
اقتصاد۲۴- بنیامین نتانیاهو نخست وزیر اسرائیل بالاخره پس از اولین سفر در ۲۰۲۶ و اخرین سفر در ۲۰۲۵ با کلی مانور تبلیغاتی علیه ایران به اسرائیل بازگشت. بازگشتی که برخی رسانهها عمدتا عبری گزاش دادند که او دست پر آمده است و ضمن مدت سفر او در فلوریدا و اقامتگاه ترامپ مدوام درباره ایران، خلع سلاح حزب الله گفتوگو کرده و بخشی هم به آتشبس غزه اختصاص دادهاند.
در همین حین ارتش سایبری اسرائیل هم بیکار ننشست و مداوم در پی تحریک افکار عمومی مردم ایران مبنی بر حمله تازه اسرائیل با همراهی آمریکا به ایران بود. این اتفاقات در حالی مطرح شد و خط خبری رسانهها قرار گرفت که در دیدار روز ۲۹ دسامبر ۲۰۲۵ دونالد ترامپ در عمارت مارا لاگو در پالم بیچ فلوریدا با بنیامین نتانیاهو در پاسخ به پرسش خبرنگاران که از او پرسیدند ایا نتانیاهو اجازه حمله به ایران را دارد؟ او گفت برای موشکهای بالستیک بله؛ و درباره برنامه هستهای: قطعا! حالا او در سایه این تهدیدا به اسرائیل بازگشت.
در همین باره دکتر سیدهادی برهانی استاد دانشگاه و کارشناس ارشد مطالعات اسرائیل و منطقه به خبرآنلاین گفت: بعید است اسرائیل در هر حمله دیگری به ایران بتواند بیش از آنچه در حمله ۱۲ روزه به دست آورد، دستاورد داشته باشد. اما اسرائیل با توجه به غافلگیری ایران در آن نبرد و ضربات دردناکی که دریافت کرد میخواهد ایران را در حالت ترس و تردید نگاه دارد. این رویکرد بیشتر روانشناسانه است تا امنیتی و نظامی. اسرائیل میداند این حمله از نظر روانی برای ایران و رهبران آن بسیار سنگین بود. اسرائیل مایل است از این شوک روانی برای تحمیل هزینههای بیشتر سیاسی و اقتصادی بر ایران استفاده کند.
*** نگاه شما به این دیدار چه بود؟
ملاقات ترامپ و نتانیاهو بیش از حد نمایشی به نظر میرسید. بعید است عمق واقعی تفاهمها و همکاریهای این دو در این حد باشد. حمایت بی قید و شرط ترامپ از اسرائیل مغایر شعار اصلی او در مورد «اول آمریکا» است.
اسرائیل و نتانیاهو امروزه جزو منفورترینها در جهان سیاست هستند و حمایت از اینها اعتبار و امتیازی برای کسی به همراه نمیآورد. اسرائیل به این حمایت شدیدا نیاز دارد تا از انزوای بی سابقه خود در جهان بیرون بیاید، اما آمریکا چنین نیازی ندارد. در حقیقت منافع واقعی دو کشور تا حدود زیادی متفاوت است، اما لابی اسرائیل تلاش دارد نیازهای اسرائیل را به عنوان اولویتهای آمریکا به این کشور بفروشد.
امروز حمایت از اسرائیل در جهان ننگینتر و شرمآورتر از هر زمان دیگری است. اسرائیل مرتکب نسل کشی یعنی بزرگترین جنایت ممکن شده است و نتانیاهو به دلیل این جرم تحت تعقیب دادگاه لاهه قرار دارد.
*** رسانهها میگویند نتانیاهو هر آنچه که لازم داشت از ترامپ گرفت. نظر شما چیست؟
رسانههای اسرائیلی و همدستان غربی آنها تلاش مشخصی برای القای این پیام دارند. اما به نظر میرسد این یک موضع مهندسی شدهاست و خیلی به اظهارات و مواضع واقعی ترامپ ربطی ندارد.
بیشتر بخوانید: ایران و حق مشروع اعتراض؛ دونالد ترامپ نمیتواند سیاست داخلی کشور را تحت تأثیر قرار دهد
دستگاه تبلیغاتی اسرائیل از پیش و قبل از اظهارات ترامپ تصمیم گرفتهاست چنین تصویری از ملاقات و مواضع ترامپ به دنیا منتقل نماید.
حمایتهای ترامپ از اسرائیل در این ملاقات عمدتا مشروط بود. همان حد از همراهی لفظی هم جدی و عمیق به نظر نمیرسد. بیشتر نوعی ظاهرسازی به نظر میرسد. ضمن آنکه این دو سیاستمدار را باید رکوردداران دروغ در جهان سیاست به حساب آورد.
