اقتصاد۲۴ ـ قدرتهای بزرگ، از ایالات متحده تا روسیه، در جنگهای اخیر در جهان فهمیدهاند برتری نظامی دیگر تضمین پیروزی برقآسا و بیدردسر نیست؛ فناوری ارزان، اراده مقاومت و همبستگی قدرتهای میانی، میدان را عوض کرده و نظم پساآمریکایی را در جهانِ پر از جنگ امروز، به مرحلهای ناآرامتر برده است. عصر «زور میگوید و جهان اطاعت میکند» دیگر آنقدر ساده نیست. قدرت هنوز مهم است، اما دیگر بهتنهایی کار را تمام نمیکند.
قدرتهای بزرگ، آنقدرها هم که تصور میکردند برای اجرای سریع و کمهزینه خواستههایشان، مثل سابق قدرتمند نیستند. پس از بازگشت دونالد ترامپ به کاخ سفید، او بیپرده کوشید نظم جهانی را بر پایه منطق زور و حوزه نفوذ آمریکایی بازسازی کند؛ نگاهی که تفاوت زیادی با نگاه روسیه و چین به جهان نداشت. آینده گویی زیر سایه همان جمله مشهور «توسیدید»، مورخ یونان باستان، تعریف میشد: «زورمندان آنچه میخواهند میکنند و ناتوانان آنچه باید تحمل کنند، تحمل میکنند».
قدرتهای بزرگ، از ایالات متحده تا روسیه، در جنگهای اخیر در جهان فهمیدهاند برتری نظامی دیگر تضمین پیروزی برقآسا و بیدردسر نیست؛ فناوری ارزان، اراده مقاومت و همبستگی قدرتهای میانی، میدان را عوض کرده و نظم پساآمریکایی را در جهانِ پر از جنگ امروز، به مرحلهای ناآرامتر برده است. عصر «زور میگوید و جهان اطاعت میکند» دیگر آنقدر ساده نیست. قدرت هنوز مهم است، اما دیگر بهتنهایی کار را تمام نمیکند.
قدرتهای بزرگ، آنقدرها هم که تصور میکردند برای اجرای سریع و کمهزینه خواستههایشان، مثل سابق قدرتمند نیستند. پس از بازگشت دونالد ترامپ به کاخ سفید، او بیپرده کوشید نظم جهانی را بر پایه منطق زور و حوزه نفوذ آمریکایی بازسازی کند؛ نگاهی که تفاوت زیادی با نگاه روسیه و چین به جهان نداشت. آینده گویی زیر سایه همان جمله مشهور «توسیدید»، مورخ یونان باستان، تعریف میشد: «زورمندان آنچه میخواهند میکنند و ناتوانان آنچه باید تحمل کنند، تحمل میکنند».
این جمله در واقع در سال ۴۱۶ پیش از میلاد از زبان نیروهای مهاجم آتن خطاب به مردم محکوم به شکست جزیره ملوس گفته شد. قرنها بعد، مارک کارنی، نخستوزیر کانادا، آن را در سخنرانی ژانویه خود در نشست داووس برجسته کرد؛ همان سخنرانی که در اوج تنش اروپا با ترامپ بر سر طرح او برای تصرف گرینلند دانمارک، موجی در محافل سیاسی و اقتصادی جهان ایجاد کرد. اما حالا واقعیت میدان چیز دیگری میگوید. ضعفا آنقدر هم که تصور میشد، ضعیف نیستند و قدرتمندان هم واقعا نمیتوانند بهسرعت و با کمترین هزینه هرچه خواستند انجام دهند.
ارتش آمریکا با وجود مصرف بخش مهمی از مهمات دوربرد خود و هدف قراردادن شمار زیادی از مقامهای ارشد ایران، نتوانسته به یک پیروزی سریع و مقتدرانه و راهبردی برسد. تهران همچنان در تنگه هرمز ایجاد تنش میکند و همچنان کنترل خود را حفظ کرده و توان شلیک موشک به اسرائیل و کشورهای خلیج فارس را به طور کامل از دست نداده است؛ تازهترین تبادل آتش هم در روزهای اخیر رخ داده است. برتری فناوری و آتش آمریکا، در میدان واقعی به پایان سریع جنگ تبدیل نشد.
