
اقتصاد۲۴- بورس یک هفته دیگر هم تعطیل شد و به این ترتیب، تصمیمی که در ابتدا یک واکنش کوتاهمدت برای کنترل هیجانات بازار به نظر میرسید، حالا به یک وضعیت کشدار تبدیل شده که نه پایانش مشخص است و نه چارچوبی برای خروج از آن ارائه شده است. به اضافه اینکه «تمدیدهای پیاپی» این تعطیلی، اعتبار روایت رسمی درباره چرایی این تصمیم را نیز بهتدریج از میان برده است.
بازارهای مالی جهان به طور معمول حتی در بحرانهای جدی نیز بهسرعت به سمت بازگشایی و بازگشت به تعادل حرکت میکنند، اما اینجا در ایران، شاهد تداوم عجیب وضعیت تعطیلی هستیم، رویکردی که به وضوح نشانه تردید و ناتوانی در تصمیمگیری است و موجی از انتقادات را روانه تصمیمگیرندگان در این عرصه کرده است.
برای درک اهمیت این مسئله و چرایی انتقادات گسترده باید توجه داشت که این تعطیلی، صرفاً یک وقفه در معاملات نبوده و به معنای توقف یکی از مهمترین سازوکارهای تخصیص سرمایه در اقتصاد است. بازاری که قرار بود محلی برای کشف قیمت، جذب سرمایه و هدایت نقدینگی باشد، حالا خود به منبعی از ابهام تبدیل شده است.
از سوی دیگر، هرچه زمان میگذرد، هزینه بازگشت به وضعیت عادی نیز افزایش پیدا میکند. به گفته کارشناسان، بازاری که برای مدت طولانی خاموش بماند، هنگام بازگشایی با شوکی مضاعف مواجه خواهد شد؛ شوکی که نهتنها ناشی از عوامل اقتصادی، بلکه نتیجه بیاعتمادی انباشته نیز هست. به همین دلیل، بسیاری از تحلیلگران معتقدند که ادامه این روند، نهتنها بحران را حل نمیکند، بلکه آن را به مرحلهای پیچیدهتر منتقل خواهد کرد.
تعطیلی طولانیمدت بورس، عملاً به معنای توقف یکی از مهمترین نبضهای اقتصاد است. بازار سرمایه فقط محلی برای خرید و فروش سهام نیست؛ بلکه سازوکاری برای انتقال اطلاعات، تنظیم انتظارات و تخصیص منابع است. وقتی این سازوکار متوقف میشود، بخشی از اقتصاد نیز دچار وقفه میشود.
در شرایط فعلی، شرکتها امکان استفاده از بازار برای تأمین مالی را از دست دادهاند، سرمایهگذاران نمیتوانند پرتفوی خود را مدیریت کنند و مهمتر از همه، فرآیند کشف قیمت متوقف شده است. این یعنی اقتصاد در حال حرکت است، اما یکی از مهمترین ابزارهای سنجش و تنظیم آن خاموش شده است.
این وضعیت، پیامدهای متعددی دارد. نخست، افزایش عدم شفافیت؛ چراکه قیمتها دیگر در یک فضای رقابتی و واقعی شکل نمیگیرند. دوم، افزایش ریسک تصمیمگیری برای فعالان اقتصادی؛ چون دادههای قابل اتکا در دسترس نیست؛ و سوم، کاهش کارایی کل اقتصاد؛ چراکه منابع بهدرستی تخصیص پیدا نمیکنند.
بیشتر بخوانید: نگرانی درباره نحوه بازگشت معاملات بورس /نقش بازارگردانها در بازگشایی با تامین نقدشوندگی
منتقدان معتقدند که ادامه این وضعیت، میتواند به نوعی «اقتصاد دوگانه» منجر شود؛ جایی که در یک بخش، بازارهای غیررسمی و موازی فعال هستند و در بخش دیگر، بازار رسمی در حالت تعلیق قرار دارد. چنین شکافی، نهتنها کارایی را کاهش میدهد، بلکه زمینهساز بیثباتیهای بیشتر نیز میشود.
از این منظر، تعطیلی بورس فقط یک تصمیم در حوزه بازار سرمایه نیست؛ بلکه تصمیمی است که اثرات آن به کل اقتصاد سرایت میکند. به همین دلیل است که بسیاری از تحلیلگران، ادامه این روند را «هزینهزا و غیرقابل دفاع» توصیف میکنند.
یکی از اصلیترین توجیهات برای تعطیلی بورس، حمایت از سهامداران و جلوگیری از ریزش شدید بازار است. اما این استدلال، در عمل با چالشهای جدی مواجه شده است.
واقعیت این است که بازارها، ذاتاً با نوسان همراه هستند و بخشی از کارکرد آنها، همین تعدیل قیمتها در مواجهه با اطلاعات جدید است. جلوگیری از این فرآیند، به معنای مختل کردن یکی از اصول پایهای بازار است.
در این شرایط، بسیاری از تحلیلگران معتقدند که سیاست تعطیلی، بیش از آنکه یک اقدام حمایتی باشد، نوعی «فرار از مواجهه با واقعیت» است. بهجای مدیریت شوک و ایجاد سازوکارهای کنترل ریسک، سادهترین راه یعنی توقف کامل بازار انتخاب شده است.
اما این راهحل، پیامدهای خاص خود را دارد. نخست، ایجاد یک «فنر فشرده» در بازار؛ به این معنا که فشارهای قیمتی بهجای تخلیه تدریجی، انباشته میشوند و در زمان بازگشایی، بهصورت ناگهانی آزاد خواهند شد. دوم، از بین رفتن اعتماد به سازوکارهای بازار؛ چراکه سرمایهگذاران احساس میکنند در زمان نیاز، امکان واکنش ندارند.