این ملاقات دیدار قلههای دروغگویی در عالم بود. سخن این دروغگویان حرفهای چندان قابل اعتنا نیست. ترامپ در همین ملاقات چند دروغ محرز گفت. گفت اسرائیل صد در صد به آتش بس غزه وفادار ماندهاست. این سخن مایه مضحکه و مسخره جهان است. همچنین گفت رئیس جمهور اسرائیل گفته میخواهد نتانیاهو را عفو کند، اما خود رئیس جمهور اسرائیل این ادعا را تکذیب کرد.
*** منظور شما این است که درباره حمله به ایران هم این رهبر، بلوف زدند؟
از نظر فنی و فارغ از مواضع سیاسی حمله به ایران چندان محتمل به نظر نمیرسد. اسرائیل در جنگ ۱۲ روزه فرصت غیرقابل تکراری برای ضربه زدن به ایران را از دست داد. بعید است چنان فرصتی به آسانی برای اسرائیل فراهم شود. بعید است اسرائیل در هر حمله دیگری به ایران بتواند بیش از آنچه در حمله ۱۲ روزه به دست آورد، دستاورد داشته باشد.
اما اسرائیل با توجه به غافلگیری ایران در آن نبرد و ضربات دردناکی که دریافت کرد میخواهد ایران را در حالت ترس و تردید نگاه دارد. این رویکرد بیشتر روانشناسانه است تا امنیتی و نظامی. اسرائیل میداند این حمله از نظر روانی برای ایران و رهبران آن بسیار سنگین بود. اسرائیل مایل است از این شوک روانی برای تحمیل هزینههای بیشتر سیاسی و اقتصادی بر ایران استفاده کند؛ لذا مرتب و مکرر حرف از حمله میزند، از همراهی و چراغ سبز آمریکا و ترامپ میگوید. اصرار دارد چنگ و دندان و آمادگی و تمایل خود برای حمله به ایران را نشان دهد. اینها بیشتر نشانه یک جنگ تبلیغاتی و روانی است تا یک جنگ نظامی و امنیتی. به قول یک ضرب المثل انگلیسی سگی که بیشتر پارس میکند کمتر میگیرد!
اسرائیل امیدوار است این مشکلات ایران را از داخل از پا بیاندازد. اسرائیل در جنگ دوازده روزه نتوانست از این عامل به نفع خود استفاده کند، اما منتظر و مترصد فرصتهای بعدی است و فکر میکند تشدید وخامت اوضاع اقتصادی و سیاسی ایران را فرسوده و آسیب پذیرتر خواهد کرد. این مشکل داخلی جز با پاسخ مثبت حکومت به مطالبات مردمی و نزدیک شدن حکومت به مردم برطرف نمیشود. اگر مردم به حکومت اعتماد نداشته باشند و از آن ناراضی باشند اسرائیل در موقعیت بهتری برای حمله به ایران قرار میگیرد و امیدوار خواهد شد با حمله به قلب حکومت کشور را از دسترس و کنترل آن خارج کند.
*** ترامپ درباره موشکهای بالستیک واضح گفت اسرائیل میتواند حمله کند. فرض شما را بر بلوف این دو رهبر میگیریم و فرض دیگر بر واقعیت این تهدید. با توجه به شرایط منطقه شاهد چه چیزی خواهیم بود؟
اولا تهدید حمله به ایران از سوی اسرائیل و همراهی آمریکا ناقض ادعاهای قبلی آنها در مورد نابودی توان هستهای و موشکی ایران در نبرد قبلی است. اگر واقعا توان ایران نابود شده است اصلا حمله دیگر معنا ندارد. پس آن ادعای قبلی محل تردید است.
ثانیا اسرائیل تا فکری برای موشکهای ایرانی نکند نمیتواند در مورد حمله به ایران تصمیم بگیرد. موشکهای ایرانی اسرائیل را زیر و رو نکردند، اما با توجه به آسیب پذیری ژئوپولیتیکی اسرائیل همان اندازه از خسارت کارساز و هراسآفرین است.
اسرائیل نمیتواند این ضربات را به آسانی تحمل نماید. اسرائیل وحشت واقعی خود از حجم تخریب این موشکها را پنهان میکند. تلاش میکند فیگور پیروزمندانه و ظفرنمون خود را حفظ کند، اما در واقع نسبت به موشکهای ایران و کارکرد آنها نگران است. ایران نیز این نقطه قوت خود را درک کرده است و در هر نبرد احتمالی در آینده استفاده وسیعتر و موثرتری از این ابزار خود خواهد کرد. الان اسرائیلیها نگران کلاهکهای شیمیایی و میکروبی موشکهای ایران شدهاند. تحمل این نگرانی برای جمعیت چند میلیونی اسرائیل کار آسانی نیست.