اما اوکراین هم فرونپاشید. ترامپ بیش از یک سال پیش کمکهای آمریکا را محدود کرد و در چارچوب تفاهم خود با روسیه در نشست ماه آگوست در آلاسکا، فشار دیپلماتیک بر کییف را برای واگذاری منطقه شرقی دونتسک افزایش داد. با این حال، اوکراین توانست مسیر جنگ را علیه روسیه تغییر دهد؛ خط مقدم را نگه داشت و ضربههایی هرچه دردناکتر به عمق خاک روسیه وارد کرد. این تحولات نشان میدهد پیشرفتهای فناورانه، از پهپاد تا موشکهای دقیق ارزانتر، فاصله قدرت میان دولتهای کوچکتر و قدرتهای بزرگی را که صدها میلیارد دلار خرج ارتش خود میکنند، کمتر کرده است. بایبا براژه، وزیر خارجه لتونی، در گفتوگو با والاستریت ژورنال گفته است: «اوکراین به دلیل برتری فناورانهای که در اختیار دارد، روی پایه بسیار محکمتری ایستاده است». همین تنگترشدن شکاف قدرت، دامنه کارایی توان نظامی صرف را محدود کرده است. چین هم این روند را با دقت نظاره میکند؛ بهویژه وقتی درباره امکان یا ضرورت حمله به تایوان فکر میکند.
البته جنگهای امروز در جهان از بسیاری جهات شبیه هم نیستند. با این حال، همه این جنگها یک درس مشترک دارند. گیدو کروستو، وزیر دفاع ایتالیا، در مصاحبهای گفته است: «نوع جنگی که ما به آن عادت داشتیم، همان جنگی که روسیه در اوکراین در ذهن داشت، یعنی حمله و اشغال یک کشور، دیگر قابل تصور نیست». او توضیح میدهد جنگها تا زمانی ادامه پیدا میکنند که یک ملت تابآوری و اراده مقاومت داشته باشد. از نگاه او، فتح یک کشور وقتی شهروندانش آماده جنگیدن باشند، حتی در صورت نابرابری قدرت هم ناممکن میشود؛ چه فاصله روسیه و اوکراین باشد، چه فاصله آمریکا و ایران. او حتی اضافه میکند کار برای اسرائیل هم در برابر حماس دشوار بوده، آن هم در میدانی که عملا به یک شهر محدود است. ژنرال اونو آیشلزهایم، وزیر دفاع هلند هم با همین ارزیابی موافق است. از نگاه او، تغییر حکومت، چه هدف روسیه در اوکراین باشد و چه دستکم در ابتدا هدف آمریکا در ایران، در جهان امروز دیگر فقط با نیروی نظامی به دست نمیآید. او گفته است: «تقریبا ناممکن است چنین کشورهایی را با همه تواناییهایی که دارید فتح کنید؛ چه آمریکا در برابر ایران باشد، چه روسیه در برابر اوکراین». جمعبندی او کوتاه و سخت است: اگر در هفتههای نخست موفق نشوید، وارد وضعیت بنبست میشوید؛ بنبستی که شکستن آن بسیار دشوار است. این محدودیتها البته تازه نیست. واشینگتن و مسکو پیشتر هم در جنگهای خارجی با دردسرهایی روبهرو شدهاند. آمریکا از ویتنام عقب نشست. هر دو قدرت در نهایت در افغانستان شکست خوردند. کارنامه آمریکا در اشغال عراق نیز در بهترین حالت، هرچند قابل دفاع، اما بحثبرانگیز است. اما تفاوت امروز در نوع شکست است. در گذشته، قدرتهای بزرگ ابتدا در جنگ متعارف پیروز میشدند و بعد در شورشهای فرسایشی گرفتار میآمدند؛ شورشهایی طولانی و خونین که موجب فرسایش حمایت داخلی از جنگ میشد.
