
اقتصاد۲۴ـ حسین صداقت سرپرست شرکت لاستیک سهند در یادداشتی نوشت:
صنعت پتروشیمی ایران از معدود بخشهایی است که تقریباً همهچیز به نفع آن بوده است: دسترسی پایدار به خوراک، مزیت نسبی انرژی، موقعیت جغرافیایی مناسب، بازار جهانی گسترده و چند دهه تجربه انباشته مدیریتی و فنی. با این حال، حاصل این مجموعه مزیتها نه جهش فناورانه بوده، نه تکمیل زنجیره ارزش و نه تبدیلشدن به یک موتور توسعه صنعتی پایدار. آنچه شکل گرفته، صنعتی بزرگ، اما کمعمق است؛ صادراتمحور، اما گرفتار محصولات پایه؛ ارزآور، اما ناتوان از خلق توسعه بلندمدت. این شکاف را نمیتوان با ارجاع ساده به تحریم، ضعف مدیریت یا حتی خطاهای سیاستگذاری توضیح داد. مسئله عمیقتر است و ریشه در بستر کلانی دارد که این صنعت در آن عمل میکند: اقتصادِ پولِ محصور.
در جهان امروز، پس از فروپاشی نظام برتونوودز، پولها دیگر به طلا متصل نیستند، اما بههیچوجه برابر هم نیستند. یک سلسلهمراتب پولی جهانی شکل گرفته است که در راس آن ارزهایی قرار دارند که ذخیره ارزش جهانیاند، واحد قیمتگذاری تجارت و مقصد فرار سرمایه در بحرانها محسوب میشوند. در پایین این نردبان، ارزهایی قرار دارند که تقاضای جهانی ناپایدار دارند، بدهی خارجیشان به ارزهای بالادست است و در برابر شوکها بهسرعت فرو میریزند؛ و پایینتر از آن، ارزهایی قرار میگیرند که به دلیل تحریم، قطع دسترسی به شبکههای پرداخت و محدودیت تسویه، عملاً محصور شدهاند. ریال ایران امروز در این جایگاه قرار دارد.
وقتی پول ملی محصور میشود، مسئله فقط تورم یا بیثباتی نرخ ارز نیست؛ بلکه فروپاشی تدریجی کارکردهای پول است. پول دیگر ذخیره ارزش قابل اتکا نیست، افق تصمیمگیری را کوتاه میکند و توان سیاستگذاری بلندمدت را میفرساید. در چنین شرایطی، سیاست صنعتی نیز ناگزیر از مسیر طبیعی خود خارج میشود. تصمیمات نه بر اساس افق دهساله توسعه، بلکه برای عبور از بحران تراز پرداختها در فصل آینده اتخاذ میشوند. سیاست صنعتی جای خود را به سیاست بقا میدهد.
صنعت پتروشیمی دقیقاً در نقطه تلاقی این بحران پولی و منطق بقا قرار دارد. این صنعت یکی از معدود کانالهایی است که اقتصاد ریالی محصور را به جهان دلاری متصل میکند. محصولات آن با قیمتهای جهانی معامله میشود، درآمد آن دلاری است و امکان تسویه خارجی دارد. همین ویژگی، پتروشیمی را از یک صنعت صرف، به یک گره حیاتی در مدیریت بحران ارزی کشور تبدیل کرده است. از اینجا به بعد، نقش صنعت تغییر میکند: پتروشیمی دیگر فقط تولیدکننده ارزش افزوده نیست، بلکه ابزار تنظیم ناترازی پولی میشود.
الزام بازگشت ارز، نرخگذاری چندگانه، قیمتگذاری خوراک بدون افق بلندمدت، مداخلات مقطعی در صادرات و بیثباتی مقررات، نه حاصل فقدان برنامه، بلکه نتیجه اولویت یافتن بقا بر توسعه است. در این چارچوب، سود پتروشیمی نه بهعنوان پاداش سرمایهگذاری، ریسک و نوآوری، بلکه بهعنوان «مازاد قابل مصادره» دیده میشود؛ مازادی که باید برای پر کردن شکافهای کوتاهمدت ارزی به کار گرفته شود. همین نگاه، افق صنعت را کوتاه و انگیزه سرمایهگذاری بلندمدت را فرسایش میدهد.
در چنین فضایی، این تصور شکل میگیرد که تضعیف ریال به نفع صنعت پتروشیمی است. این تصور، فقط در سطح حسابداری درست است، نه در سطح توسعه. سقوط ریال شاید در کوتاهمدت درآمد ریالی صادرات را افزایش دهد، اما در میانمدت و بلندمدت، هزینه سرمایهگذاری را دلاری میکند، دسترسی به فناوری، کاتالیست و تجهیزات را محدود میسازد و ریسک پروژههای پیچیده را بالا میبرد. نتیجه آن است که عقلانیترین انتخاب برای بنگاه، باقیماندن در محصولات پایه و کمپیچیدگی میشود. این وضعیت نه مزیت رقابتی پایدار میسازد و نه توسعه؛ بلکه صنعت را در یک دام ارزش پایین و یک قفل فناورانه نگه میدارد.
از همینجا میتوان فهمید چرا تکمیل زنجیره ارزش پتروشیمی، علیرغم تکرار مداوم در اسناد بالادستی، محقق نمیشود. توسعه زنجیره ارزش نیازمند ثبات پولی، افق مقرراتی بلندمدت، دسترسی پایدار به فناوری جهانی و امکان برنامهریزی بینالمللی است. اما در اقتصادی که پول آن محصور است، هر شوک ارزی به بحران تبدیل میشود و صنایع ارزآور دائماً تحت فشار برای ایفای نقشهای غیرصنعتی قرار میگیرند. مسئله، ضعف برنامه نیست؛ ناسازگاری بستر پولی با اهداف صنعتی است.
در نهایت، صنعت پتروشیمی ایران نه قربانی کمبود مزیت است و نه فقدان تجربه. مسئله این است که در یک اقتصاد با پولِ محصور، نقشی فراتر از ظرفیت طبیعی خود بر دوش میکشد. تا زمانی که پتروشیمی بهجای یک صنعت توسعهساز، بهعنوان ابزار تسویه بحرانهای مزمن اقتصاد کلان دیده شود، انتظار جهش فناورانه و تعمیق زنجیره ارزش، انتظاری غیرواقعبینانه است. صنعت میتواند بزرگتر شود، اما لزوماً توسعهیافتهتر نخواهد شد.
شاید امروز بیش از آنکه زمان شمارش ظرفیتها و رتبهها باشد، زمان طرح یک پرسش بنیادین باشد: آیا میخواهیم پتروشیمی موتور توسعه صنعتی ایران باشد، یا ضربهگیر بحران پولی آن؟ پاسخ به این پرسش، نه فقط آینده این صنعت، بلکه مسیر توسعه اقتصادی کشور را تعیین خواهد کرد.