
اقتصاد۲۴– سخنان امروز کمال خرازی در «کنگره ملی سیاست خارجی ایران»، را باید جدیتر از یک سخنرانی رسمی تلقی کرد و نشانگر آغاز فصلی نوینی در ادبیات سیاسی جمهوری اسلامی ایران به حساب آورد. دلیلش این است که رئیس شورای راهبردی روابط خارجی درست در حالی که منطقه درگیر تنشهای بیسابقه و آرایشهای جدید دفاعی است، با صراحتی کم سابقه نقد عملکردهای گذشته پرداخته و این رویکرد احتمالا نشان از یک «اراده حاکمیتی» برای عبور از کلیشهها و تطبیق با واقعیتهای قرن جدید دارد.
نقد صریح خرازی به «تجربهمحور بودن» سیاست خارجی در دهههای گذشته، در واقع فراخوانی برای پایان دادن به دوران دیپلماسی غیرتخصصی است. او با شجاعت اشاره کرد که هزینه کردن از جیب منافع ملی برای کسب تجربه، مسیری است که دیگر نباید تکرار شود. این تحلیل نشان میدهد که در بدنه راهبردی نظام، این باور تقویت شده که «انقلابیگری» نه در تضاد با «تخصص»، بلکه نیازمند ابزارهای علمی و آکادمیک برای پیشبرد اهداف در محیط پیچیده بینالمللی است.
خرازی با بازخوانی مفهوم صدور انقلاب و نقد شیوههای پیشین، بر یک نکته کلیدی دست گذاشت: «نفوذ، فروختنی یا تحمیلی نیست». او میگوید: «باید اذعان کنیم در ارتباط با همسایگانمان، اشتباهات زیادی کردیم. صدور انقلاب چیزی نبود که با روشهای نادرست انجام بگیرد. صدور انقلاب یعنی برجستگیها و آرمانهای انقلاب باید در دل دیگران جا پیدا میکرد و آنها را مدافع انقلاب میکرد».
در سالهای اخیر، پروژه «ایرانهراسی» که توسط محور غربی-صهیونیستی پمپاژ شده، از برخی کژتابیها در رفتارهای منطقهای ما تغذیه کرده است. اصلاح این رویکرد و تاکید بر «نفوذ قلبی» و «الگوسازی داخلی»، واکنشی هوشمندانه به تغییر ماهیت قدرت در جهان امروز است. گویی ایران دریافته که پایدارترین نوع نفوذ، از مسیر «جذابیت مدل حکمرانی» میگذرد، نه صرفاً حضور فیزیکی یا سختافزاری.
نمیتوان نادیده گرفت که این تغییر لحن، همزمان با تشدید فشارهای بینالمللی و بازآرایی قدرت در منطقه پس از تنشهای یک سال اخیر رخ میدهد. واقعیت این است که «محور مقاومت» به عنوان بازوی دفاعی ایران، هزینههای سنگینی را متحمل شده و دشمن با تمام توان به دنبال قطع پیوندهای منطقهای تهران است. در این شرایط باید سخنان خرازی را یک «تعدیل هوشمندانه» دانست؛ تلاشی برای گرفتن بهانه از دست بدخواهان و ترمیم رابطه با همسایگانی که تحت تأثیر فشارهای آمریکا، از ایران فاصله گرفتهاند. این را اگر عقبنشینی هم نخوانیم، یک تجدید قوای دیپلماتیک برای حفظ دستاوردهای میدانی است.
سخنان خرازی، بیش از آنکه یک نقد شخصی باشد، شبیه اعلام یک «نیاز راهبردی» در سطح حاکمیت است؛ نیازی که از دل فشارهای منطقهای، فرسایش محور مقاومت و هزینههای انباشته دیپلماسی غیرتخصصی بیرون آمده است. با این حال نقطه تعیینکننده، نه در ادبیات تازه، بلکه در «ترجمه اجرایی» آن است: آیا این نگاه به اصلاح سازوکارهای سیاست خارجی، بازتعریف رابطه با همسایگان، تغییر در رویکردهای امنیتی و بازکردن فضای رقابت دیپلماتیک منجر میشود یا مثل بسیاری از هشدارهای پیشین، پشت تریبون میماند؟ پاسخ این سوال، آینده سیاست خارجی ایران را خواهد ساخت.