حالا حتی همان پیروزی متعارف اولیه هم دیگر تضمینشده نیست. تانکهای روسیه بعد از بیش از چهار سال جنگ هنوز به کییف نرسیدهاند و پیشرویهای روسیه در میدان تقریبا متوقف شده است. آمریکا نیز در ایران حتی عملیات زمینی را آغاز نکرد، چون بهخوبی میدانست چنین مسیری چه چالشهایی میتواند بههمراه داشته باشد. انقلاب جنگ پهپادی که جنگ روسیه و اوکراین شتابش داد و زرادخانه بزرگ موشکهای ایران، بخشی از برتری عظیم آمریکا در نیروی هوایی، اطلاعات و شناسایی را به دشواریهایی روبهرو کرده است.
همین واقعیت، حمله زرهی کلاسیک بهسوی تهران، مانند تهاجم سال ۲۰۰۳ آمریکا به عراق، را به گزینهای غیرقابل تصور تبدیل کرده است. سرنگونی سریع نیکولاس مادورو، رئیسجمهور ونزوئلا، در ماه ژانویه ۲۰۲۶ که آن زمان نشانهای از آینده اعمال قدرت آمریکا در این کشور به نظر میرسید و اشتهای ترامپ را برای گرینلند و ایران بیشتر کرد، حالا بیشتر یک استثنای نادر به نظر میرسد تا نمونهای از الگوی آینده قدرت آمریکایی.
چین همه این تحولات را با حساسیت دنبال میکند. ژو بو، سرهنگ ارشد بازنشسته و مدیر پیشین مرکز همکاری امنیتی در وزارت دفاع چین که اکنون پژوهشگر ارشد دانشگاه چینگهوای پکن است، به والاستریت ژورنال میگوید: «پیش از جنگ اوکراین، مردم فکر میکردند روسیه دومین ارتش قدرتمند جهان است. حالا قدرتمندترین و دومین ارتش قدرتمند جهان هر دو درگیر جنگ هستند و این جنگها هم چندان ساده و بیدردسر پیش نمیرود». از نگاه او، مهمترین نتیجه برای چین این است که از کارشناسان روس بخواهد تجربه خود در جنگ پهپادی مدرن را منتقل کنند. او میگوید: «چین بزرگترین تولیدکننده پهپاد است، اما ما واقعا نمیدانیم چگونه باید از آنها از نظر نظامی استفاده کنیم. فقط کشورهایی که پهپاد را در میدان جنگ به کار بردهاند، میتوانند بگویند این ابزار واقعا چقدر مؤثر است».
