
اقتصاد ۲۴- افزایش کمسابقه تحرکات نظامی آمریکا در خاورمیانه در حالیست که مذاکرات همچنان بهطور رسمی ادامه دارد، شواهد نشان میدهد کاخ سفید همزمان با گفتوگوها، گزینه فشار حداکثری نظامی را فعال نگه داشته است.
نخستین نشانههای این تغییر آرایش از ۲۹ دیماه و با انتشار خبر اعزام ناو هواپیمابر یواساس آبراهام لینکلن به حوزه فرماندهی سنتکام آشکار شد؛ اما ماجرا به همینجا ختم نشد. چندی بعد، ناو هواپیمابر جرالد فورد نیز به ناوگان آمریکا در منطقه اضافه شد؛ اقدامی که سطح آمادهباش نظامی ایالات متحده را به شکل محسوسی افزایش داد. آبراهام لینکلن با بیش از ۶۳۰۰ نیروی انسانی شامل خدمه، بال هوایی و ستاد فرماندهی فعالیت میکند و جرالد فورد نیز با حدود ۴۵۰۰ پرسنل یکی از پیچیدهترین سامانههای رزمی دریایی جهان محسوب میشود.
بیشتر بخوانید: حمله محدود یا جنگ تمام عیار؟/ شمار شناورهای آمریکا در منطقه از ناوگان کارزار ونزوئلا فراتر رفت
ابعاد اقتصادی این استقرار نظامی، خود بهتنهایی حامل پیام سیاسی مهمی است. برآوردها نشان میدهد ناو آبراهام لینکلن روزانه حدود ۲.۵ میلیون دلار هزینه عملیاتی دارد؛ رقمی که شامل سوخت، نگهداری فنی، پشتیبانی لجستیکی و تأمین نیازهای هزاران نیروی مستقر است. با توجه به حضور چند هفتهای این ناو در منطقه، هزینه عملیات آن تاکنون به بیش از ۸۲ میلیون دلار رسیده است. در سوی دیگر، ناو جرالد فورد که بهعنوان گرانترین سکوی نظامی تاریخ شناخته میشود، روزانه بین ۶ تا ۸ میلیون دلار هزینه عملیاتی دارد و از زمان حرکت از دریای کارائیب به سمت منطقه ۴۸ تا ۶۴ میلیون دلار میلیون دلار هزینه ایجاد کرده است. مجموع هزینه عملیاتی این دو ناو در حداقل برآوردها از ۱۳۰ میلیون دلار فراتر میرود؛ رقمی که با محاسبه نرخ دلار ۱۶۰ هزار تومانی حدود ۲۰ هزار میلیارد تومان است.
همین هزینه سنگین، پرسش مهمی را در تحلیلهای سیاسی ایجاد کرده است. آیا واشینگتن چنین هزینهای را صرفاً برای رسیدن به یک توافق حداقلی پرداخت میکند؟ دولت دونالد ترامپ ناگزیر است در برابر افکار عمومی و نمایندگان کنگره توضیح دهد که نتیجه این نمایش قدرت چه خواهد بود. به همین دلیل بسیاری از تحلیلگران معتقدند کاخ سفید به دنبال توافقی است که بتوان آن را بهعنوان «پیروزی سیاسی» در داخل آمریکا عرضه کرد، نه صرفاً بازگشت به یک چارچوب توافقی محدود.
در همین چارچوب، گزارش اخیر آکسیوس اهمیت ویژهای پیدا میکند. این رسانه به نقل از یک مقام ارشد آمریکایی مدعی شده دولت ترامپ آماده بررسی طرحی است که به ایران اجازه «غنیسازی کوچک و نمادین» بدهد، مشروط بر آنکه هیچ مسیر عملی برای تولید سلاح هستهای باقی نماند. چنین موضعی نشان میدهد واشینگتن از موضع «غنیسازی صفر» تا حدی عقبنشینی کرده، اما همچنان به دنبال امتیازی است که بتواند آن را موفقیت راهبرد فشار خود معرفی کند.
این مقام آمریکایی صراحتاً اعلام کرده رئیسجمهور آمریکا تنها توافقی را میپذیرد که از نظر سیاسی قابل فروش باشد و هشدار داده اگر ایران بخواهد زمان بخرد، صبر واشینگتن نامحدود نخواهد بود. این پیام عملاً نشان میدهد افزایش حضور نظامی تا محقق شدن فاصله چندانی ندارد.
در چنین شرایطی، معادله پیشرو برای ایران پیچیدهتر از گذشته است. از یک سو پذیرش امتیازهای بزرگ میتواند در داخل کشور هزینه سیاسی داشته باشد و از سوی دیگر، رد پیشنهادهای قابلقبول برای آمریکا ممکن است خطر عبور بحران به مرحله نظامی را افزایش دهد. تجربه بحرانهای پیشین نیز نشان داده زمانی که هزینههای نظامی به این سطح میرسد، احتمال استفاده واقعی از گزینه نظامی افزایش مییابد، زیرا عقبنشینی بدون دستاورد برای تصمیمگیران آمریکایی دشوار میشود.
به همین دلیل بسیاری از ناظران معتقدند منطقه اکنون در نقطهای ایستاده که فاصله میان توافق و درگیری، بیش از هر زمان دیگری باریک شده است؛ در واقع جنگ هنوز قطعی نیست، اما دیگر صرفاً یک تهدید دوردست هم به نظر نمیرسد.