همچنین، این سیاست میتواند به یک رویه خطرناک تبدیل شود. اگر هر بار که بازار با ریسک مواجه شد، گزینه تعطیلی روی میز باشد، عملاً مفهوم بازار از بین میرود. بازاری که فقط در شرایط آرام فعال باشد، دیگر کارکرد واقعی خود را ندارد.
در نهایت، این پرسش مطرح میشود که آیا هدف، حفظ شاخصهاست یا حفظ کارکرد بازار؟ اگر هدف دوم باشد، تعطیلی طولانیمدت نمیتواند پاسخ مناسبی باشد.
یکی از مهمترین تبعات تعطیلی طولانی بورس، قفل شدن دارایی میلیونها سهامدار است. در شرایطی که بازار فعال نیست، سرمایهگذاران نه میتوانند دارایی خود را نقد کنند و نه میتوانند موقعیت خود را تغییر دهند. این وضعیت، بهطور طبیعی احساس ناامنی و بیاعتمادی را افزایش میدهد.
اعتماد، مهمترین سرمایه هر بازار مالی است. وقتی سرمایهگذار احساس کند که در شرایط بحرانی، امکان دسترسی به دارایی خود را ندارد، تمایل او به حضور در آن بازار کاهش مییابد. این مسأله، بهویژه در مورد سرمایهگذاران خرد که بخش قابل توجهی از بازار را تشکیل میدهند، اهمیت بیشتری دارد.
در چنین فضایی، سرمایهها بهسمت بازارهای دیگر حرکت میکنند؛ بازارهایی که شاید ریسک بیشتری داشته باشند، اما از نقدشوندگی بالاتری برخوردارند. این جابهجایی، به معنای تضعیف بیشتر بازار سرمایه و کاهش نقش آن در اقتصاد است.
از سوی دیگر، بیاعتمادی ایجادشده بهراحتی قابل جبران نیست. حتی پس از بازگشایی بازار، ممکن است بخشی از سرمایهگذاران تمایلی به بازگشت نداشته باشند. این یعنی هزینه تعطیلی، فقط به دوره فعلی محدود نمیشود، بلکه اثرات بلندمدتی نیز به همراه دارد.
در مجموع، میتوان گفت که تعطیلی طولانی بورس، بیش از آنکه از سهامداران حمایت کند، به تضعیف اعتماد آنها منجر شده است؛ اعتمادی که بازسازی آن، زمانبر و پرهزینه خواهد بود.
شاید مهمترین نقد وارد به وضعیت فعلی، نبود یک افق روشن برای بازگشایی بازار باشد. تصمیمگیریهای کوتاهمدت و تمدیدهای پیاپی، فضای عدم قطعیت را تشدید کرده و فعالان بازار را در وضعیت بلاتکلیفی قرار داده است.
در اقتصاد، نااطمینانی یکی از مهمترین عوامل کاهش سرمایهگذاری است. وقتی فعالان اقتصادی نتوانند آینده را پیشبینی کنند، ترجیح میدهند از تصمیمگیریهای بزرگ خودداری کنند. این مسأله، به کاهش فعالیتهای اقتصادی و در نهایت، کاهش رشد منجر میشود.
در مورد بورس نیز همین قاعده صادق است. نبود یک برنامه مشخص برای بازگشایی، باعث شده سرمایهگذاران نتوانند استراتژی مشخصی اتخاذ کنند. این وضعیت، نهتنها به کاهش اعتماد، بلکه به افزایش رفتارهای هیجانی در زمان بازگشایی نیز منجر خواهد شد.
از سوی دیگر، این بلاتکلیفی میتواند به تضعیف جایگاه نهادهای تصمیمگیر نیز منجر شود. وقتی تصمیمها بهصورت مقطعی و بدون چارچوب مشخص اتخاذ میشوند، این تصور شکل میگیرد که سیاستگذار، برنامه مشخصی برای مدیریت بحران ندارد.
در نهایت، باید گفت که در بسیاری از موارد، «ابهام» از «خبر بد» هم بدتر است. بازار میتواند با ریزش کنار بیاید، اما با بیاطلاعی نه. ادامه این وضعیت، میتواند هزینههای بیشتری نسبت به خود بحران اولیه ایجاد کند.
تعطیلی طولانی بورس، حالا دیگر صرفاً یک تصمیم فنی نیست؛ بلکه به یک مسأله مهم در حوزه حکمرانی اقتصادی تبدیل شده است. هر روزی که این وضعیت ادامه پیدا میکند، هزینههای آن بیشتر و بازگشت به شرایط عادی دشوارتر میشود.
بازار سرمایه، برای ایفای نقش خود نیازمند اعتماد، شفافیت و ثبات است. تعطیلی طولانیمدت، هر سه این عوامل را تضعیف میکند. به همین دلیل، بسیاری از تحلیلگران معتقدند که ادامه این روند، میتواند به تضعیف ساختاری بازار سرمایه منجر شود.
در نهایت، پرسش اصلی این است که آیا سیاستگذار آماده است با پذیرش واقعیتهای بازار، به سمت بازگشایی و مدیریت فعال بحران حرکت کند، یا ترجیح میدهد با ادامه تعطیلی، فقط زمان بخرد؟
پاسخ به این پرسش، نهتنها آینده بورس، بلکه بخشی از مسیر اقتصاد ایران را نیز مشخص خواهد کرد.