جمله توسیدید مدتها یکی از گزارههای محبوب مکتب واقعگرایی در روابط بینالملل بوده است. اما «بیلاهاری کاوسیکان»، استاد دانشگاه سنگاپوری و سفیر پیشین این کشور در سازمان ملل، آن را بیشتر بیان نوعی تقدیرگرایی خام میداند تا راهنمایی برای فهم واقعیت پیچیده جهان. او با طعنه میگوید اگر آن جمله کاملا درست بود، کشوری کوچک مانند سنگاپور مدتها پیش باید توسط همسایگانش بلعیده میشد. کاوسیکان میگوید همه کشورها حتی در شرایط دشوار هم عاملیت دارند، اما اینکه هوشمندی لازم برای تشخیص این عاملیت و توان لازم برای بهکارگیری آن وجود داشته باشد، موضوع دیگری است. به باور او، تایوان برخلاف اوکراین و ایران ممکن است اراده کافی برای استفاده از این عاملیت نداشته باشد؛ چون چین بیش از پیش در فرسایش اراده مردم تایوان برای مقاومت در برابر عملیات احتمالی آینده موفق شده است. نمونه روشن این مسئله در ماه میدیده شد. پارلمان تایوان که تحت سلطه مخالفان دولت است، طرح بازتسلیحاتی دولت را رد کرد و بهجای آن بسته ویژه نظامی کوچکتر ۲۵ میلیارد دلاری را تصویب کرد؛ بستهای که ازجمله بودجه تواناییهای پهپادی بومی و جنگ نامتقارن را کاهش داد. چنگ لیوون، رهبر تازه مخالفان نیز به دیدار شی جینپینگ، رهبر چین، رفت و موضعی بسیار نرمتر در برابر پکن گرفت. کاوسیکان میگوید به دوستان تایوانی خود بارها گفته از اوکراین درس اشتباه گرفتهاند. به گفته او، درس اوکراین این نیست که دموکراسیها به دموکراسیها کمک میکنند؛ درس این است که اوکراینیها نخست به خودشان کمک کردند و بعد دیگران حاضر شدند به آنها یاری برسانند. این جمله، هسته سخت بحث امروز است؛ کمک خارجی زمانی جدی میشود که اراده داخلی برای ایستادن از پیش دیده شده باشد.
مارک کارنی در سخنرانی داووس، در حالی که ترامپ گاهی کانادا را ایالت پنجاهویکم آینده آمریکا میخواند، استدلال کرد قدرتهای میانی مانند کانادا چارهای جز همکاری با کشورهایی شبیه خود ندارند تا زیر فرمان هژمونهای جهانی نروند. از آن زمان، کشورهای اروپایی، دموکراسیهای آسیایی و کانادا برای تقویت پیوندهای نظامی، اقتصادی و امنیتی خود حرکت کردهاند؛ بخشی از این تلاش برای کاهش وابستگی به آمریکا و چین است.
تاریخ نیز درباره خطر غرور قدرتهای بزرگ هشدار میدهد. در سال ۴۱۶ پیش از میلاد، سر باز زدن مردم ملوس از تسلیمشدن در برابر آتن، ابرقدرت دنیای باستان، برای آنان فاجعهبار تمام شد. همانطور که توسیدید نوشته، همه مردان ملوس قتلعام شدند و زنان و کودکان به بردگی رفتند. اما آن زورگویی امپراتورمآبانه در نهایت به زیان خود آتن تمام شد؛ آتن جنگ بزرگتر برای سلطه بر یونان را باخت.
بخش دیگر تصویر جهانی از دادههای جدید دانشگاه اوپسالا در سویدن میآید. بر پایه مطالعه برنامه دادههای منازعه اوپسالا که یکی از معتبرترین نهادهای رصد خشونت مسلحانه در جهان شناخته میشود، شمار درگیریهای مسلحانه در سال ۲۰۲۵ به بالاترین سطح پس از جنگ جهانی دوم رسید. در همان سال، شمار کشتههای مرتبط با جنگ نیز به مرگبارترین سطح در بیش از سه دهه گذشته صعود کرد.
پژوهشگران اوپسالا، طبق گزارش کیپیبیاس، در سال گذشته ۶۵ منازعه فعال ثبت کردند. درگیریهای مستقیم میان دولتها نسبت به سال پیش دو برابر شد و به هشت مورد رسید؛ بالاترین رقم از زمان آغاز گردآوری دادهها در سال ۱۹۴۶. این فهرست شامل جنگهای روسیه و اوکراین، ایران و اسرائیل، هند و پاکستان، تایلند و کامبوج، عملیات نظامی اسرائیل در سوریه و یمن، درگیری مرزی افغانستان و پاکستان و برخوردها در دریای سرخ و خلیج عدن میان نیروهای آمریکا و بریتانیا با حوثیهای یمن بود. شاون دیویس، تحلیلگر ارشد اوپسالا میگوید: «ما شاهد افزایش روشن در درگیریهای میان دولتها هستیم». او توضیح میدهد جنگهای بین دولتها برای مدتی طولانی نسبتا نادر بودند، اما تحولات سالهای اخیر از رشد تنشهای بینالمللی و تغییر نظم امنیتی جهان خبر میدهد. ۵۷ منازعه دیگر در این گزارش، جنگهای داخلی و شورشهایی طبقهبندی شدند که میان دولتها و گروههای مسلح داخل مرزهای ملی جریان داشتهاند. برآورد این مطالعه نشان میدهد در سال گذشته حدود ۲۴۴هزارو ۶۰۰ نفر در منازعات جهان کشته شدند؛ جهشی تند نسبت به ۱۸۷ هزار کشته در سال ۲۰۲۴. این رقم، بالاترین تلفات سالانه جنگ از ۱۹۹۴، سال نسلکشی رواندا، به شمار میرود.