یکی از موانع حمله احتمالی اسرائیل به ایران تغییر موضع کشورهای منطقه نسبت به تهران است / آنها از اینکه ایران در جنگ بعدی شاخ اسرائیل را بشکند استقبال میکنند
به نظر میرسد یکی از موانع حمله احتمالی اسرائیل به ایران موضع یا به عبارت بهتر تغییر موضع کشورهای منطقه است. کشورها و قدرتها منطقه مانند عربستان و مصر و اردن و ترکیه در گذشته نسبت به ایران احساس خطر داشتند، اما این احساس خطر الان کاملا به اسرائیل منتقل شده است. اسرائیل در یکی دو سال اخیر عربدههای خطرناک و قلدرمابانهای در منطقه کشیده است. به قطر حمله کرده است. به سوریه حمله میکند و عربستان و ترکیه را تهدید میکند. در یمن و سومالی دخالت میکند و کشورهای عربی و منطقه شدیدا از تحرکات اسرائیل نگران هستند.
بیشتر بخوانید:عکس/ یاوهگویی تازه ترامپ علیه ایران خبرساز شد
این کشورها از این نتیجه که ایران در جنگ بعدی شاخ اسرائیل را بشکند استقبال میکنند و در عمل نیز تلاش میکنند این نتیجه محقق شود. این نتیجه به نفع کشورهای منطقه است و میتواند ترکتازی اسرائیل در منطقه را متوقف کند. برای این منظور حل مشکلات باقیمانده با کشورهای منطقه و توسعه دوستی و اعتماد با این کشورها بسیار مهم است. زمینه دوستی با قدرتهای منطقه به ویژه عربستان، ترکیه و مصر بیش از هر زمان دیگری مهیاست. برای استفاده از این فرصت ایران باید سیاستهای واقع گرایانه و مسئولانهای در پیش بگیرد و اشتباهات ایدئولوژیک و ژئوپولیتیک گذشته را کنار بگذارد.
بزرگترین مانع این تغییر و تحول در ایران افراطی گری و تندروی است که درک درستی از منافع و مصالح جهان اسلام ندارد و نمیتواند فارغ از دگمهای ایدئولوژیکی و تنگ نظریها به این موضوع نگاه کند. این رویه خواسته یا ناخواسته سرمایهای برای اسرائیل و طرحهای تفرقه افکنانه آن در منطقه است.
*** اشاره کردید به اینکه کشورهای عربی از شکستن شاخ اسرائیل از سوی ایران حمایت میکنند. اما در همین کشورهای مورد اشاره شما، امارات به وضوح خلاف کشورهای خلیج فارس در راستای همسویی با اسرائیل حرکت میکند، از سوی دیگر عربستان تمایل به نزدیک شدن به تهران دارد.
بله متاسفانه امارات بیش از حد به اسرائیل و طرحهای منطقهای آن نزدیک شده است. این رویکرد امنیت و موقعیت امارات در منطقه را به خطر میاندازد و جای تعجب است که چرا مسئولین اماراتی نسبت به این موضوع غافل هستند.
برعکس عربستان هر روزه از اسرائیل و طرحهای آن فاصله میگیرد و به ایران نزدیک میشود. این امر زمینه همکاریهای بیشتر میان دو کشور را فراهم میکند؛ و همکاری این دو کشور در منطقه میتواند منشا تغییر و تحولات بسیاری به نفع مردم منطقه و به ضرر اسرائیل باشد. بزرگترین مانع این تغییر و تحول در ایران افراطی گری و تندروی است که درک درستی از منافع و مصالح جهان اسلام ندارد و نمیتواند فارغ از دگمهای ایدئولوژیکی و تنگ نظریها به این موضوع نگاه کند. این رویه خواسته یا ناخواسته سرمایهای برای اسرائیل و طرحهای تفرقهافکنانه آن در منطقه است.
نقطه ضعف اصلی ایران در تقابل با اسرائیل شرایط داخلی کشور است. شرایط اقتصادی و سیاسی نارضایتیهای وسیعی به بار آورده است که امنیت کشور را تهدید میکند و محل طمع اسرائیل شده است. اسرائیل امیدوار است این مشکلات ایران را از داخل از پا بیاندازد. اسرائیل در جنگ دوازده روزه نتوانست از این عامل به نفع خود استفاده کند، اما منتظر و مترصد فرصتهای بعدی است و فکر میکند تشدید وخامت اوضاع اقتصادی و سیاسی ایران را فرسوده و آسیب پذیرتر خواهد کرد. این مشکل داخلی جز با پاسخ مثبت حکومت به مطالبات مردمی و نزدیک شدن حکومت به مردم برطرف نمیشود.
اگر مردم به حکومت اعتماد نداشته باشند و از آن ناراضی باشند اسرائیل در موقعیت بهتری برای حمله به ایران قرار میگیرد و امیدوار خواهد شد با حمله به قلب حکومت کشور را از دسترس و کنترل آن خارج کند. شرایط کشور اصلا عادی نیست و این امر اقداماتی استثنایی و ویژه را طلب میکند. باید مسئولانی عهده دار پروژههای مهم اصلاح امور اقتصادی و سیاسی کشور باشند که مورد اعتماد مردم باشند. حکومت باید به این افراد که امروزه تعداد آنها بسیار کم شده است به چشم یک سرمایه مهم برای گذار از این وضعیت خطرناک نگاه کند.