییر خواهد کرد. به همین دلیل این تصور وجود دارد که امریکاییها اگر نتوانند در این فرصت کوتاه به توافقی با ایران دست یابند، ممکن است گزینه تشدید فشار یا حتی دستور حمله را با جدیت بیشتری در دستور کار قرار دهند.
تعجیلی که از سوی دونالد ترامپ در اظهارنظرها درباره «توافق یا حمله» مشاهده میشود، باید در همین چارچوب تحلیل شود. به باور مکی، اما افکار عمومی داخل امریکا همچنان نسبت به وقوع جنگ با ایران نگران است. برخی نظرسنجیها نشان میدهد درصد قابلتوجهی از جامعه امریکا حتی تا حدود ۷۰ درصد از مسیر توافق حمایت میکنند و تمایلی به درگیری نظامی جدید ندارند. در چنین شرایطی، دستیابی به یک توافق میتواند برای ترامپ و جریان جمهوریخواه یک دستاورد سیاسی مهم محسوب شود؛ دستاوردی که بتوانند آن را در رقابتهای داخلی و در تعامل با کنگره مورد استفاده قرار دهند.
این تحلیلگر روابط بینالملل در ادامه تصریح کرد: البته این احتمال نیز وجود دارد که ترامپ در صورت حرکت به سمت گزینه نظامی، اهداف مشخصی را مدنظر داشته باشد. اما پرسش اصلی این است که در صورت وقوع چنین حملهای، چه پیامدهایی رخ خواهد داد؟ آیا تصور میشود که این اقدام، همانند برخی مداخلات کوتاهمدت گذشته مانند افغانستان، به سرعت به تحقق اهداف بزرگ منجر شود؟ یا اینکه با توجه به تهدیداتی که ایران مطرح کرده و توانمندیهایی که در اختیار دارد، شرایط به شکلی متفاوت رقم خواهد خورد؟ اینها پرسشهایی است که مخالفان جنگ در امریکا نیز بر آن تأکید دارند و نسبت به تبعات آن هشدار میدهند.
با این همه به نظر میرسد ترامپ با محدودیتهای زمانی و ساختاری نیز مواجه است. چهبسا پیش از انتخابات کنگره در ماه نوامبر، آن سطح از اختیارات و اقتداری را که به دنبال آن است، در اختیار نداشته باشد یا با محدودیتهای جدیتری برای پیشبرد اهداف خود روبهرو شود. تصمیمات اخیر دیوان عالی امریکا در موضوع تعرفهها و برخی چالشهایی که از سوی نهادهای مختلف حاکمیتی ایجاد شده، نشان میدهد که موقعیت و جایگاه سیاسی او نیز با فشارهایی همراه است.
به باور مکی بر این اساس، با توجه به برداشتی که ترامپ از شرایط ایران و منطقه دارد، ممکن است در پی بهرهگیری از یک فرصت کوتاه باشد؛ فرصتی که یا به توافقی قابل عرضه منجر شود یا در صورتعدم تحقق آن، گزینههای سختتری را در دستور کار قرار دهد. در مجموع، شتابی که در مواضع او دیده میشود، بیش از آنکه صرفا ناشی از محتوای مذاکرات باشد، ریشه در ملاحظات سیاسی داخلی، رقابتهای انتخاباتی و محاسبات زمانی دارد.