ترزه پترسون تحلیلگر ارشد و مدیر پروژه در اوپسالا میگوید: «این فقط داستان افزایش شمار جنگها نیست، بلکه داستان سطح بسیار بالای خشونت مرگبار است». او بهویژه از افزایش شدید خشونت علیه غیرنظامیان، بهویژه در سودان، سخن گفته است. پژوهشگران خشونت را در سه گروه اصلی طبقهبندی میکنند؛ خشونت دولتمحور، خشونت میان گروههای غیردولتی و خشونت یکسویه علیه غیرنظامیان. از ۶۵ درگیری ثبتشده در سال گذشته، ۱۳ مورد به آستانه جنگ تمامعیار رسیدند؛ یعنی سالانه بیش از هزار کشته در میدان نبرد بر جای گذاشتند. جنگ روسیه و اوکراین مرگبارترین درگیری میان دولتها باقی ماند و ۶۲ درصد از همه کشتههای مربوط به نبرد در جهان را به خود اختصاص داد.
پژوهشگران برآورد کردهاند در سال گذشته حدود ۷۷هزارو ۷۰۰ نیروی روس و ۱۴ هزار نیروی اوکراینی کشته شدهاند. جنگ اسرائیل و حماس دومین درگیری مرگبار بود و حدود ۱۴ هزارو ۴۰۰ کشته بر جای گذاشت؛ رقمی که با وجود باقیماندن این جنگ در میان خونینترین منازعات جهان، در مقایسه با سال قبل و در پی توافقهای آتشبس کاهش یافت. سودان نیز با ۱۲هزارو ۲۰۰ کشته ناشی از نبرد میان نیروهای دولتی و نیروهای شبهنظامی پشتیبانی سریع، سومین جنگ دولتمحور مرگبار جهان بود. اوپسالا میگوید سودان همچنین شاهد برخی از بدترین موارد خشونت علیه غیرنظامیان بود؛ ازجمله کشتارهایی که به نیروهای پشتیبانی سریع نسبت داده شده، بهویژه پس از تصرف شهر الفاشر. گزارش اوپسالا نتیجه میگیرد بخشی از افزایش منازعات جهانی میتواند به دگرگونیهای گستردهتر در نظام بینالمللی پس از جنگ جهانی دوم مربوط باشد. در این گزارش آمده شمار بسیار بالای منازعات و جنگها در سال ۲۰۲۵، بهویژه رکورد درگیریهای میان دولتها، به دیدگاه کسانی وزن میدهد که از پایان «صلح آمریکایی» و نظم لیبرال جهانی سخن میگویند. بااینحال، پترسون هشدار میدهد دادهها اجازه نمیدهد میان افزایش جنگها و تغییرات مشخص در سیاست یک دولت یا دولت آمریکا، رابطه علّی مستقیم برقرار شود. اما حتی با این احتیاط، تصویر کلی روشن است؛ جهان وارد دورهای شده که در آن قدرتهای بزرگ هنوز توان ویرانگری دارند، اما قدرت تعیینکنندگی سریع و برقآسای آنها کمتر شده است.