
اقتصاد۲۴- آرامش جامعه بخشی از امنیت ملی است. مردم بیش از هر زمان دیگری به نشانههای روشن از بهبود و اطمینان به آینده نیاز دارند. گرانی، کاهش قدرت خرید، هزینههای درمان و نگرانی از آینده، فشار زیادی بر زندگی مردم وارد کرده است. راه کاهش این فشار، شنیدن نگرانیهای مردم و برداشتن گامهای ملموس برای بهبود زندگی آنهاست.
آرامش زمانی شکل میگیرد که مردم آثار این تغییر را در زندگی روزمره خود ببینند. از این رو، تلطیف فضای جامعه و تقویت امید به آینده، یکی از فوریترین وظایف حکمرانی و همه کنشگران سیاسی و اجتماعی است.
برای فهم این مسئله باید میان سه موضوع تفاوت بگذاریم. واقعیتهای زندگی مردم، برداشت آنها از این واقعیتها و روایتی که رسانهها از شرایط کشور ارائه میکنند. این سه موضوع به هم مرتبطبند، اما یکی نیستند.
واقعیتهای زندگی بر برداشت مردم اثر میگذارد و روایت رسانهای نیز میتواند این برداشت را تقویت یا تضعیف کند. روایت رسانهای مهم است، اما نمیتواند جای واقعیت را بگیرد. وقتی قیمتها هر روز تغییر میکنند، وقتی خانوادهای برای خرید مواد غذایی یا پرداخت هزینه درمان مشکل دارد و وقتی مردم آینده اقتصادی خود را مبهم میبینند، نمیتوان با خبر و تحلیل تلویزیونی این نگرانی را از بین برد.
این تجربه را در سالهای گذشته بارها دیدهایم. گاهی از رسانه انتظار داریم کاستیها و ضعفهای بخشهای دیگر را جبران کند. رسانه میتواند به فهم بهتر مسائل و کاهش نگرانیها کمک کند، اما نمیتواند به تنهایی واقعیت اقتصادی زندگی مردم را تغییر دهد. هرچه فاصله میان واقعیت زندگی مردم و روایت رسانهای بیشتر باشد، اثرگذاری رسانه کمتر میشود.
به همین دلیل، راه اصلی کاهش تب جامعه از اقتصاد و معیشت میگذرد. دغدغه اصلی بخش بزرگی از مردم همین است. کسی که نگران اجاره خانه، غذای خانواده یا هزینه درمان است، با سخنرانی و شعار آرام نمیشود. باید بخشی از این فشار از زندگی او کم شود.
در این میان، مفهوم تابآوری هم گاهی اشتباه فهمیده میشود. تابآوری به معنای این نیست که مردم باید هر فشاری را تحمل کنند. جامعه ایران همین حالا نیز تابآوری زیادی از خود نشان داده است. با وجود فشارهای اقتصادی و مشکلات متعدد، مردم در برابر تهدید خارجی ایستادهاند.
مسئله امروز این نیست که چگونه مردم را به تحمل بیشتر دعوت کنیم. مسئله این است که چگونه فشار را از روی آنها کمتر کنیم. برای این کار چند اقدام فوری میتوان انجام داد.
اول، باید جلوی تولید نارضایتی جدید را گرفت. حکمرانی در شرایط فعلی لازم نیست درباره هر موضوعی تصمیم جدید بگیرد. بعضی تصمیمها اگرچه در شرایط عادی ممکن است منطقی باشند، در بحران میتوانند خشم عمومی را بیشتر کنند؛ بنابراین باید پیش از اجرای تصمیمات مهم، آثار اجتماعی و روانی آنها بررسی شود. اقتصاددان، جامعهشناس، روانشناس، متخصص علوم سیاسی و مدیر اجرایی درکنار هم بنشینند و تصمیمات مهم را از نظر پیامدهای اجتماعی بررسی کنند.
بیشتر بخوانید:ارتباط با خارج زیر ذرهبین مجلس؛ پشت پرده طرح جنجالی مقابله با نفوذ بیگانگان چیست؟
دوم، باید به جامعه علامت تغییر و گشایش داد. مردم باید ببینند که حکومت فقط از آنها انتظار تحمل ندارد. باید نشانههایی از اصلاح و تغییر نیز ببینند. برخورد مناسب با افرادی که پس از مدتی به کشور بازگشتهاند، نمونه خوبی است. این مسیر میتواند ادامه پیدا کند. در داخل کشور نیز اصلاحات کوچک میتواند پیام بزرگی داشته باشد.
سوم، باید فضای اجتماعی را کمتر تحریک کرد. بخش بزرگی از جامعه نه در فعالیتهای سیاسی رسمی حضور دارد و نه خود را در قالب نیروهای سیاسی تعریف میکند. این بخش خاکستری جامعه نباید احساس کند هیچ جایی برای زندگی عادی و بیان نگرانیهای خود ندارد.
اگر قرار نیست به همه خواستههای این گروه پاسخ داده شود، حداقل نباید فضاهای معمول زندگی اجتماعی از آنها گرفته شود. حساسیت نسبت به سبک زندگی مردم نیز باید کاهش پیدا کند. جامعه در شرایط فشار به فضا برای نفس کشیدن نیاز دارد.
چهارم، رسانهها باید از تولید اضطراب فاصله بگیرند. صداوسیما لازم نیست در همه شبکهها درباره بدترین سناریوهای ممکن بحث کند. این نوع برنامهها حتی اگر با هدف آگاهی دادن ساخته شوند، میتوانند نگرانی عمومی را بیشتر کنند. لحن حماسی و رجزخوانی در خبرها هم همیشه به معنای تقویت روحیه نیست. گاهی نتیجه آن افزایش اضطراب است.
تلویزیون باید بخشی از وظیفه اصلی خود یعنی سرگرمی، ایجاد نشاط و کاهش فشار روانی را نیز جدی بگیرد. جامعه خسته به خبر بیشتر نیاز ندارد. گاهی به یک برنامه خوب، یک فیلم، یک مسابقه ورزشی و چند ساعت فاصلهگرفتن از فضای بحران نیاز دارد.
پنجم، باید برای آینده یک چشمانداز قابل باور ساخت. امید دادن به مردم به معنای وعده بهشت نیست. کافی است مردم احساس کنند قرار نیست شرایط همیشه همینطور بماند. کافی است بدانند اگر امروز سختی میکشند، برنامهای برای بهتر شدن فردا وجود دارد. هدف دشمن، خسته کردن ذهن مردم و از بین بردن امید آنها به آینده و توانایی کشور برای حل مشکلات است.
البته امید با واقعیتگریزی فرق دارد. جامعه زمانی امیدوار میشود که نشانههای واقعی از تغییر ببیند.
امروز هر مسئول و هر کنشگر سیاسی یک مسئولیت ساده دارد. اگر نمیتواند مشکلی را حل کند، دستکم نباید بر آن بیفزاید. اگر نمیتواند امید بزرگی ایجاد کند، نباید ناامیدی تولید کند. اگر نمیتواند از آرامش جامعه بکاهد، مراقب باشد بر التهاب آن نیفزاید.